روستاي تاريخي و دستكند ميمند

ميمند روستايي صخره‌اي با مردماني با روح نرم و لطيف، روستايي ‌دستكند با چند هزار سال قدمت يادآور ايامي است كه انسانها خدايان خود را در بلنداي‌كوهها جستجو ميكردند و كوه مظهر صلابت و قدرت و الهه عزم و اراده و ايمان تلقي مي‌شد. اين بناي دستكند باستاني، بي‌گمان از نخستين سكونتگاه‌هاي بشري در ايران به شمار مي‌رود، دوراني كه هنوز ايرانيان مهرپرست بودند و كوهها را مقدس مي‌شمردند، اعتقادي كه بعدها نيز جلوه تاريخي و مذهبي داشت و همانگونه كه حضرت موسي(ع) در كوه طور به عبادت و عبوديت مي‌پرداخت و پيامبرگرامي اسلام نيز در غار و كوه حرا به پيامبري مبعوث گرديد. به هر تقدير چند هزار سال پيش از اين، انسانهايي با تيشه عشق و همت و حميت و با اراده و عزمي‌راسخ، فرهادگونه دل سنگ‌ها را شكافتند و يادگاري را به جا گذاشتند كه امروزه پس از گذشت ساليان همچنان نماد عزم و اراده و اقتدار اجداد ايراني به‌شمار مي‌رود. هنوز كسي واقف نيست كه اين مجموعه به دست چه كساني بوجود آمده و انگيزه اين مردمان از احداث چنين بناهايي چه بوده، اما انگيزه مردمان آن زمان بسيار مورد اهميت قرار دارد، چون در آن زمان و با آن وسايل ابتدايي، آفرينش چنين مجموعة با عظمتي با معماري بي‌نظير فابل تحسين است. عده‌اي از محققين نيز معتقدند كه مهرپرستان از غارهايي كه با دست در دل‌كوه كنده‌اند فقط براي عبادت و دفن مردگان استفاده مي‌كردند و بعد از مدتي بنا به اضطرار ناشي از‌آب و هوا و يا هر عامل محيطي مؤثر ديگري، اين غارها را براي سكونت برگزيده‌اند. آئين مهرپرستي قبل از ظهور آئين‌زرتشت در ايران رواج داشته و تا مدتها پس از ظهور وي نيز ادامه داشته‌است. ميمند به دليل استحكام دفاعي در طول تاريخ كمتر دستخوش تحولات كالبدي و اجتماعي شده است و بيشترين تغيير در آن مربوط به چند دهة اخير مي‌باشد.

اين تمدن در ابتدا برگرفته از آئين‌مهرپرستي و بعد از آن آئين‌زرتشت بوده‌است. در زمان ساسانيان شهربابك به عنوان زادگاه بابك سرسلسلة ساساني مورد توجه خاص آنها بوده‌است. پس از ظهور اسلام و ورود آن به ايران مردم ميمند كه به آئين‌زرتشتي معتقد بودند به اسلام گرويده و مذهب شيعه را پذيرا گشتند.

  
نویسنده : m a ; ساعت ٧:۱٦ ‎ب.ظ روز شنبه ٢ تیر ،۱۳۸٦

 

300 موفقيت يا شكست؟

300 در سالن هاي سينماي آمريکا و کانادا تنها در سه روز اوليه اکران، مبلغ 70 ميليون دلار فروش کرده که نوبه خود در تاريخ هنر هفتم بي سابقه است. به گزارش كمپاني IMAX كه مسئوليت پخش اين فيلم را بر عهده دارد، در تمام سانس هاي پخش، سالن ها مملو از جمعيت بوده و 300 به احتمال بسيار زياد موفقترين فيلم هفته هاي آتي از نظر جلب تماشاگر خواهد بود.

اين فيلم كه از ايرانيان چهره اي خشن، ضد انساني و متجاوزترسيم کرده اما با اين حال استقبال از اين فيلم ضد ايراني به حدي زياد بوده است که برخي سينماها در ساعت 30/2 دقيقه بامدادنيز براي نمايش آن سانس فوق العاده گذاشتند. البته با توجه به بي اطلاعي اکثريت مردم اروپا و آمريکا نسبت به وضعيت فرهنگي و معيشتي مردم ايران، استقبال از چنين فيلمهايي که سراسر تحريف و جعل تاريخ است دور از ذهن نيست زيرا زماني که يک گروه 15 نفره از جهانگردان آمريکايي که در سال 1383 به ايران آمده بودند و هر کدام با خود، 30 ليتر بطري آب معدني به همراه آورده بودند تا از تشنگي در ايران نميرند، نمي توان انتظار ديگري از ذهن ناپخته آنها داشت.در وصف جهل مرکب نويسنده و کارگردان فيلم 300 از تاريخ ايران باستان، همين بس که آنها شلنگ قليان به دست بازيگر نقش خشايارشاه مي دهند و او را فردي رنگين پوست معرفي مي کنند. اما در وصف جهل مرکب نويسنده و کارگردان این فيلم  از تاريخ ايران باستان، همين بس که آنها شلنگ قليان به دست بازيگر نقش خشايارشاه مي دهند و او را فردي رنگين پوست معرفي مي کنند. 

  

به اعتقاد باستان شناسان و گواهي تاريخ  دوره هخامنشي، يكي از مهمترين و درخشان ترين دوره‌هاي تاريخي ايران و جهان بود كه بيشتر از همه دوره‌هاي تاريخي ديگر مورد حمله قرار مي‌گيرد: « بيشترين بخش هويت ايران در دوره هخامنشي شكل گرفته است و اگر كسي در مورد هخامنشيان مطالعه كند و نقاط مثبت فراوان آن را بداند، درمي يابد که نمي‌شود آن را به راحتي كوبيد. در اين دوره افراد ملل مختلف بدون توجه به مليت و رنگ پوست در مشاغل گوناگون مشغول به کار بودند و حتي يوناني ها نيز مي توانستند تا سمت فرمانده ارتش ارتقا يابند. همه مردمان ايراني و غير ايراني نيز بدون تبعيض نژادي در کنار هم ميزيستند. به همين دليل هركسي كه مي خواهد به هويت ايراني حمله‌كند، حمله خود را از اين دوره آغاز مي‌كند که بنيان تاريخ و هويت ايراني به شمار مي رود. هيچ كس به دوره اشكاني، ساساني، ساماني، صفوي يا هر دوره ديگر از تاريخ ايران نمي‌تازد. ما تا اين قسمت از هويت تاريخي‌مان را براساس پژوهش و مدارک مستند تاريخي محكم نكنيم و آن را در جهانيان ارائه ندهيم ، هرمغرضي به آن حمله مي‌كند و پس از آن نوبت به شاخصه هاي ديگر هويت ايراني مي رسد.

ساخت چنين فيلم‌هايي ناشي از كم كاري ايرانيان در زمينه نمايش فرهنگ و تمدن خود است. ما خودمان بايد از هويتمان و تمدن ايران حمايت كنيم. تا به حال چند فيلم در حمايت از تاريخ خود ساخته ايم؟ درست زماني كه لازم بود، هيچ توجهي نكرديم. وقتي جاي موضوعي را خالي مي‌گذاريم، ديگران مي‌آيند و آن را با اطلاعات غلط پر مي‌كنند.

  
نویسنده : m a ; ساعت ٧:۱۱ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢۸ فروردین ،۱۳۸٦

300

300 خشن و احمقانه

"اي.او.اسكات منتقد روزنامه نيويورك تايمز در نقدي بر فيلم 300 كه در وبسايت اين روزنامه منتشر شده است، اين فيلم خشن و احمقانه خواند. او در نقد خود كه لحن طنز آميزي هم دارد مي‌گويد: شخصيت فرمانده پارسيان در اين فيلم طبق معمول تمام فيلمها و آدم بدها‌يشان آدم فاسد و رو به انحطاطي است كه مي‌خواهد خداي جهان شود. فيلم صحنه هاي خشن زيادي دارد كه بيشتر آن شامل حمله سپاه پارسيان به يونانيان است. اما خشونت و احساساتي كه در كل اين فيلم جريان دارد به قدري سطحي است كه نمونه‌هاي بهترش در كارتونهاي ژاپني پيدا مي‌شود. من يكي كه خيلي تحت تاثير قرار گرفتم مي‌خواهم پارسيان را قيمه قيمه كنم! "

تاریخ یا افسانه؟

داریوش بزرگ پس از 36 سال سلطنت در دی ماه 486 پیش از مبلاد درگذشت و جایش را به پسر 35 ساله‌اش خشایارشا یا خشیارشا (خشئی ارشه) داد که مادرش آتوسا ، دختر کوروش بزرگ بود. خشایارشا شاهزاده‌ای تحصیل‌کرده ، خوش‌اندام و زیباروی بود. ابهتی که کوروش و داریوش برای دستگاه سلطنت ایران به وجود آورده بودند ، خشایارشا را نیز در نظر ایرانیان و اقوام زیر سلطه در همان شکوه کوروش و داریوش قرار داد.

دوران داریوش و خشایارشا ، دوران آغازین شکوفایی تمدن یونان بود و یونانیان نیز می‌رفتند که جایگاه خودشان را در تمدن جهانی مشخص سازند. شماری از نویسندگان یونانی در دهه‌های بعد از داریوش و خشایارشا در جستجوی راهی برای ایجاد یک هویت ویژه برای اقوام یونانی داستان‌های حماسی مقاومت یونان در برابر ایران عهد داریوش و خشایارشا را ساختند و نشر دادند ، این نوشته‌ها بعدها برای یونانیان ماند تا گواه عظمتی برای آتن و و یونان آن روزگار باشد و یونانیان و غربیان بتوانند بگویند که اگر ایران «بوده است» ، ما هم «بوده ایم».

داستان‌هایی که یونانیان آن زمان درباره بودن خودشان ساختند ، هر چه بود ، شنیدنش برای یونانی‌ها دلکش بود. نویسندگان غربی نیز که مثل یونانیان آن روزگاران علاقه دارند ، که یونان را محور تمدن بشری معرفی کنند ، این داستان‌ها را با شاخ و بال بسیار زیادی در کتاب‌های تاریخی می نویسند و برای اثبات آنها دلیل و شاهد عقلی می‌تراشند.

نکته جالبی که در بسیاری از نوشته‌های این مورخان غربی به چشم می‌خورد این است که گویا با استواری آتن در برابر ایران تمدن غربی نجات یافت. مانند اینکه دولت دولت هخامنشی با تمدن بشری در ستیز بود و چون نتوانست با آتن کاری بکند ، تمدن آتنی از تخریب رهید تا برای بشریت باقی بماند. و از این جالبتر آنکه می‌بینیم عموم مورخین غربی قرن ما دولت هخامنشی را می‌ستایند و اعتراف دارند که دولت ایران از تمدن بشری پاسداری کرد و فرهنگ خاورمیانه‌ای در دوران هخامنشی متحول گردید و به اوج ارتقا رسید ، ولی وقتی به یاد یونان می‌افتند به یکباره سخنانشان عوض می‌شود. این دولت پاسدار تمدن بشری ، چه خطری برای تمدن یونانی داشت ، موضوعی است که باید از این خودشیفتگان پرسید و پاسخش را نزد خود آنها یافت.

در سال 480 پیش از میلاد ، خشایارشا به یونان لشکر کشید ، داستان لشکرکشی خشایارشا را داستان‌پردازان یونانی چنان پرداخته‌اند که گویا خشایارشا تمام آسیا را بر ضد شهر آتن بسیج کرده بوده است. هرودوت برای انکه بنمایاند که آتن خیلی اهمیت و ابهت داسته ، این داستان را در کتاب هفتم تاریخش به تفصیل شگفت‌آور و دل‌انگیزی به رشته نتحریر درآورده است. او بندهای 305 و 310 کتابش را به آمار سپاهیان ایران اختصاص داده و می‌نویسد که شمار ناوهای خشایارشا در این جنگ افزون بر 5200 فروند بوده و افراد نیروی دریایی‌اش از 517 هزار نفر بیشتر بودند ، کل تعداد جنگندگان خشایارشا از نیروی زمینی و دریایی که در داستان دلکش هرودوت به جنگ آتن بسیج شده بودند بالغ بر 2 میلیون و 317 هزار نفر بود ، که یک میلیون و هفتصد هزار نفرشان افراد پیاده‌نظام بودند.

هرودوت آنقدر در فکر بزرگ جلوه دادن لشکرکشی خشایارشا و اهمیت تراشیدن برای نیروی آتن بوده که با وجود آنکه مردی با تجربه و دقیق بوده ، فراموش کرده بوده که فکر کند چنین انبوهی از انسان‌ها چگونه قادر بوده خواربار مورد نیازش را در سرزمین کوچکی چون کرانه‌های دریای ایژه و غرب آسیای صغیر تأمین کند.

نبرد ترموپیل و تصرف آتن

به ابتکار خشایارشا پلی از قایق بر روی بغاز داردانل ساختند که نیروی زمینی ایران توانست از روی آن عبور کرده و وارد خاک یونان شود. در ابتدا خشایارشاه با پادشاه کارتاژ(Carthage)صلح کرد تا وی یونانیان را همراهی نکند. علاوه بر این، تعداد زیادی از یونانیان به ارتش خشایارشاه پیوستند از جمله مردم منطقه تسالی(Thessaly) اما در همین هنگام طوفانی سهمگین وزید و به کشتی‌های ایران خسارت وارد کرد. سرانجام در دریای آرتمزیوم(Artemisium) بین کشتی‌های دو سپاه جنگ درگرفت و یونان شکست خوردند. نبرد دیگر در تنگه ترموپیل(Thermopylae) در گرفت که به علت تنگی جا نیروی ایران با مقاومت آتنی‌ها و اسپارتی‌ها که برای نخستین بار باهم متحد شده بودند مواجه شد. سرانجام یک یونانی به ایرانیان که در آستانه شکست بودند راهی را معرفی کرد که به پشت تنگه می‌رفت. یونانیان با آگاهی از این خیانت گریختند و فقط لئونیداس(Leonidas)(حاکم اسپارت) بهمراه سیصد اسپارتی برجای ماندند و همگی کشته شدند. سپاه ایران بعد از این جنگ آتن را به تصرف درآورد و کاخ آکروپولیس در زمان جنگ نابود شد ولی معبد آکروپولیس و خانه های شهر به دستور خشایارشاه به سربازانش سالم ماند.

  

نویسنده : m a ; ساعت ٦:۳۸ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢۸ فروردین ،۱۳۸٦

 

سد هخامنشي ديده‌‌گان در شمال پاسارگاد تخريب شد 

سد هخامنشي ديده‌گان واقع در شمال پاسارگاد كه دو هزار و 500 سال پيش به منظور جلوگيري از سيلاب‌هاي منطقه احداث شده بود،در نتيجه فعاليت هاي خاكبرداري تخريب شد. اين سد هخامنشي، يك سد خاكي با هسته رسي و پوسته سنگي است كه به اعتقاد كارشناسان نمونه آن تا كنون ديده نشده است.بررسي منطقه و محدوده سد نشان مي دهد زمين‌هاي كشاورزي زيادي در اطراف وجود ندارد. به نظر مي‌رسد تنها هدف احداث اين سد كنترل سيلاب‌ها و ذخيره كردن آب بوده تا در صورت لزوم در مسير رودخانه به آرامي رها شوند.

 

روي بخشي از سنگ‌ها سوراخ‌هايي ديده مي‌شود كه احتمالا از اين سوراخ‌ها الوار عبور داده مي‌شده و با آن هم مسير آب را مي‌بستند و هم سد را كلاف كشي مي‌كردند. در استان فارس هخامنشيان براي كنترل سيلاب‌ها سد‌ها متعددي زده‌اند كه از آن‌جمله مي‌توان از  سد بزرگ داريوش در مرودشت ياد كرد.

  
نویسنده : m a ; ساعت ٤:٢۱ ‎ب.ظ روز شنبه ٥ اسفند ،۱۳۸٥

 

كوشك داريوش در تنگه بلاغي از زير خاك بيرون مي‌آيد 

كوشك يا همان كاخ كوچك داريوش يكي از بناهاي مهم دوره هخامنشي در تنگه بلاغي است. بخشي از اين كوشك بنا به دلايلي كه هنوز مشخص نيست با لودر تخريب شده و در طي نخستين فصل كاوش درآن ايوان به همراه بخشي از تالار مركزي اين بنا از زير خاك بيرون آمد.ايوان بدست آمده ستون‌دار بوده و چهار كف اصلي ستون‌ها را كه به عنوان پايه از آن‌ها استفاده مي‌شده با رنگ‌هاي سياه و سفيد پيدا كردند. تالارهاي بدست‌آمده نشان مي‌دهد كه اين كوشك راهروهايي تودرتو داشته كه به بخش‌هاي ديگر بنا راه پيدا مي‌كرده و آن بخش‌ها هنوز به درستي از زير خاك بيرون نيامده است.

  
نویسنده : m a ; ساعت ٤:۱۳ ‎ب.ظ روز شنبه ٥ اسفند ،۱۳۸٥

 

«شكوه پارسي»

پارسه

 نمايشگاه «شكوه پارسي» تاكنون در توكيو بيشتر از 110 هزار نفر و ناگويا كه شهر كوچكتري هست اين رقم بيش از 90 هزار نفر از نمايشگاه بازديد كردند.نمايشگاه به همراه مولاژهايي از معماري ايران به ويژه تخت جمشيد و فيلمي كه از موزه ملي و ايران به طور دائم در موزه به نمايش در مي آيد كمك مي كند تا به خوبي بتوانيم فرهنگ و تمدن ايراني را در شرق دور نشان دهيم. شكوه پارسي كه از 13 اكتبر تا 10 دسامبر ( 19 آذر ماه) در شهر ناگويا بوده است براساس برنامه ريزي برگزار كنندگان در  ششم فوريه (17 بهمن ) در ساپورا افتتاح و  تا 25 مارس (پنجم فروردين 86 ) در شهر ساكورا خواهد ماند.

  
نویسنده : m a ; ساعت ٤:۳۳ ‎ب.ظ روز شنبه ٢۸ بهمن ،۱۳۸٥

 

الواح تخت‌جمشيد، مؤسسه شرق‌شناسي دانشگاه شيكاگو

درسال 1316 (1937) طي حفاري مشتركي توسط دولت وقت ايران و موسسه شرق‌شناسي دانشگاه شيكاگو در تخت‌جمشيد، تعداد قابل توجهي اموال فرهنگي- تاريخي ارزشمند به‌دست آمد كه اين اموال بين دولت ايران و مؤسسه مذكور به طور مساوي تقسيم شد.

اين حفاري و تقسيم اموال ميان طرفين، شكل كاملا قانوني و مجاز داشت زيرا قانون 1309 راجع به حفظ آثار ملي مصوب 1309 شمسي مجلس، اولا حفاري‌هاي علمي مستقل توسط مؤسسات پژوهشي خارجي و يا حفاري‌هاي علمي مشترك ميان دولت ايران و اين مؤسسات را مجاز و معتبر دانسته بود ثانيا تقسيم اشياء حاصل از اين حفاري‌هاي علمي ميان دو طرف و خروج اموال سهم طرف خارجي از كشور را رسما تأييد مي‌كرد.

سالها بعد از تصويب قانون 1309، كنوانسيون راجع به ممنوعيت ورود، صدور، انتقال مالكيت غيرقانوني اموال فرهنگي- تاريخي مصوب 1970 يونسكو ، اين‌گونه مالكيت‌ها را رسما تأييد كرد و كشورهايي چون ايران با عضويت خود در اين كنوانسيون، بر اين قسمت از مفاد آن نيز صحه گذاشتند. در واقع به همين دليل است كه جمهوري اسلامي ايران به موجب كليه قواعد و قوانين پذيرفته شده حقوق و روابط بين‌المللي قادر به طرح ادعايي نسبت به استرداد اموال فرهنگي- تاريخي ايراني كه در موزه‌هاي معتبر دنيا همچون لوور فرانسه، نگهداري مي‌شوند، نيست.

با اين وجود حكايت الواح تخت‌جمشيد، حكايت ديگري بود. چرا كه اين الواح سهم دولت ايران از حفاري مشترك بودند و به مؤسسه شرق‌شناسي دانشگاه شيكاگو به مدت سه سال امانت داده شده بودند تا آن مؤسسه پژوهش‌هاي گسترده‌اي در مورد اين الواح انجام دهد و پس از مستند‌سازي و انتشار نتيجه‌ پژوهش‌هاي خود، الواح را به ايران بازپس دهد. اين الواح، گل‌نوشته‌هاي مربوط به عصر هخامنشي بودند كه خطوط ميخي و علامت‌ها و تصاويري بر آنها نقش بسته بود و لازم بود خطوط ميخي اين الواح توسط خط‌شناسان و كارشناسان امريكايي خوانده شود.

تعداد الواح و خرده‌ الواحي كه به طور امانت در اختيار مؤسسه شرق‌شناسي قرار دارد به طور دقيق ذكر شود از تعداد الواح مورد نظر 8029 لوح سالم و شكسته سد بوده ليكن خطوط منقوش برآنها قابل خواندن مي‌باشد. تعداد 10800 قطعه شكسته و غيرقابل خواندن هستند. درمجموع به طور تخميني، بين 15 تا 20 هزار لوح سالم و لوح شكسته وجود دارد كه از آن تعداد حدود 7500 تا 10000 لوح كامل بوده يا به اندازه كافي از آنها باقي مانده و بين 10 تا 12 هزار قطعه شكسته و كوچك وجود دارد.

در سال 1327 (1948م) تعداد 179 لوح به ايران بازپس داده شد و در سال 1350 (1951) نيز تعداد 37074 خرده الواح مسترد شد. پس از آن يك بار ديگر عمليات استرداد، متوقف گرديد ليكن مطالعات آن مؤسسه در مورد الواح در طول‌ سال‌هاي پس از 1350 ادامه داشت تا اينكه سرانجام در سال 1383 (2004) تعداد 300 لوح ديگر به موزه ملي ايران ارسال شد.

مؤسسه مورد نظر وعده داده بود باقي‌مانده اموال را نيز در نوبت‌هاي بعدي و پس از طي مراحل نهايي مطالعات مربوطه به موزه ملي ايران بازپس دهد كه با صدور حكم توقيف مربوط به اخذ غرامت، عمل استرداد رسما غيرممكن شد. مؤسسه شرق‌شناسي به محض صدور حكم توقيف موقت اشياء و در برخورد با پرونده اجراي حكم غرامت مربوط به پرونده جني روبين و ديگران، و با صرف 400 هزار دلار هزينه و دفاعيات متعدد در دادگاه، (تا زمان ورود رسمي ايران به روند قضايي) مانع از صدور حكم حراج فرهنگ ايران و ساير كشورهاي صاحب تمدن دنيا با مؤسسات پژوهشي امريكا خواهد شد. ضمن اينكه اموال مورد نظر بخشي از ميراث فرهنگي ايران به شمار مي‌آيند و لذا قابل توقيف جهت حراج نيستند. دادگاه نيز اين دفاعيه را پذيرفته ليكن عنوان نموده است كه مؤسسه شرق‌شناسي در موقعيت دفاع از حقوق ايران نمي‌باشد و لذا دولت ايران خود بايد با ثبت دادخواست اعتراض و ورود رسمي به روند قضايي از موضع خود دفاع نمايد. به دنبال صدور اين حكم رسما وارد دعوي شد كه شرح آن در قسمت آتي خواهد آمد.

طبق گزارشات واصله از مؤسسه شرق‌شناسي دانشگاه شيكاگو، مطالعاتي كه تاكنون بر الواح مورد نظر صورت گرفته است و يا قرار است، صورت پذيرد به شرح ذيل است:

1- خواندن خطوط و يا نقوش بر اين الواح برخي از الواح مورد نظر حاوي نوشته‌هايي به خط ايلامي و برخي به خط آراميك بوده و برخي ديگر فاقد متن‌نوشته و صرفا حاوي نقش و اثر مهر هستند. خواندن هر يك از اين خطوط و علامت‌ها مستلزم به كارگيري دانشجويان و يا متخصصين ماهر و آشنا به زبان مربوطه بوده‌است و عمليات آماده‌سازي الواح قبل از مطالعه نوشته‌ها،‌ از جمله عمليات پاكسازي به شيوه سيتي اسكانينگ و عكسبرداري به شيوه‌هاي سنتي، ديجيتالي و پي.تي.ام. (polynomial texture mapping) صورت گرفته‌است.

2- عمليات حفظ و نگهداري الواح در كنار مطالعه با استفاده از روش‌ها و تكنولوژي‌هاي پيشرفته

3- عمليات مستندسازي و انتشار حاصل مطالعات به صورت كتاب، عكس، فيلم، ميكروفيلم و ...

4- قراردادن حاصل مطالعات در دسترس جامعه علمي امريكا و جهان

  
نویسنده : m a ; ساعت ٤:٢٠ ‎ب.ظ روز شنبه ٢۸ بهمن ،۱۳۸٥

 

کانال‌هاي پرديس کوروش

بنياد پژوهشي پارسه و پاسارگاد قصد دارد با برچيدن جاده آسفالته مجموعه باستاني پاسارگاد که اکنون بخش‌هايي از مسير کانال‌هاي آب را قطع کرده است، تمامي کانال‌هاي اين مجموعه باستاني را به هم متصل و مسير آن را احياء و باسازي کند. مسير کانال‌هاي پاسارگاد سنگي است و يکي از فني ترين اصول مهندسي‌ در کانال‌هاي آبياري باغ‌هاي ايراني محسوب مي‌شود. 

با برچيده شدن جاده آسفالته پاسارگاد، مسير اين مجموعه باستاني به صورت پياده در آمده و از آن پس ديگر خودرو وارد مجموعه نمي‌شود.  از سوي ديگر قرار است مسيري براي گردشگران در نظر گرفته شود تا به راحتي از مجموعه پاسارگاد ديدن کنند. با مرمت و بازسازي مسير کانال‌هاي آب در پاسارگاد هر بيننده‌اي مي‌تواند به راحتي چگونگي حرکت آب و آبياري باغ ها را در دوران کوروش ببيند.

  
نویسنده : m a ; ساعت ۱٢:۳٠ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٥ تیر ،۱۳۸٥

 

پاسارگاد

محوطه باستاني پاسارگاد اثري منحصر به فرد است که در فهرست ميراث جهاني به ثبت رسيده است. اين محوطه باستاني روزگاري محل فرمانروايي کوروش کبير نخستين پادشاه هخامنشي بوده است که امروز نيز مقبره وي در همان محل برپا است.

نقشه‌برداري و عکس‌برداري ليزري از دو بناي زندان و مقبره کوروش در پاسارگاد، اين دو اثر منحصر به فرد جهاني را براي هميشه جاودانه کرده است. 

بناي موسوم به زندان، اثري مشابه کعبه زرتشت در نقش رستم است که از سه طرف ديواره آن فروريخته و تنها يک ديوار آن پابرجا مانده است. اين بنا طي ساليان گذشته در آستانه فروريختن بود که با نصب داربست‌هايي در پشت ديوار باقي مانده، از فروريختن آن جلوگيري به عمل آمد. اما اين داربست‌ها چهره زيبايي در بنا ايجاد نکرده‌اند و تنها از سر اجبار کارگذاشه شده‌اند.

براي آنکه بناي زندان استحکام بخشي شود؛ قرار شد تا در محل، سنگ‌هاي به کار رفته در آن از هم جدا و پس از استحکام بخشي دوباره چيده شوند. اين کار از نظر باستان شناسي و مرمت بسيار عالي و کامل به نظر مي‌رسد اما نمي‌توان منکر آن شد که امکان دارد طي اين عمليات، آسيبي نيز به بناي زندان وارد شود. به همين دليل عکس‌برداري ليزري و نقشه‌برداري اين بناي منحصر به فرد آغاز شد.

از آنجا که بناي مقبره کوروش که مهمترين اثر پاسارگاد محسوب مي‌شود در دست تعمير است، تصميم گرفته شد از اين اثر نيز عکسبردراي ليزري و نقشه سه بعدي تهيه شود تا هم جاودانه باقي بماند و هم اين‌که در تعميرات اين اثر جهاني مورد استفاده قرار گيرد.

  
نویسنده : m a ; ساعت ۱٢:٢٩ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٥ تیر ،۱۳۸٥

 

شهر هفت دغنان

شهر هفت دغنان در استان گيلان نزديک به 500 سال است که مدفون بود. شهر مدفون هفت دغنان بر اثر شيوع وبا ترک شد و سپس زلزله آن را مدفون کرد. تا کنون باستان شناسان در اين محوطه باستاني با گورهاي دسته جمعي مواجه شده‌اند که در هر يک از گورها دسته‌کم 20 جسد به شکلي سراسيمه دفن شده‌اند. هيات کاوش معتقد است که اين گورها متعلق به افرادي است که بر اثر شيوع بيماري وبا جان خود را از دست داده‌اند و به شکلي سراسيمه دفن شده‌اند.

تا کنون بخش‌هايي از بازار صفوي اين شهر مدفون به همراه دکان‌هاي آهنگري و سکه‌‌هاي صفوي و نيز بقايايي از حمام قديمي شهر و پل‌هاي تاريخي آن در اين محوطه صفوي کشف شده است.

  
نویسنده : m a ; ساعت ۱٢:٢٩ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٥ تیر ،۱۳۸٥

 

ديرگچين

به دنبال كاوش هاي اخير در ديرگچين ، مادر كاروانسراي ايران سرويس بهداشتي اين بناي ساساني كه كامل ترين كاروانسراي ايران است، كشف شد.

اين سرويس هاي بهداشتي در اتاق كوچكي پشت خزانه آب سرد حمام كاروانسرا قرار گرفته است. در اين سرويس بهداشتي کشف شده ، 6 دستشويي تعبيه شده كه سه تا از آن ها در يك ضلع و سه تاي ديگر در ضلع رو به رو ي آن قرار گرفته و  مطالعات نشان داد که ديوارهاي ميان اين دستشويي ها نسبت به ساير ديوارهاي كاروانسرا كوتاه تر ساخته شده است.

اين بناي تاريخي را به دليل وسعت 12 هزار متر مربعي و کامل بودن بخش هاي مختلفي چون مسجد ، حمام ، شترخان ، آسياب و چهار ايوان عظيم ، " مادر کاروانسراهاي ايران " نام نهادند .اگرچه در آن زمان هنوز سرويس بهداشتي اين كاروانسرا كشف نشده بود .

از سوي ديگر مشخص شده اين کاروانسرا در دوره ساساني دژي دفاعي بوده که بعدها در عصر سلجوقيان با تغيير کاربري به کاروانسراي بين راهي تبديل شده است.اين کاروانسرا در دوره ساساني قلعه و دژي با نام " کردشير " بوده که «کرد» آن گوياي نام  کردگار و « شير » لقب اردشير بابکان بوده است. اين کاروانسرا 6 برج و بارو داشته که اين نحوه معماري به شکل قلعه هاي 1100 سال پيش است .

مسجد فعلي اين بنا نشانه هاي بسياري از آتشگاه هاي چهارطاقي دوره ساساني دارد كه بعدها در دوره هاي سلجوقي و صفوي تغيير ساختار داده و در ميان ديوارها ي آن قبله تعبيه شده است.

نصف هريك از  آجرهاي اين كاخ با يك درهم و دوسوم درهم و 3 رطل نان و يك دانگ ادويه و يك بطري شراب انجام شده ، هركس باور ندارد سر خود را به ستون هايش بكوبد .»

درباره نام اين د‍ژ يعني "قصرگچين" يا " ديرالجس " احتمال دارد در اطراف اين دژ معادن گچ وجود داشته باشد يا اينكه چون ملات آن گچ است اين نام را برآن نهادند و يا چون ستون هاي آن از گچ بوده است.

مادر کاروانسراهاي ايران که در حاشيه غربي کوير کنار جاده در حال احداث قم به گرمسار قرار دارد و  به دنبال تغيير مسير جاده تهران به قم در سال 1264 اين کاروانسرا متروک و بدون استفاده ماند . به طوريكه اكنون  120 سال است از اين كاروانسراي متروك به عنوان مکاني براي نگهداري احشام و حيوانات عشاير قم ، ري و ورامين استفاده مي شود و همين امر باعث شده در اين مدت آسيب هاي جدي به پيکر اين بنا وارد شود.

  
نویسنده : m a ; ساعت ۱٢:٢۱ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٥ تیر ،۱۳۸٥

 

نوروز

 

واژه «جشن» از ريشه(Yaz)، يزشن و يجشن به معناي نيايش و پرستش آمده است و بخش هايي از اوستاي كهن در قالب يسن ويشت بدان بر مي گردد.

عيد نوروز در ايران جايگاه ويژه اي دارد و اين عيد نماد جواني جهان است زيرا عيد از ريشه عاد به معني بازگشتن است و جشن نيز به معناي ستايش است. هر سال جواني و تازگي ديده مي شود و شاهد نوشدن همه چيزها مي شويم. در واقع نوروز يعني روز نو.» نوروز پيش از هر چيز، نشان درك زمان است و تعلق به وقت معيني دارد.

 اصل پهلوي اين واژه «نوك روج» يا «نوگ روز» بوده است. درباره علت پيدايش و آغاز اين عيد بزرگ ايراني، سخنان پراكنده و گوناگون گفته و نوشته شده است ولي به غير از بيروني و نويسنده نوروزنامه يعني خيام كه تا اندازه اي به علت اصلي وضع اين عيد پي برده اند، كمتر كسي به ريشه و حقيقت آن توجه كرده است.

نوروز در زبان عربي به دو صورت ذكر شده است،‌ هم به چهره متداول فارسي آن «نوروز» به كار رفته و هم به گونه «نيروز» به كار مي رفته است.

به چه علت نوروز بزرگ شمرده مي شود و هنوز هم اين جشن با تمام ابعاد خود در ايران و بعضي نقاط ديگر برگزار مي شود؟

هر كدام از نويسندگان و صاحبنظران عللي را بيان كرده اند ولي آنچه كه در تمام منابع آمده است به شرح زير است: 1- كيومرث كه نخستين پادشاه باشد در روز نوروز از مادر زاييده شده است. 2- كيخسرو پور سياوش در اين روز از مادر زاييده شده است. 3- هوشنگ شاه پيشدادي در همين روز فرخنده پا به عرصه وجود نهاده است. 4- طهمورث در اين روز فرخ ديوان تبهكار و مردم آزار را بند نهاده است. 5- فريدون شاه در اين روز كشور پهناور ايران را در ميان سه فرزند خود ايرج، سلم و تور تقسيم کرده است. 6- زرتشت در اين روز آفريده و در همين روز مبارك از سوي اهورامزدا به پيغمبري برگزيده شده است. 7- بنا به عقيده اماميه «شيعه دوازده امامي» روز جلوس حضرت اميرالمومنين (ع) بر مسند خلافت و نيز واقعه بزرگ تاريخي و مذهبي غدير خم و انتخاب حضرت علي (ع) از طرف حضرت محمد (ص) به وصايت و ولايت خويش هر دو در روز نوروز بوده است.

                                                                     

تاجيکستان، افغانستان، ترکيه، قرقيزستان، قزاقستان، پاکستان، هند، آذربايجان، ايران و ترکمنستان ده کشوري هستند که هر يک با اجراي آداب و رسومي هنوز نوروز را زنده نگاه داشته اند.

پاکستان

 «نوروز» پاکستان را «عالم افروز» مي نامند. به معناي روز تازه رسيده كه با ورود خود جهان را روشن و درخشان مي كند.

 پاکستاني ها به سالنماي نوروز اهميت خاصي مي دهند. به همين علت گروه ها و دسته هاي مختلف ديني و اجتماعي در صفحات اول تقويم هايشان به توضيح نوروز و ارزش و اهميت آن مي پردازند و اين تقويم را در پاكستان «جنتسري» مي نامند.

 از آداب و رسوم عيد نوروز ميان مردم پاكستان مي توان به خانه تكاني،‌ پوشيدن لباس نو، تهيه انواع شيريني مثل «لدو»‌، «گلاب حامن»،‌ «رس ملايي»، «شكرپاره»،‌ «كريم رول» و ... اشاره كرد.

سرودن اشعار نوروزي به زبان هاي اردو، عربي و دري در اين ايام مرسوم است كه بيشتر در قالب قصيده و غزل بيان مي شود.

پاكستاني ها بر اين باورند كه مقصد اصلي نوروز،‌اميدواري و در امن و صلح و آشتي نگه داشتن جهان اسلام و عالم انسانيت است.

افغانستان

چهارشنبه پس از آغاز سال، روزي است كه زنان افغان هرات دسته جمعي به باغ نسوان مي روند. در اين روز زنان طناب به شاخه هاي درختان مي بندند و روي آن تاب مي خورند. بساط غذا و چاي و قليان هم در اين روز به راه است. مردان نيز براي خود مراسمي دارند. به امامزاده هاي اطراف شهر يا در كوه و دشت اردو مي زنند.

محمد مكاري، مردم شناس اداره ميراث فرهنگي استان خراسان است که درباره اين مراسم در افغانستان کار کرده است: «ساعاتي مانده به سال تحويل مردم در تكايا تعدادي طشت مسين پر از آب را فراروي خود قرار مي دهند، ملا در حين دعا و نيايش آياتي مخصوص با آب زعفران روي كاغذ مي نويسد و پس از اتمام دعا آن را داخل طشتي از آب مي اندازند تا كاملا خطوط نوشته شده با آب زعفران حل شود. به تمام خانواده ها يك كاسه از اين معجون داده مي شود و مردم تا چند روز اين آب را در خانه ها نگه مي دارند زنان و دختران سه روز نخست سال جديد را در خانه مي مانند. آنها به كار پذيرايي از مهمانان مي پردازند تا مردان به ترتيب به ديدن ريش سفيدان و بعد باقي اعضاي خانواده بروند.

برپا كردن جره يكي از اصلي ترين برنامه ها در شهر هرات است. جره، چوبي يا تنه درخت به بلنداي 15 متر است. در بالاي جره پنجه فولادين مي بندد آنگاه آرابه صورت عمود در مسجد يا تكيه قرار مي دهند.

مردم براي گرفتن حاجت هر كدام جداگانه پارچه اي را به آن وصل مي كنند. پس از سال تحويل مردم به تكيه مي آيند از پارچه بسته شده به جره تكه اي را به خانه مي برند و لباس مي دوزند. در شهر هرات زنان و دختران تا سه روز از خانه بيرون نمي آيند و از مهمانان پذيرانيي مي كنند.

از روز جهارم زنان به ديدن اقوام مي روند. افغاني ها براي چهارشنبه اول سال اهميت زيادي قائلند. آنها بساط چاي و قيليان را به يكي از باغ هاي اطراف مي برند.

باغ سوان در هرات در اين روز تنها مختص زنان است و به اين روز جشن نورزوي زنان مي گويند. زنان در اين روز مقدري از كرم ابريشم را داخل كيسه پارچه اي ريخته و به گردن مي آويزند و معتقدند كه اين پيله بر اثر گرما و عر بدن جان مي گيرد. روز چهارم آن را روي درخت توت مي گذارند تا با خوردن برگ درختان رشد كند.

 آذربايجان

 آذربايجاني ها فرزندان خود را كه در نوروز به دنيا آمدند با دو اسم نوروز و بايرام مي نامند و مردم از چله كوچك، خود را براي استقبال از عيد نوروز آماده مي كنند.

مراسم نوروز در آذربايجان كمابيش شبيه آن چيزي است كه ما در ايران برگزار مي كنيم. برخي روستا نشينان اين كشور سفره هفت سين مي گسترند و همه مردم اين كشور مراسم چهارشنبه سوري را برگزار مي كنند اما مردم اين كشور مراسم سيزده بدر ندارند.

تاجيکستان

نوروز در تاجيكستان عيد بزرگ است. مردم اين كشور به خصوص بدخشانيان تاجيك خانه تكاني مفصلي دارند. حتي ظروف خانه را كامل مي شويند تا كه گردي از سال كهنه باقي نماند.

بنابر يك رسم ديرينه پيش از نوروز بانوي خانه وقتي خورشيد به اندازه يك سر نيزه بالا آمد، دو جارو را كه رنگ سرخ داشت و در فصل پاييز از كوه جمع آوري كرده اند و تا جشن نوروز نگاه داشته اند در جلوي خانه راست مي گذارند. چون رنگ سرخ براي اين مردم رنگ پيروزي و نيكي است. پس از طلوع آفتاب هر خانواده اي سعي مي كند هر چه زود تر وسايل خانه را به بيرون آورده و يك پارچه قرمز را بالاي سر در ورودي خانه بياويزد. پس از تحويل سال تنها زن خانه است كه بايد وارد خانه شود و اسباب و اثاثيه را داخل خانه چيده و با باز كردن در و پنجره هواي بهاري را كه حامل بركت و شادي است وارد خانه كند.

بازي هاي مختلف و پخت شيريني هاي گوناگون از رسم هاي رايج تاجيك ها براي نوروز است.

مراسم نوروز با نام زن در اين كشور عنجين شده است. يكي از مراسمي كه زنان تاجيك آن را به نام خود كرده اند مراسم چلب كبزي است. اين رسم مربوط به دوره كشاورزي باستاني اين سرزمين است. چلپك را زنان مي پزند دسته جمعي. آن را به ديگران بخش مي كنند. سپس چند روغن چلپك را به شاخ گاو مي مالند اين كار به گاو پذيرو مي دهد.

اين رسم نشان مي دهد كه سركرده اولين فرهنگ كشاورزي زنان بودند نه مردان. زنان در نوروز دور كننده بدي ها و كثيفي ها در جامعه را بر عهده دارند. تمام غذاهاي نوروزي در اين كشور بايد به دست زنان پخته شود. پختن نان شيرمال‌، نان راچله، كمانچه، نان سمرقندي است. زنان روشن كردن آتش ديگ زني كه در تاجيكي «بي آنون» ناميده مي شود آياتي از قرآن را مي خواند.

دختران دم بخت در اين روزها به خانه نوعروسان مي روند و عروسان به دختران دستمال دست دوز خودش را هديه مي دهند.

قرقيزستان

عيد نوروز در قرقيزستان تنها يك روز آن هم روز اول يا دوم فروردين است كه اين هم به 29 يا 30 روزه بودن اسفند مربوط است.

اگر اسفند 29 روز باشد، مراسم عيد نوروز اول فروردين و اگر سي روز باشد دوم فروزدين برگزار مي شود.

در اين روز پختن غذاهاي معروف قرقيزي مثل «بش بارماق»، «مانته»، «بورسك» و «كاتما» مرسوم است كه به رايگان بين حاضران در مراسم جشن نوروز توضيع مي شود.

مراسم جشن عيد نوروز در شهرها در ميادين بزرگ و در روستاها توسط ريش سفيدان برپا مي شود.

 ترکيه

نوروز در تركيه برخلاف آذربايجاني ها مردم تركيه در نگه داشتن جشن نوروز كوشا نبوده اند. چند سالي كه از تاسيس جمهوري در اين كشور گذشت هنوز مردم جشن مي گرفتند. اما رفته رفته ترك هاي تركيه سال نوي خود را سال نوي مسيحيان قرار داده و نوروز تنها در بخش هايي از اين كشور زنده ماند.

در روزگاري كه اين كشور نوروز را به صورت همگاني جشن مي گرفتند، حكيم باشي براي پادشاهان معجون شفا بخش درست مي كرد و باقي مراسم مثل مردم ديگري بود كه نوروز را جشن مي گرفتند.

قزاقستان

مردم قزاقستان بر اين باورند كه در نوروز ستاره هاي آسماني به نقطه ابتدايي مي رسند. همه جا تازه مي شود و روي زمين شادماني برقرار مي شود.

قزاق ها نيز چون ايرانيان نوروز را سرآغاز سال خود مي شمارند. در شب سال نو بر بالاي در خانه ها دو عدد شمع روشن مي كنند. خانه تكاني پيش از آن انجام مي شود. چون مردم قزاق عقيده بر آن دارند كه تميز بودن خانه در آغاز سال نو باعث مي شود افراد آن خانه دچار بيماري وبدبختي نشوند.

در شب نوروز دختران روستايي قزاق با آخرين گوشت باقيمانده از گوشت اسب كه «سوقيم» نام دارد غذايي به نام «اويقي آشار» همراه با آويز مي پزند و از جوان هايي كه دوستشان دارند پذيرايي مي كنند.

آنان نيز در قبال آن به دختران آيينه و شانه و عطر هديه مي كنند كه آن را «سلت اتكيتر» به معناي علاقه آور مي نامند. اگر در نوروز باران يا برف ببارد قزاق ها آن را به فال نيك گرفته و معتقدند كه سال خوبي پيش رو خواهند داشت. در عيد نوروز مردم لباس نو و سفيد به تن مي كنند كه نشانه اي از شادماني است. مسابقات معروفي نيز در اين كشور برپا مي شود كه از آن جمله مي توان به «قول توزاق» اشاره كرد كه بين گروه‌هاي مرد و زن برگزار مي‌شود.

بنا بر اعتقاد قزاق‌ها، اگر برنده اين مسابقه زن باشد سالي خوب و پربركت و اگر مرد باشد، سالي نامساعد در پيش خواهد بود.

هند

جشن "هولي" همان جشن نوروز در ميان هنديان است. اين جشن براي مدت پنجاه روز در فصل بهار تمام فعاليت هاي منطقه براج در هند را تحت الشعاع خود قرار مي دهد.

هولي هنديان همچون خود بهار پر از رنگ است. بسياري از مردم هند و نقاط ديگر جهان براي تماشاي اين جشن به براج سفر مي كنند.

در ايام نوروز در اين منطقه همه چيز با روح هولي آميخته است. در معابد هر روز از گولال ،پودر رنگي، براي استحمام مذهبي خدايان استفاده مي شود. آيين اين جشن دو روز است. در روز اول آتشي بزرگ در غروب يا شب هنگام روشن مي شود. قبل از آن، آتش بزرگ ديگري بر روي مكاني كه از قبل آماده شده، روشن مي شود و تمثالي از هوليكا كه از خيزران و بوريا ساخته شده در حركت دسته جمعي منظم به همراه خوانندگان و نوازندگان محلي به وسيله برهمن ها با تشريفات به محل حمل مي شود. تمثال در وسط تل آتش گذارده مي شود و دستيار برهمن هفت بار آن را طواف مي كند و قبل از اينكه آن را آتش بزنند، اشعاري را در ستايش هولي ذكر مي كند.

در روز دوم از صبح تا ظهر مردم با هر عقيده مذهبي بر سر و روي دوستان و خويشان گرد رنگ مي ريزند. يا با آب فشان آب رنگي بر سر و روي هم مي پاشند. مردم از رنگي شدن لباس هايشان در اين روز ناراحت نمي شوند.

در غروب همان روز مردم شيريني تعارف مي كنند و دوستان سه بار همديگر را در آغوش مي گيرند و براي هم آرزوي خوشبختي مي كنند. كودكان و نوجوانان براي اداي احترام به بزرگ تر هايشان بر پاي آنان دست مي كشند.

عراق

دوازده سال است كه كردهاي عراق به خود مختاري نسبي دست يافته اند. صبح روز عيد مراسم نوروزي در پاي كوه «مامه يار» در سليمانيه بر با به صدا درآوردن طبل هاي بزرگ و شركت هزاران نفر است. در اين روز شخصي كه شبيه به اوست دست نوه دختري اش را گرفته به طور سمبليك از مزار خارج مي شود و هلهله به راه مي افتد. سپس پير براي جوانان دعا كرده و برايشان آرزوي خوشبختي مي كند.

(اين هم  اسلايد نوروزی اثر يک ايرانی خوش ذوق) 

  
نویسنده : m a ; ساعت ٥:٠٤ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٦ فروردین ،۱۳۸٥

 

نقش سفال‌ در شناسايي تمدن‌ها

باستان شناساني که در برزن جنوبي واقع در جنوب تخت جمشيد در جستجوي سفال دوره کوروش و کمبوجيه بودند، موفق شدند سابقه استقرار و سکونت را از هزاره دوم پيش از ميلاد در نزديکي اين بناي هخامنشي کشف کنند. 

يکي از معماهاي بزرگ باستان شناسي مربوط به دوره هخامنشي، چگونگي رشد و قدرت گرفتن آنها است که به علت عدم کشف سفال هاي صدر هخامنشي مربوط به دوره کوروش و کمبوجيه اين معما پيچيده تر نيز شده است. هنوز باستان شناسان نمي دانند که هخامنشيان از کجا آمدند و چگونه به قدرت رسيدند.

يکي از سفال هاي شاخص دوره ايلامي تا پارسي که در مرودشت و محدوده تخت جمشيد کشف شده سفال مشهور دوره تيموران است که "واندربرگ" آن را شناسايي و نام گذاري کرده است. به اعتقاد باستان شناسان، فرهنگ توليد اين سفال از اواسط هزاره دوم پيش از ميلاد آغاز و تا 900 يا 800 پيش از ميلاد ادامه داشته است. اما پس از اين دوره توليد سفال تيموران به يک باره متوقف مي شود و تا دوران هخامنشي ديگر اثري از آن ديده نمي شود.

طبق متون تاريخي، هخامنشيان بين سال هاي 550 پيش از ميلاد در محدوده فارس قدرت مي گيرند اما شواهدي از چگونگي قدرت گرفتن آن ها وجود ندارد. ما نمي دانيم که بين سال‌هاي 800 تا 550 پيش از ميلاد چه اتفاقي در منطقه افتاده است که به يک باره فرهنگ توليد سفال شاخص دوره ايلامي متوقف مي شود و بدون هيچ نشانه اي وقفه اي تاريخي تا قدرت گرفتن هخامنشيان در منطقه به وجود مي آيد.

واندربرگ سفال تيموران را بر اساس حفاري باستان شناسي در تل تيموران شناسايي کرده و آن را به دو دوره تيموران "الف" و تيموران "ب" تقسيم مي کند. تيموران الف سفال شاخص دوره ايلامي است و تيموران ب شباهت زيادي به سفال هاي فلات مرکزي و محوطه هايي مثل گودين تپه و حسن لو دارد. واندربرگ شمال تخت جمشيد را در محوطه اي به نام جل آباد هم حفاري مي کند و در آنجا سفال هايي را پيدا مي کند که با سفال گورستان B سيلک مطابقت دارد.

فرضيه بر آن است که سفال تيموران الف به عنوان سفال شاخص دوره ايلامي در منطقه بوده است و بين سال هاي 800 تا 550 پيش از ميلاد نوعي سفال وارداتي از فلات مرکزي وارد منطقه مي شود که جاي پرسش هاي فراواني را به وجود مي آورد. اما آنچه که در اين ميان همچنان مبهم باقي مانده شکل سفال دوره کوروش و کمبوجيه است که هنوز هيچ اطلاعاتي از آن در دست نيست.

  
نویسنده : m a ; ساعت ۱٠:٢٩ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱۳ بهمن ،۱۳۸٤

 

زنان ساساني 

در عصر ساسانيان مانند بسياري از ادوار تاريخي، خانواده نقش برجسته‌اي از لحاظ فرهنگي بر عهده داشت، اين نهاد در پيوند با نهاد مذهب، نقش سازنده آموزش را برعهده گرفت و نشان‌هايي از اين امر را با پژوهش در كتاب‌هاي مقدس و اندرزنامه‌ها (پندنامه‌ها) باقي مانده از آن روزگار مي‌توان يافت. بر پايه اين باورها خانواده‌ بر پاكي استوار است؛ زيرا بنياد جهان و بنياد كشور بر پاكي و انسانيت استوار است.

نقشي كه زن عصر ساساني برعهده دارد، قابل مقايسه با شوهر نيست. اختيار‌شان تضادي با يكديگر ندارد و يكي مكمل ديگري است. اگر شوهر خداوندگار راستين خانه است، زن وزير خانه است و در عمل رسيدگي به همه چيز برعهده اوست. زمام تدبير منزل كم و بيش در دست زن است و زن اگر خودرأي باشد مي‌تواند خانه را سر تا پا به ميل خويش اداره كند. زن در عصر ساساني در كانون خانواده داراي مقامي برگزيده است؛ زيرا مي‌تواند به حساب خود كار كند و در صورت طلاق دارايي خويش و درآمدهاي آن را نزد خود نگاه دارد.

هنگام به دنيا آمدن فرزندي در خانواده، صدقه مي‌داند. صدقه پسر بيش از دختر بود. بايستي كودك خردسال را از آسيب چشم بد محفوظ دارند و مواظبت كنند. پرستاري از طفل و شيردادن و در قنداق پيچيدنش مي‌بايستي مطابق آداب مذهبي به عمل آيد. قواعدي نيز براي نخستين سرتراشي طفل مقرر بوده است و تربيت طفل بر عهده مادر بوده و در صورت احتياج، پدر، خواهر يا دختر بزرگ خود را به تربيت كودك مي‌گماشت.

ظاهرا در موقعيت زنان در عصر ساساني پيشرفتي حاصل شده است، زن تا آن هنگام شخصيت حقوقي نداشت ولي با وجود عادات و سنن گذشته ترتيبات جديدي وجود داشت كه بر طبق آن زن صاحب حقوق معيني شده بود و در اواخر دوره ساساني كم‌كم روبه آزادي و استقلال مي‌رفت. مثلا هنگام مرگ پدر خانواده در موردي كه پسر بالغي نبود كه جانشين پدر شود رياست خانواده بر عهده نخستين زن متوفي به عنوان پسرخوانده واگذار مي‌شده و اين پسرخواندگي مطيع قواعد و قوانيني بوده كه در متون بسيار كهن از آن ياد شده است. مهم‌ترين مسئوليت ظاهري رييس خانواده حفظ آتش مقدس بود كه در هر خانه‌اي برپا بود.

از طرف ديگر حق مالكيت و يا ممنوعيت از تصرف در اموال و بسياري مطالب حقوقي ديگر مطابق قوانين ويژه‌اي انجام مي‌گرفت. كتبي به زبان پهلوي باقي مانده است كه از چگونگي آنها گفت و گو مي‌كند، روي هم رفته در ايران باستان پايه و اساس اجتماع بر حمايت قانون از اصول مالكيت و تمايز شديد طبقاتي قرار داشته است.

خانواده ايراني در آن دوره در مرحله بسيار پيشرفته‌اي از تحول خود بود و اين دگرگوني به دليل پيشرفت اقتصادي، سياسي و اجتماعي است. با تحول كلي اجتماع ايراني در جهت آزادي خود قدرت پدر خانواده به تدريج كاهش مي‌يابد و قدرت زيردستان پدر افزايش مي‌يابد. زن بدين گونه در كانون خانواده بيشتر از پيش هم‌پايه شوهر مي‌شود. خانواده اين امتيازهاي تازه را مديون آيين زرتشت است كه انديشه‌هايش درباره خانواده آرماني به عنوان نمونه هر سازمان خانوادگي بر گردن ايرانيان گذاشته شد.

 

  
نویسنده : m a ; ساعت ۱٠:٢۸ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱۳ بهمن ،۱۳۸٤

 

سكه "كماندار هخامنشي "

موزه رضا عباسي اين روزها، مشغول بررسي و شناسنامه‌دار كردن يكي از نادرترين سكه‌هاي به‌جامانده از دوران هخامنشي است كه فقط چند نمونه از آن به‌صورت پراكنده در كل كشور وجود دارد.

هرچند اطلاعي از محل و چگونگي كشف آن دردست نيست، اما ارزش و قدمت سكه، اين ضعف را كمرنگ مي‌كند . اين سكه را به زمان داريوش دوم ضرب گرديده است.نقش روي آن ، تصوير كمانداري است با تاج كنگره‌دار، موهاي از پشت بسته شده و ريش و ردايي بلند، در دست راست كمان و در دست ديگرش نيزه به ‌همراه دارد. معمولآ 90 درصد تصاويري كه روي سكه‌هاي پيش از اسلام وجود دارد، تصوير پادشاهان است و از آنجا كه روي سر اين كماندار هم تاج نقش بسته، احتمالاً نمادي از پادشاهان ايراني و اظهار آمادگي آنها براي نبرد است. همچنين زانو زدن او بر زمين و نگاه كردن به افق روبه‌رو، درحاليكه نيزه و كمان به‌دست دارد، به‌‌معناي ابراز توانايي در مقابل دشمنان است. در پشت سكه تصويري به‌چشم نمي‌خورد و تنها حالت چهارگوش فرورفته‌اي ‌است كه احتمالآ از شدت ضرب سكه، به‌وجود آمده و هيچ نوشته‌اي در آن نيست.

اين سكه طلا يا به‌اصطلاح آن روزگار «دريك»، بيضي شكل است. حدود 8 گرم وزن دارد. قطر بزرگ آن 7 سانتي متر و قطر كوچكش 3/1 سانتي‌متر است. تا كنون در مخزن موزه نگهداري مي‌شد و ممكن است بعد از بررسي و گردآوري اطلاعات تكميلي در معرض ديد عموم قرار بگيرد.

ايرانيان پس از فتوحات پي‌در پي در آسياي صغير به‌وجود سكه و لزوم آن پي بردند. كوروش و كمبوجيه سكه‌اي ضرب نكردند اما به شهرها و ممالكي كه جز مستعمرات ايران بود و سكه در آنها رواج داشت، اجازه ضرب سكه دادند. اما ضرب سكه در ايران به دوران داريوش اول برمي‌گردد. چرا كه پادشاهان ديگر قبل از او به‌دليل جنگ‌ها ودرگيري‌هاي امكان و احساس نياز ضرب سكه را پيدا نكرده بودند.داريوش اول به امور اداري و مالي نظم مي‌بخشد و به‌ صورت انبوه سكه در دوران حكومتش توليد مي‌شود.

  
نویسنده : m a ; ساعت ۱٠:٢٧ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱۳ بهمن ،۱۳۸٤

 

"متزيش"

گل نوشته هاي باروي تخت جمشيد و كتب باستاني بارها از شهري بزرگ به نام متزيش (matezish) در نزديکي تخت جمشيد وجود داشته است که امروز اثري از آن ديده نمي شود. در اين شهر بزرگ روزگاري ايلامي ها و احتمالا هخامنشيان زندگي مي کردند. اين که متزيش چه سرنوشتي داشته است و پس از ايلامي ها چه اتفاقي براي آن افتاده است معلوم نيست. اما متزيش بايد جايي در نزديکي تخت جمشيد بوده باشد و مي توان حدس زد که محوطه هايي چون برزن جنوبي، محوطه فيروزي يا محوطه هاي بخش غربي تخت جمشيد بوده باشد.

تخت جمشيد در حالي مهمترين محوطه باستاني ايران شناخته شده است که هنوز اطلاعاتي درباره  زندگي عادي مردمي که روزگاري در نزديکي مهمترين تخت گاه جهان زندگي مي کردند در دست نيست. آنچه که امروز درباره زندگي مردم دوران هخامنشي وجود دارد به چند کتاب تاريخي باز مي گردد، نه کاوشهاي باستان شناسي.

"متزيش" در حالي به عنوان مهمترين شهر دوران هخامنشي در نزديکي تخت جمشيد نام برده مي شود که امروزه حتي از محل قرار گرفتن اين شهر باستاني اطلاعي در دست نيست.

عمليات ژئوفيزيک که چندي پيش در اطراف تخت جمشيد انجام گرفت منجر به شناسايي بقاي معماري و کاخ هاي هخامنشي در اطراف تخت گاه شد که هنوز زير خاک مدفون مانده است. مشابه اين بقايا در فاصله چند کيلومتري تخت جمشيد به خصوص در بخش هاي غربي آن نيز وجود دارد که هنوز ناشناخته باقي مانده اند.

به گفته او در شعاع 4 کيلومتري تخت جمشيد آثار زيادي از قبيل درگاه و پايه ستون هاي هخامنشي پيدا شده است که در سطح محوطه قرار گرفته اند و مي تواند دليلي بر وجود معماري در آن منطقه باشد.

  
نویسنده : m a ; ساعت ۱٠:٢٦ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱۳ بهمن ،۱۳۸٤

 

نقش چهار شاهزاده ساساني در شهر اردشير بابکان

حفاري هاي باستان شناسي در کاخ کشف شده نزديکي محوطه منار شهر ساساني گور، منجر به کشف نقش ديوار نگاره چهار شاهزاده ساساني روي يکي از ديوارهاي منقوش اين کاخ شد. اين ديوار نگاره ها رنگي هستند و نخستسن باري است که چنين نقشي از دوره ساساني کشف مي شود.

 از آنجايي که شهر گور نخستين شهر دايره اي شکل ايران است اهميت زيادي دارد. اين شهر در سده سوم ميلادي ساخته شده و چهار دروازه اصلي داشته است. اين دروازه ها عبارتند از باب مهر که از طرف شرق باز مي شده است، باب بهرام که از طرف غرب باز مي شده است، باب هرمز که دروازه شمالي محسوب مي شده و در آخر نيز باب اردشير که از طرف جنوب باز مي شده است.

اکنون تنها سر اين شاهزاده‌ها از دل خاک بيرون آمده است و هنوز نمي‌دانيم تن پوش آنها چه بوده و يا چه سلاحي به دست دارند.

به گفته او جهت سر ها نشان مي دهد که اين ديوار نگاره‌ها بايد بيشتر از چهار شاهزاده ساساني باشند و احتمالا به زودي باقي آن نيز از زير خاک بيرون مي آيند.

هم اکنون باستان شناسان براي دسترسي به نقش هاي بيشتر لايه هاي زيرين کاخ را کاوش مي کنند تا قبل از پايان فصل کاوش تمامي نقش ديوار نگاره ها را از دل خاک بيرون بياورند.

کاخ ساساني کشف شده در نزديکي محوطه مناره با سنگ هاي سياه و سفيد تزئين شده است و بقاياي ستون هاي آن شباهت زيادي به حجاري هاي تخت جمشيد دارد.

  
نویسنده : m a ; ساعت ۳:۱٤ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢٦ دی ،۱۳۸٤

 

قديمي‌ترين خط عيلامي

مطالعات پنج زبان‌شناس آمريكايي، فرانسوي، روسي، دانماركي و ايراني روي كتيبه كشف شده در جيرفت نشان داد كه خط عيلامي نوشتاري اين منطقه، 300 سال از خط نوشتاري تمدن بزرگ شوش قديمي‌تر است. باستان‌شناسان احتمال مي‌دهند كه خط نوشتاري عيلامي از جيرفت به شوش رفته و اين خط قديمي‌ترين خط نوشتاري كشف شده‌باشد.

محوطه‌هاي باستاني هليل‌رود كه در كنار رودخانه هليل‌رود جاي گرفته‌اند داراي غناي تمدن بسيار زيادي هستند كه در جريان كاوش‌هاي علمي باستان‌شناسان و حفاري‌هاي غير مجاز قاچاقچيان، آثار سنگي، سفالي و بقاياي معماري از هزاره سوم پيش از ميلاد در آنها به دست آمد. تاكنون در حاشيه رودخانه هليل‌رود با 400 كيلومتر طول، 120محوطه باستاني شناسايي شده است.

دو نظر جداگانه در باره اين خط وجود دارد.

1- "استان كلر" اين خط را خط نوشتاري عيلامي مي داند با توجه به نظر وي وقدمت 2500 پيش از ميلاد ساله قلعه محل كشف اين آجر اين خط 300 سال از اولين خط نوشتاري عيلامي مربوط به اين شوشيناك قديمي تر است و بايد گفت اولين خط نوشتاري در جيرفت كشف شده است.

2- پروفسور والا فرانسوي معتقد است اين خط ايلامي مقدم است و متعلق به 3 هزار سال پيش از ميلاد مربوط مي شود. باستان شناسان تاكيد بيشتري روي نظريه اوليه دارند.

اين كتيبه روي آجري نوشته شده كه گوشه چپ پاييني آن بر جاي مانده است. اگرچه تنها بخش هايي از دو سطر كتيبه در دست است، اما نوشته به روشني به عنوان نسخه اي از خط نوشتاري عيلامي قابل شناسايي است كه شناخته شده ترين آن، كتيبه پوزور اين شوشيناك، پادشاه عيلامي در نيمه دوم هزاره پيش از ميلاد است كه از حفاري هاي شوش به دست آمد.

  
نویسنده : m a ; ساعت ۳:۱۳ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢٦ دی ،۱۳۸٤

 

ساخت ابزار‌هاي ظريف در زاگرس ميانه

غار‌هاي عصر سنگ (حجر) محوطه پشت سد كارون سه كه به 12 تا 15 هزار سال پيش تعلق دارند؛ شكاف‌هاي كم عمق با دهانه‌هاي گشاد هستند كه انسان‌هاي عصر سنگ از آنها به عنوان پناهگاه‌ استفاده مي‌كردند.

در ميانه‌هاي زاگرس ميانه كه هم اكنون مورد بررسي ما قرار دارد، بيش از هزار اشكفت يا غار كم عمق عصر سنگ وجود دارد.

ابزار‌هاي ريز و ظريف به دست آمده در اين منطقه، نشان دهنده صنعت پيشرفته ابزار سازي در اين منطقه است. اين ريز ابزار‌ها بيشتر مربوط به دوره نو‌سنگي مي‌شوند كه انسان‌ها به دليل استفاده مستمر از سنگ براي ابزار‌سازي، به مهارت زيادي در ساخت ابزار‌هاي سنگي دست پيدا كرده بودند.

تا‌كنون گروه نجات بخشي ايذه توانسته‌اند 3 اشكفت درازو، برد چشمه و ده دز را مورد بررسي كامل قرار دهد. از اين ميان اشكفت درازو غرق شده و اشكفت برد چشمه نيز به زودي زير آب خواهد رفت.حاصل اين كاوشها انواع تيغه‌ها، ريز تيغه‌ها و سنگ‌هاي مادر (Cor) در كنار استخوان حيوانات شكار شده به دست آمده است.

قدمت آثار عصر سنگ كشف شده در محوطه 48 كيلو‌متر‌ مربعي پشت سد كارون سه از 12 تا 20 هزار سال پيش متغير تشخيص داده مي‌شود.

كاوش‌هاي نجات بخشي ايذه از مرداد ماه امسال آغاز شد و هم اكنون نيز با توجه به كشف چندين قطعه استخوان، اشياي مختلف سفالي و فلزي و اسناد و عكس‌هاي مختلف از بنا‌ها و آثار غير قابل انتقال منطقه، ادامه دارد. 

  
نویسنده : m a ; ساعت ۳:۱٢ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢٦ دی ،۱۳۸٤

 

سنگ‌تراشان

محوطه باستاني سنگ تراشان لرستان را به عنوان گورستاني از دوره عصر آهن سه ( 800 تا 550 پيش از ميلاد ) مي شناسند، اما در کاوش هاي باستان شناسي تا کنون هيچ شواهدي دال بر وجود اسکلت انسان بدست نيامده است. همچنين در اين کاوش ها نه بقاياي معماري ديده شده و نه سکونتگاه کوتاه مدت، اما سرتاسر محوطه را اشياء ظريف مفرغي در بر گرفته است.

باستان شناسان نمي دانند محوطه سنگ تراشان در هزاره اول پيش از ميلاد چه کاربري داشته است.

دو شمشير آهني در اين منطقه را در حالي کشف شده که در زمين فرو کرده بودند . نوک شمشيرها به يک نقطه از زمين فرو رفته بود و دسته آنها به صورت حرف " V " انگليسي از هم فاصله مي گرفت. اين شمشيرها نسبتا سالم بوده و از آنجايي که آهني هستند بايد به افراد خاصي تعلق داشته باشند. اندازه اين شمشيرها 40 و 50 سانتي متر است.»

شمشيرهاي آهني در هزاره اول پيش از ميلاد از ارزش و اهيمت خاصي برخوردار بوده است. زيرا استقامت بيشتري نسبت به شمشيرهاي مفرغي داشته و حتي از سپر نيز رد مي شدند. از آنجايي که تهيه اين نوع شمشيرها در گذشته دشوار بوده تنها افراد خاص اجتماعي مي توانستند اين نوع شمشير را داشته باشند.

اکثر ظروف بدست آمده مفرغي هستند و دراين محوطه بر خلاف محوطه هاي گورستاني کمتر سفال ديده شده است. ظروف مفرغي بدست آمده از قبيل نوعي قوري با نوک اردک در تپه هايي چون مارليک و سيلک تنها يک يا دو نمونه کشف شده است اما در اين محوطه به شکل گسترده اي وجود دارد.

بيش از 40 درصد اين محوطه باستاني به علت هجوم حفاران غير مجاز غارت شده است و با آغاز کار باستان شناسان اين حفاري هاي متوقف مانده است.

استان لرستان جزو يکي از مهمترن استان هاي کشور است که در آن تمرکز محوطه ها و گورستان هاي هزاره اول پيش از ميلاد به خوبي ديده مي شود. محوطه هاي باستاني اين استان بارها توسط باستان شناسان ايراني و خارجي کاوش شده است و اطلاعات بدست آمده از اين محوطه ها جزء بکرترين اطلاعات باستان شناسي محسوب مي شود. 

  
نویسنده : m a ; ساعت ۳:۱۱ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢٦ دی ،۱۳۸٤

 

کشف بيش از 100 قلم شي مفرغي پيش از هخامنشي

محوطه باستاني سنگ تراشان در 52 کيلومتري خرم آباد در ارتفاعات کوه هاي 80 پهلو و تاف قرار گرفته است و تا کنون بخشي از اين محوطه باستاني توسط حفاران غير مجاز تخريب شده است.

کشف غير منتظره بيش از صد قلم شي مفرغي 3000 ساله در حالي که روي هم انباشته شده است تعجب باستان شناسان را برانگيخت. اين اشياء به شکلي کاملا نامرتب و نامنظم روي هم چيده شده اند.

اين اشياء، دکمه هاي ريز، سر پيکان، تبرهاي کشکولي و تيغه دار، شمشيرهاي تزئيني و جنگي به همراه قمه هاي تزئيني و جنگي، قوري هاي ظريف و زيبا که برخي از آن ها منحصر به فردند را شامل مي شوند.

برخي از اين قوري هاي مفرغي که لوله ناودوني پرچ شده اي دارند در کل محوطه هاي باستاني ايران تا کنون 15 مورد کشف شده اند، در حالي که در محوطه باستاني سنگ تراشان تا کنون 18 قلم از اين نوع قوري که در دوره عصر آهن منحصر به فرد بوده پيدا شده است.

در آن ميان شمشير ها و قمه هايي بدست آمده که طول آنها از 10 سانتي متر تجاوز نمي کند يافت شده ، اين ابزار جنگي کاملا تزئيني ساخته شده‌اند و نذري هستند.

  
نویسنده : m a ; ساعت ۱٢:٤٦ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٠ دی ،۱۳۸٤

 

قلعه سلاسل شوشتر

قلعه «سلاسل» در مركز تقسيم آب مجموعه آبشارهاي شوشتر قرار گرفته است. آب جمع شده از رودخانه ها از زير اين قلعه مي گذشته و سپس به نقاط ديگر شهر تقسيم مي شده است. مديران اين مجموعه آنچنان در كار خود متخصص بودند كه حتي با عوض شدن حكومت ها نيز در مديريت آنان خللي وارد نمي شد.

قلعه سلاسل كه در اثر جنگهاي متمادي و حوادثي چون سيل و زلزله بكلي ويران شده است در خيابان شريعتي دربخش غربي شهر روي يك بلندي مشرف بر رودخانه شطيط قرار دارد . بخشي از رودخانه شطيط به نام نهر داريون در تونلهاي زيرين آن جريان دارد ،تا اينكه در مواقع جنگ از راه آبي استفاده كنند.

شواهد نشان مي‌دهد كه زندگي بطور مداوم از دوران ساساني تا دوران معاصر در اين قلعه جريان داشته‌است اما متون تاريخي آن را به دوران هخامنشي نسبت مي‌دهند. از جمله معتقدند كه نهر داريون نام از داريوش هخامنشي گرفته است.

اين قلعه با طرحي بيضي شكل در چندين طبقه بر روي تخته سنگي مشرف به شطيط بنا شده كه يادگاري از دوره ساسانيان محسوب مي گردد . به دليل موقعيت استراتژيكي اين دژ علاوه بر اينكه آن را مأمني مطمئن در زمان حمله دشمن دانسته اند از آن به عنوان مركز فني و مديريت آب منطقه ياد مي كنند كه تمامي تاسيسات آبي موجود ، از اين مقر فرماندهي و كنترل مي شده اند .

  
نویسنده : m a ; ساعت ٢:٠۸ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱٥ دی ،۱۳۸٤

 

کوه رحمت

کوه رحمت يکي از کوه هاي مقدس هخامنشيان است که تقدس آن تا دوره ساساني نيز ادامه يافت. از جمله موضوعاتي که سبب شد اين کوه باستاني براي هخامنشيان وساكنان دوران پس از هخامنشي مقدس باشد، تدفين مردگان در اين كوه است. هخامنشيان با دفن مردگان خود در اين کوه همواره در تقدس اين كوه اصرار كرده اند.

عمليات بررسي در حاشيه تخت جمشيد و شهر پارس و شهر ساساني استخر در دامنه و ارتفاعات کوه رحمت، از وجود 5 نوع تدفين و هزاران گور فراهخامنشي تا ساساني در اين کوه باستاني خبر داد. بخش هاي زيادي از اين گورها در گذشته غارت شده است.

دوره فراهخامنشي يکي از دوره هاي مهم تاريخ فارس محسوب مي شود. در اين دوره که پس از سقوط هخامنشيان آغاز مي شود پادشاهان محلي اداره کننده بخش هاي مختلفي از اين استان بوده اند و به همين علت نوعي حکومت ملوک الطوايفي حاکم بوده است.

  
نویسنده : m a ; ساعت ٢:٠٧ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱٥ دی ،۱۳۸٤

 

مردان نمكي

معدن نمك چهرآباد در 75 كيلومتري غرب شهر زنجان و در نزديكي روستاي حمزه‌لو قرار دارد. اجساد چند هزار ساله موميايي‌هاي طبيعي كه به مردان نمكي شهرت دارند در اين معدن كشف شده‌اند. اين اجساد كه تعداد آن‌ها به پنج موميايي طبيعي مي‌رسد از جمله مهم‌ترين يافته‌هاي باستان‌شناسي در سطح دنيا هستند.

قرار است اسلكت مرد نمكي پنج به موزه رختشويخانه زنجان منتقل شود. اين جسد به دليل قرارگيري در يك جاي مرطوب فرسوده شده است اما مي‌شود گفت تمام بدن او سالم باقي مانده است. همچنين قسمت‌هاي از لباس و نسوج نرم دست و پاي جسد باقي مانده است. لباس مرد نمکي پنجم مانند چهار مردنمكي ديگر از يك جنس و يك رنگ است.»

روزانه 170 تن نمك آسياب شده از معدن چهرآباد برداشت مي‌شود. براي رسيدن به صخره‌هاي نمكي و تهيه نمك از اين صخره‌ها، لايه‌هاي رسوبي به وسيله ديناميت منفجر مي‌شوند اين در حالي است كه باستان‌شناسان در فاصله 30 متري از محل انفجارها مشغول كاوش‌ هستند.

  
نویسنده : m a ; ساعت ٢:٠٦ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱٥ دی ،۱۳۸٤

 

سد ساساني

‌خوزستان داراي تپه‌هاي باستاني بسياري است كه تا به امروز كاوش‌ نشده و بسياري از آن‌ها ناشناخته مانده است. بررسي‌ها در شوش به شناسايي يك سد بزرگ با بيش از 50 دهنه در سرشاخه‌هاي رودخانه دز منجر شد.

در منطقه پاپي‌لار روي سرشاخه‌هاي دز به كشف يك سد منجر شد كه عرضش به بيش از يك كيلومتر مي‌رسد. با گذشت نزديك به 2 هزار سال از اين بنا بيش از 50 دهنه آن باقي مانده‌است.

ساساني‌ها براي كنترل آب رودخانه دز در اين نقطه يك سد كنترلي زده اند. در اين منطقه زمستان‌ها باران‌هاي سيل‌آساي وحشتناكي دارد. اين سد آب‌هاي روان اين منطقه را كنترل مي‌كرد. بعد به وسيله سد ديگري در جندي ‌شاپور آب اين رودخانه را تقسيم مي‌ شد.

منطقه پاپي‌لار يك منطقه آبرفتي است كه باران‌هاي زمستاني در آن يك درياچه بزرگ را تشكيل مي‌دهند. ساسانيان كه تبحر بسيار زيادي در ساخت سد داشته‌اند، يكي از بزرگترين سد‌هاي خود را در اين نقطه ساخته‌اند كه ساليان سال از ديد باستان‌شناسان پنهان مانده‌است.

در اطراف اين سد شركت‌هاي ماسه‌شويي ساخته شده كه در طول سال ماسه‌هاي بسيار زيادي را از اين منطقه برداشت مي‌كنند. با توجه به اين‌كه كارگران از وجود اين سد خبر ندارند از ماسه‌هاي پاي سد نيز برداشت مي‌كنند كه به سست شدن پايه‌هاي اين سد منجر مي‌شود.»

  
نویسنده : m a ; ساعت ٤:٠٧ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۸ دی ،۱۳۸٤

 

ابيانه 

روستاي تاريخي ابيانه يکي از مهمترين روستاهاي تاريخي کشوراست که در نزديکي نطنز واقع شده است. اين روستا به روستاي سرخ در ايران شهرت دارد. اين روستاي تاريخي به صورت پلکاني ساخته شده است و هم اکنون در فهرست آثار تاريخي و باستاني کشور به ثبت رسيده است. وجود شواهد اوليه در اين روستا از قبيل آتشکده و قلعه هاي تاريخي نشانگر آن است که قدمت اين روستا به دوره ساسانيان بازمي گردد.

بررسي هاي باستان شناسي که به صورت مقدماتي در روستاي تاريخي ابيانه انجام گرفته در راستاي استعلامي بود که براي ساخت هتل در ابيانه، تقديم پايگاه پژوهشي روستاي ابيانه شد. با کشف اين محوطه باستاني در حريم منظري روستا، پايگاه پژوهشي با ساخت هتل مخالفت کرد و پيشنهاد نمود با آماده سازي خانه هاي بزرگ و متروک روستا، مراکزي را براي گردشگران ايجاد کنند.

  
نویسنده : m a ; ساعت ٤:٠۳ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۸ دی ،۱۳۸٤

 

ابيانه 

روستاي تاريخي ابيانه يکي از مهمترين روستاهاي تاريخي کشوراست که در نزديکي نطنز واقع شده است. اين روستا به روستاي سرخ در ايران شهرت دارد. اين روستاي تاريخي به صورت پلکاني ساخته شده است و هم اکنون در فهرست آثار تاريخي و باستاني کشور به ثبت رسيده است. وجود شواهد اوليه در اين روستا از قبيل آتشکده و قلعه هاي تاريخي نشانگر آن است که قدمت اين روستا به دوره ساسانيان بازمي گردد.

بررسي هاي باستان شناسي که به صورت مقدماتي در روستاي تاريخي ابيانه انجام گرفته در راستاي استعلامي بود که براي ساخت هتل در ابيانه، تقديم پايگاه پژوهشي روستاي ابيانه شد. با کشف اين محوطه باستاني در حريم منظري روستا، پايگاه پژوهشي با ساخت هتل مخالفت کرد و پيشنهاد نمود با آماده سازي خانه هاي بزرگ و متروک روستا، مراکزي را براي گردشگران ايجاد کنند.

  
نویسنده : m a ; ساعت ٤:٠۳ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۸ دی ،۱۳۸٤

 

چله، يلدا، ميلاد مهر، خورشيد شکست‌ناپذير

آخرين شب پاييز و ديرپا‌ترين شب سال است. ساکنان فلات ايران، از چندين هزار سال پيش اين شب را گرامی داشته‌اند. درحالی‌که در هيچ دوره‌ای از تاريخ کشورمان، هيچ حکومتی اصراری به گرامی‌داشت اين شب نداشته است، اما هم‌چنان ايرانيان اين شب را پاس می‌دارند و در زنده نگه‌داشتن اين آيين می‌کوشند. تداوم ديرگاه اين جشن، سخن از کهن‌سالی و قدمت آن دارد.

چلّه

عدد چهل از گذشته‌های دور جايگاه ويژه‌ای در فرهنگ ما داشته است. ايرانيان باستان زمستان را به دو بخش چهل روزه تقسيم کرده‌اند: «چله‌ی بزرگ» و «چله‌ی کوچک». شب آخر آذر از آن جهت چله ناميده شده است که آغاز چله‌ی بزرگ و آمدن سرمای زمستان را هشدار می‌دهد. درست چهل روز بعد از شب چله، جشن سده به پايان رسيدن چله‌ی بزرگ زمستان را ندا می‌دهد. در چهل روز دوم سرمای زمستان کم‌تر است و آسيب کم‌تری می‌رساند و از آن جهت آن را چله‌ی کوچک می‌نامند.

بسياری بر اين باورند که ريشه‌ی پاس‌داشت شب چله ميراث قوم «کاسپ‌ها» است. کاسپ‌ها از اولين اقوام آريايی هستند که وارد ايران شدند. آن‌ها مردمانی با چشم‌های کبودرنگ و موهای بور بودند که ابتدا در گيلان امروزی سکنی گزيدند و پس از چندی به نقاط ديگر ايران مهاجرت کردند. کاسپ‌ها قوم نيرومندی بودند و تمدن توانمندی را پايه‌گذاری کردند. از جمله تمدن‌های آبی (Hydraulic Civilizations) که می‌توان از زيگورات چغازنبيل، آسياب‌ها و قنات‌های شوشتر به‌عنوان آثار باقی‌مانده از تمدن کاسپ‌ها نام برد. هم‌چنين پل‌های بسياری با نام آناهيتا در سراسر ايران ساختند و با ساخت چهارتاقی‌هايی توانستند انحراف ٢٣ درجه‌ی مدار زمين در گردش به دور خورشيد را اندازه‌گيری کنند.کاسپ‌ها با استفاده از اين ابزار به تقويمی دقيق دست يافتند و دريافتند که پس از آخرين شب پاييز بر طول روزها اندک‌اندک افزوده شده و از طول شب‌های سرد کاسته می‌شود.

نقشی از ميترا (مهر)

در آن زمان آيين مهر (آيين زروانی) در ميان ساکنان فلات ايران رواج داشته است. مهر و ناهيد (ميترا و آناهيتا) به‌عنوان دو ايزد نيايش می‌شده‌اند. «مهر»، ايزد فروغ، نگهبان پيمان و پشتيبان پرتو پگاهی است و «ناهيد»، ايزد پاکی، زايش و برکت، فرشته‌ی آب‌ها و باران. پيروان آيين مهر آخرين شب پاييز را مصادف با تولد خورشيد می‌‌دانسته‌اند، همان‌گاه که از دل سياهی شبی درازآهنگ و سرد، ايزدمهر در يک غار گود و کم‌ارتفاع از ميان کوه‌های البرز ظهور می‌کند و خورشيد گرم و نورافزا را به ارمغان می‌آورد.

پيروان آيين مهر يا زروانی، بلندتر شدن روزها را از برکت حکم‌رانی ايزد مهر بر زمين می‌دانستند و کوتاه‌تر شدن شب‌ها را نشانه‌ای از غلبه‌ی او بر اهريمن. آن‌ها در شب چله به پای‌کوبی و جشن و سرور می‌پرداختند تا شکست اهريمن را جشن بگيرند و گاه تا دميدن پرتو پگاه در دامنه‌ی کوه‌های البرز به انتظار باززاييده‌شدن خورشيد می‌نشستند. برخی در مهرابه‌ها (نيايشگاه‌های پيروان آيين مهر) به نيايش مشغول بودند تا پيروزی مهر و شکست اهريمن را از خداوند طلب کنند.

پس از گرويدن ايرانيان به آيين زرتشت، آداب و رسوم آيين مهر نه‌تنها فراموش نشد بلکه جزوی از آيين و مراسم زرتشتی به‌حساب می‌آمد. بنا بر روايت ابوريحان بيرونی در کتاب آثارالباقيه، زرتشتيان روز اول دی را خور‌روز (روز خورشيد) می‌نامند و جشن اين روز را نودروز. اين نام‌گذاری از آن جهت است که از چله تا نوروز نود روز فاصله است. هم‌چنين در کتاب قانون مسعودی آمده‌است که اولين روز از دی‌ماه را خرم‌روز يا خره‌روز می‌نامند. اين روز را منتسب به اهورامزدا می‌دانستند و يکی از روزهای چهارگانه‌ی جشن‌های دی‌گان است. حتی هنگامی که ساسانيان دين زرتشت را دين رسمی کشور کردند اهميت آيين مهر در زندگی مردم و در نهادهای حکومتی آشکار بود. اين اهميت در نقوش بازمانده‌ی عهد ساسانی به‌روشنی نمايان است. در نقش رستم، ناهيد تاج پادشاهی را به شاه اعطا می‌کند و در طاق بستان ميترا شاهد اعطای فر ايزدی از طرف اهورامزدا به اردشير اول است. بنابر يک سنت ديرينه آيين مهر شاهان ايرانی در روز اول دی‌ماه تاج و تخت شاهی را بر زمين می‌گذاشتند و با جامه‌ای سپيد به صحرا می‌رفتند و بر فرشی سپيد می‌نشستند. دربان‌ها و نگهبانان کاخ شاهی و همه‌ی برده‌ها و خدمت‌کاران در سطح شهر آزاد شده و به‌سان ديگران زندگی می‌کردند. رئيس و مرئوس، پادشاه و آحاد مردم همگی يکسان بودند ....

ميلاد خورشيد در تمد‌ن‌های ديگر

تمدن‌های مختلفی شب آخر پاييز را به عنوان روز ميلاد خورشيد جشن می‌گرفتند. آداب بسياری از اين جشن‌ها تشابهات زيادی با مراسم شب چله‌ی ايرانيان دارد و حتی در بعضی موارد نفوذ فرهنگ ايران باستان به عنوان ريشه‌ی پيدايش اين آيين‌ها قابل اثبات است.

در حدود ٤٠٠٠ سال پيش در مصر باستان جشن «باززاييده‌شدن خورشيد»، مصادف با شب چله، برگزار می‌شده است. مصريان در اين هنگام از سال به مدت ١٢ روز، به نشانه‌ی ١٢ ماه سال خورشيدی، به جشن و پای‌کوبی می‌پرداختند و پيروزی نور بر تاريکی را گرامی می‌داشتند. هم‌چنين از ١٢ برگ نخل برای تزيين مکان برگزاری جشن استفاده می‌نمودند که نشانه‌ی پايان سال و آغاز سال نو بوده است.

در روم باستان مراسمی برای پاس‌داشت کيوان يا زحل (خداوند زراعت) به مدت هفت روز، از١٧ تا ٢٣ دسامبر، برگزار می‌شده است. هم‌چنين اولين روز زمستان روز بزرگ‌داشت خداوند خورشيد بوده است و آ‌ن را خورشيد شکست‌ناپذير، ناتاليس انويکتوس، می‌ناميدند. جشن خداوند زراعت و جشن خورشيد شکست‌ناپذير از آن دسته از جشن‌ها هستند که با نفوذ آيين مهر رواج پيدا کردند. بنا بر رسم ايرانيان، بزرگان رومی در اين روز جامه‌ی مردم عادی را بر تن می‌کردند و بردگان خود را آزاد می‌نمودند. شاه به ميان مردم آمده و شخصی عادی را که از نجيب‌زادگان نبود بر سرير شاهی می‌نشاندند. از جنگيدن در اين روز خودداری می‌کردند و روز را با صلح و آشتی به شب می‌رساندند.

نقشی از ميترا و آناهيتا

آيين مهر توسط بازرگانان آسيای صغير به يونان و روم باستان رسيد و پيروان زيادی در ميان اقشار مردم پيدا کرد. در حدود ٧٥ پيکره و بيش از صد نقش مهر يا ميترا در شهر رم در ايتاليا يافت شده است. به‌خصوص در درجات مختلف ارتش روم که خود را پشتيبان نيکی‌ها و نگهبان درستی‌ها می‌دانستند، ميترا، ايزد پاسبان نور، از جای‌گاه ويژه‌ای برخوردار بود. نفوذ آيين مهر يا ميترا در روم و يونان باستان به اندازه‌ای بوده است که هم‌اکنون ردپای آن در مراسم و آ‌يين‌های محلی و مذهبی اروپاييان ديده می‌شود. بسياری از سنت‌های مخصوص کريسمس ميراث روم باستان و در نتيجه آيين مهر است.

کلمه‌ی نوئل از ريشه‌ی رومی ناتال به معنی تولد است و همان‌گونه که ذکر شد نام جشن روميان ناتاليس اينوکتوس بوده‌است. هم‌چنين بابانوئل با کلاهی شبيه کلاه موبدان آيين مهر ظاهر می‌شود. از همه جالب‌تر، درخت کاجی است که در مراسم کريسمس تزئين می‌شود. اين درخت کاج و ستاره‌ی روی درخت نيز ميراث آيين مهر است. روميان در اين جشن‌ها از درختان هميشه سبز چون کاج استفاده می‌کردند و سبزی هميشگی آن را نشانه‌ی قدرت و غلبه‌ی ميترا بر سرما و زمستان می‌دانستند. در کنده‌کاری‌های باقی‌مانده از آيين مهر، درخت سرو يا کاج در کنار مهر و آناهيتا ديده می‌شود و هم‌چنين در نقوش تزئينی ايرانی به شکل بته‌جقه ترسيم می‌شده است.

هم‌چنين در قسمت‌هايی از روسيه‌ی جنوبی هم‌اکنون جشن‌های مشابهی به‌مناسبت چله برگزار می‌کنند. اين آيين‌ها شباهت بسياری با مراسم شب چله دارد. رقص مخصوص اين شب يادآور نحوه‌ی برداشت محصول کشاورزان در اين هنگام از سال است. يهوديان نيز در اين شب جشنی با نام «ايلانوت» (جشن درخت) برگزار می‌کنند و با روشن‌کردن شمع به نيايش می‌پردازند.

يلدا

يلدا واژه‌ای سريانی است به معنی ميلاد و تولد. روشن نيست که اين لغت سريانی چه زمانی و چگونه وارد زبان پارسی شده است. احتمال می‌رود که بعد از کشتار دسته‌جمعی مسيحيان اوليه در امپراطوری روم و مهاجرت مسيحيان سريانی پس از اين کشتارها به امپراطوری ساسانی، لغت يلدا وارد زبان پارسی شده باشد.

روايات گوناگونی مبنی بر اين که يلدا هنگام تولد کيست وجود دارد. گروهی بر اين باورند که يلدا همان هنگام ميلاد خورشيد و ظهور ايزد نور، مهر است که در چرخشی تاريخی با مهاجرت مسيحيان سريانی به ايران بازگشته است. گروهی ديگر بر اين رأی هستند که يلدا ٢١ دسامبر مصادف با ميلاد عيسی مسيح است و اين‌که مسيحيان امروزی روز ٢٥ دسامبر را تولد مسيح می‌دانند اشتباه گاه‌شماری بوده است.

هنگام توسعه‌ی آيين مهر در اروپا، مراسم شب چله به عنوان روز زايش مهر و نور و راستی با شکوه تمام برگزار می‌شده است و پس از استيلای مسيحيت در اروپا، آداب و رسوم آيين مهر که در زندگی مردم و به‌خصوص در ميان روميان نفوذ کرده بود هم‌چنان باقی ماند و با آمدن دين جديد رنگ نباخت. تا سال ٣٥٠ ميلادی تمام فرقه‌های مختلف مسيحيت متفق‌القول روز ششم ژانويه را روز ميلاد مسيح می‌دانستند. وليکن نفوذ آيين مهر کليسای روم را بر آن داشت تا روز تولد عيسی مسيح را مطابق با تولد مهر يا ميترا قرار دهد تا از التقاط اين دو مناسبت نفوذ بيشتری بر زندگی مردم داشته باشد و بزرگ‌ترين جشن آيين مهر را در خود حل کند. با قدرتمند شدن کليسای رم و پس از گذشت زمان، فرقه‌های ديگر مسيحيت به اين سمت و سو گرويدند. ليکن هنوز کليسای ارمنی و ارتدوکس شرقی روز ششم ژانويه را روز ميلاد مسيح می‌دانند. آن‌چه از نظر پژوهشگران مسلم است اين است که ٢١ يا ٢٥ دسامبر با توجه به اشاره‌های انجيل به فصل زراعت و اعتدال هوا و هم‌چنين تاريخ دوران اوليه‌ی مسيحيت، روز ميلاد عيسی مسيح نيست و نفوذ آيين مهر در رسوم کليسا نيز غيرقابل‌انکار است. نخستين مايه‌های جشن کريسمس وايلانوت ميراث و هديه‌ی ايران کهن به جهانيان است که خود تا به امروز در زنده‌نگه‌داشتن آن کوشيده‌است.

به‌هرروی در ايران امروز شب يلدا و شب چله به عنوان واژگانی مترادف درآمده‌اند و کمتر از ارتباط لغوی يلدا با ميلاد خورشيد، ظهور مهر يا ميلاد مسيح سخن می‌رود.

ارکان سفره‌ی شب چله

هندوانه و انار از ارکان سفره‌ی اين شب هستند. قرمزی اين دو ميوه يادآور سرخی طلوع خورشيد است و از ميراث آيين مهر. جدا از اين دو ميوه‌ی مخصوص، ايرانيان نقاط مختلف کشور، به شيوه‌های متفاوتی سفره‌ی خود را تزئين می‌کنند.

در خطه‌ی شمال و آذربايجان رسم بر اين است که در اين شب خوانچه‌ای تزيين شده به خانه‌ی تازه‌عروس يا نامزد خانواده بفرستند. مردم آذربايجان در سينی خود هندوانه‌ها را تزئين می‌کنند و شال‌های قرمزی را اطرافش می‌گذارند. درحالی که مردم شمال يک ماهی بزرگ را تزئين می‌کنند و به خانه‌ی عروس می‌برند. سفره‌ی مردم شيراز مثل سفره‌ی نوروز رنگين است. مرکبات و هندوانه برای سرد مزاج‌ها و خرما و رنگينک برای گرم مزاج‌ها موجود است.

همدانی‌ها فالی می‌گيرند با نام فال سوزن. همه دور تا دور اتاق می‌نشينند و پيرزنی به طور پياپی شعر می‌خواند. دختر بچه‌ای پس از اتمام هر شعر بر يک پارچه نبريده و آب نديده سوزن می‌زند و مهمان‌ها بنا به ترتيبی که نشسته‌اند شعرهای پيرزن را فال خود می‌دانند. در شهرهای خراسان خواندن شاهنامه‌ی فردوسی در اين شب مرسوم است. درحالی‌که حافظ‌خوانی جزو جدانشدنی مراسم اين شب برای شيرازی‌هاست. البته خواندن حافظ در اين شب نه تنها در شيراز مرسوم است، بلکه رسم کلی چله‌نشينان شده است.

  
نویسنده : m a ; ساعت ۸:۳٩ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱ دی ،۱۳۸٤

 

هليل‌رود

محوطه‌هاي باستاني هليل‌رود كه در كنار رودخانه هليل‌رود جاي گرفته‌اند داراي غناي تمدني بسيار زيادي هستند كه در جريان كاوش‌هاي علمي باستان‌شناسان و حفاري‌هاي غير مجاز قاچاقچيان، آثار سنگي، سفالي و بقاياي معماري از هزاره سوم پيش از ميلاد در آن‌ها به دست آمد. تاكنون در حاشيه رودخانه هليل‌رود با 400 كيلومتر طول، 120محوطه باستاني شناسايي شده است.

بررسي‌هاي باستان شناسي در حوزه اسفندقه در شمال غرب شهرستان جيرفت به شناسايي 18 تپه، محوطه و گورستان‌هاي پيش از تاريخ و دوره تاريخي منجر شد. اين منطقه بخشي از حوزه فرهنگي هليل‌رود است.اين بررسي‌ها رونق و پويايي دو دوره فرهنگي يعني دوره اشكاني و هزاره سوم پيش از ميلاد را به خوبي در حوزه هليل رود نشان مي‌دهد.

حوزه ساردوئيه و رشته كوه بهرآسمان 19 اثر تاريخي _ فرهنگي شامل گورستان‌هاي پيش از تاريخ، دوره تاريخي، استقرارهاي تاريخي، غار، محوطه‌هاي فلزكاري و معادن سنگ مس در دنياي باستان شناسايي شد.

  
نویسنده : m a ; ساعت ۳:٥۸ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٩ آذر ،۱۳۸٤

 

شهر گور 

شهر باستاني گور نخستين شهر دايره اي شکل ايران محسوب مي شود که در نزديکي فيروز آباد قرار گرفته است. اين شهر باستاني در سده سوم ميلادي به دستور اردشير بابکان، نخستين بنيان گذار سلسله ساساني ساخته شد و چهار دروازه اصلي داشته است. اين دروازه ها عبارتند از: باب مهر که از طرف شرق باز مي شده است، باب بهرام که از طرف غرب باز مي شده است، باب هرمز که دروازه شمالي محسوب مي شده و باب اردشير که از طرف جنوب باز مي شده است.

محوطه مناره يکي از مهم ترين محوطه هاي استقراري شهر گور است که تداوم استقرار از دوره ساساني تا اسلامي را مي توان در آن ديد. کاوش هاي باستان شناسي در اين محوطه منجر به کشف پلکان هايي از دوره ساساني به همراه کف سازي از اين دوره باستاني شد.

روي معماري دوره ساساني استقرار دوره اسلامي قرار گرفته است. در اين دوره محوطه مناره کارگاه هاي توليد سفال شيشه اي بوده است.

  
نویسنده : m a ; ساعت ۳:٥٧ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٩ آذر ،۱۳۸٤

 

توتم پرستي

در دوره گردآوري خوراك كه گوشت جانوران غذاي اصلي انسان بود، هر قومي به ناچار خود را وابسته حيوانات مي‌يافت پس با چشم حرمت به آنها مي‌نگريست و آنها را زاينده قدرت‌هاي زندگي مي‌شمارد.

توتم گرايي حيواني و افسانه هاي مربوط به كرامات جانوران از اين جا سرچشمه مي گيرد. طبق روايت هاي ايراني، كيخسرو (از پادشاهان عصر كيانيان) را ماده سگي و اردشير (از پادشاهان ساساني) را بزي شير مي‌دهد و هخامنش را عقابي مي پرورد. به روايت شاهنامه فردوسي، زال، پدر رستم به هنگام تولد، موهاي سپيد بر تن دارد. پدرش سام از اين عيب چندان ناخشنود مي‌شود كه او را به دست هلاكت مي‌سپارد. ولي سيمرغ بركودك عطوفت مي‌ورزد و او را مي‌پرورد. در فولكلورهاي اقوام متعدد، كرامات بزرگ به پرندگان نسبت داده‌اند. سيمرغ در شاهنامه، اشعار عطار، مولوي و ساير شاعران صفوي، مظهر قدرت است. هما در افسانه‌هاي ايراني صاحب كرامت است.

توتم‌گرايي يا توتميسم، اعتقاد داشتن به توتم است. توتم جانور يا گياه است يا شيئي است كه اصل يا نياي يك گروه اجتماعي ابتدايي را تصور مي شود. از اين رو توتم محور زندگي گروه به شمار مي‌رود.

فرق بين بت و توتم در آن است كه بت هميشه به صورت تعدادي مجسمه يا به طور كلي به شكل شيئي ساخته دست آدمي است حال آن كه توتم اولا شامل همه افراد يك گونه از نوع جانور يا گياه است و ثانيا به ندرت شامل اشيا مصنوع بشر مي‌شود. افراد قبيله، خود را از توتم جدا نمي‌دانند، خود را خويشاوند توتم، يا توتم را جداي از خود مي‌دانند و اصولا به نام توتم خود ناميده مي‌شوند و او را محترم مي‌شمارند. او را نمي‌آزارند، نمي‌كشند، به عنوان غذا نمي‌خورند، اگر گياه باشد نمي‌چينند و هر عملي كه به گمان آنان، توتم را خوش نيايد، مرتكب آن نمي‌شوند.

در اساطير ماقبل ايران باستان افراد بسياري به نام‌هاي جانوران موسوم شدند، مانند گراز و گرگين احتمالا نام‌هاي مركب مانند گشتاسب، جاماسب و زرتشت را به معني زرداشتر و همانند اسم‌هاي مركبي از قبيل شيرعلي، مكلف‌علي، گرگ‌علي و قوچ‌علي، در دوره اسلامي بازمانده‌هاي نام‌هاي توتمي هستند.

در دوره كشاورزي، زمين و آب، گياه و گردش فصول در زندگي بشر اهميت پيدا مي‌كند. پس توتم‌گرايي گياهي و افسانه‌هاي مربوط به تبديل انسان و گياه به يكديگر و مراسم جشن‌هاي بيماري به وجود مي‌آيند. انسان كرامات فراوان به گياهان نسبت مي‌دهد.

در اكثر كشورها درخت پرستي سابقه كهن دارد. هنوز هم در جاهاي بسيار مانند هند شمالي، برخي از درختان را مقدس مي‌دانند. به نظر ايرانيان قديم، زردتشت درخت سرو را از بهشت به زمين آورد.

اعتقاد به كرامات گياهان در داستان جنگ رستم و اسفنديار، و افسانه سن تارو پهلوان ژاپني هويداست. چون رستم در جنگ اسفنديار، زخمي كشنده برمي‌دارد، به سفارش زال به سيمرغ روي مي‌آورد. سيمرغ يك شبه وي را به سوي درياي چين مي‌برد و درمان مي‌كند و دستور مي‌دهد كه شاخه معيني از درخت گز مي‌برد و از آن تيري مي‌سازد و به سوي چشم اسفنديار رها مي‌كند.

توتم‌گرايي گياهي به موضوع تبديل انسان و گياه به يكديگر مي‌كشد بنا بر فولكلور ايران قديم، ميشي و ميشيانه (آدم و حوا) از بوته ريواس پديد مي‌آيد... در ايران درباره سياوش افسانه‌هاي متعددي هست كه مضمون آنها به طور خلاصه اين است جوان نازنيني به هلاكت مي‌رسد و خونش به زمين مي‌ريزد و در آن فرو مي‌رود و از جايش گل مي‌رويد اين مفهوم در شاهنامه فردوسي نيز راه يافته است. فردوسي يادآور شده است كه چون سياوش را به دستور افراسياب توراني سربريدند از خون او گل «خون سياوش» روييد.

آب براي انسان، به ويژه انسان كشاورز، اهميت حياتي دارد. پس ستايش آن امري الزامي است.

افسانه‌هايي در هم جوامع قديم درباره آب و اعجازهاي آن ملاحظه مي‌شود. بنا بر روايات زردشتي همسر زردشت پس از آميزش با شوي، به چشمه آبي رفت و شست و شو مي‌كرد و تخمه يا نطفه زردشت را به چشمه آب سپرد تا چشمه آب در سر هزاره هاي آينده، هنگامي كه دوشيزگان در آن شست و شوي مي‌كنند، تخمه‌ها يا نطفه‌ها را به ايشان سپرد و آنان را از زردشت باردار سازد، و فرزندان سه‌گانه زردشت را براي راهنمايي مردم به جهان آورد.. در جوامع قديم، آب جنبه الوهيت داشته است. و رب‌النوع‌هاي آب مورد پرستش بوده‌اند. در ايران باستان براي آناهيتا، الهه آب قرباني مي‌كردند.

  
نویسنده : m a ; ساعت ٢:٢۳ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٤ آذر ،۱۳۸٤

 

طولاني ترين قنات ايران

قنات زارچ طولاني ترين و يكي از كهن ترين قنات هاي كشورمان به شمار مي رود كه سابقه اي بيش از 3000 سال دارد.

در مجموع طول كوره اين قنات بيش از 71 كيلومتر بوده و تعداد چاه هاي آن 2115 حلقه شمارش شده است. عمق مادر چاه آن به 85 متر مي رسد و آبدهي آن 25 ليتر در ثانيه گزارش مي شود كه در مقايسه با آبدهي سال هاي دور كه معادل 150 ليتر در ثانيه ذكر شده، رقم قابل توجهي به شمار نمي رود.علت اين امر افت شديد سطح آب هاي زير زميني منطقه براثر استفاده بيش از حد و نامناسب از آنهاست.

از ويژگي هاي ديگر قنات زارچ مي توان به مربعي بودن مقطع چاه هاي آن در مقايسه با همتايان ديگر كه مقطعي بيضوي و يا دايره وار دارند، اشاره كردكه پيشينه حفر چنين چاه هايي به زمان زرتشتيان بر مي گردد.

مظهر اين قنات در شهر زارچ استان يزد واقع شده و داراي سه شاخه يا تونل زير زميني جدا از هم است كه تونل هاي آن:«شيرين»،« شور» و« ابراهيم خويدكي» نام دارد.

از آب قنات زارچ 800 خانوار كشاورزي استفاده مي كنند و حدود 25 هكتار سطح زير كشت باغي از جمله باغات انار، انگور، انجير، سيب، پسته و هلو به همراه 400 هكتار سطح كشت زراعي تحت پوشش اين قنات قرار دارد.

  
نویسنده : m a ; ساعت ٢:۱٧ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٤ آذر ،۱۳۸٤

 

اسطوره آفرينش در انديشه زردشت

اهورا مزدا با خواندن دعايي، اهريمن را به خواب سه هزار ساله مي‌فرستد. در اين زمان اهورامزدا «صورت روحاني» مخلوقات را از جوهر روشن خويش مي‌آفريند.  

اعتقاد به وجود دو نيروي اساسا متضاد خير و شر كه دست‌اندركار عالم‌اند، در آيين‌ زرتشتي و در اسطوره‌هايشان نمايان است، هر چند كه دست آخر بابه‌ بند كشيدن اهريمن، اهورا مزدا (اورمزد) در جايگاه يگانه خير و داناي مطلق مي‌نشيند.

در اين آيين‌ و در اسطوره‌هاي زردشتي، انسان كه يكي از آفريدگان اهورامزداست، از جوهر روشن او خرد پديد مي‌آيد تا با زندگي در مقابل خواست نابودي و مرگ كه خواست اهريمن است، اهورا را ياري دهد.

در آغاز اهورامزدا بود و اهريمن. يكي در اوج، در روشني بي‌پايان و ديگري در تاريكي ابدي شمال.

اهورامزدا كه «سرور دانا» است، از وجود اهريمن آگاه بود اما، اهريمن كه جايگاه «بدترين انديشه» است، از هستي سرور دانا آگاهي نداشت. در زماني كه اهريمن، اهورامزدا و روشني را ديد، طبيعت ويرانگرش او را به حمله و ويراني سوق داد.

اهورا او را به آشتي فرا خواند و از او خواست كه «آفرينش خوب»، را ستايش كند و اهريمن نپذيرفت و خواست خود را بر ويراني جهان اعلام كرد، اهورا كه مي‌دانست اگر به شر فرصت دهد به تدريج شروع به ويراني مي‌كند، مدتي را براي نبرد معلوم كرد. او دوازده هزار سال را براي نبرد ميان اهورا مزدا و اهريمن در نظر گرفت.

در انديشه زردشتيان اين دوازده هزار سال به چهار دوره سه هزار ساله تقسيم شده است كه در سه هزار سال آخرين اهورامزدا بر اهريمن پيروز شده و پس از آن است كه فرمانروايي مطلق و يگانه او امكان مي‌يابد.

در اسطوره‌هاي زردشتي چنين آمده كه پس از تعيين دوران نبرد، اهورا مزدا با خواندن دعايي، اهريمن را به خوابي سه هزار ساله مي‌فرستد. در اين زمان است كه اهورامزدا «صورت روحاني» (يامينويي) مخلوقات را از جوهر روشن خويش مي‌آفريند.

اورمزد ابتدا امشاسپندان (هفت وجود يا جلوه اورمزد) و سپس ايزدان (موجودات پرستيدني) را آفريد و پس از آن به آفرينش جهان پرداخت.

او نخست آسمان، سپس آب و زمين و گياه و حيوان و سرانجام انسان را آفريد. آفرينش انسان در انتهاي دومين سه هزاره با «گيومرث» صورت پذيرفت. در انديشه زردشتي به اين نكته تاكيد شده است كه آفرينش موجودات كاملا مستقل از اهريمن است و اورمزد هم پدر و هم مادر آفرينش است.

به گفته «جان هيلنز» در كتاب شناخت اساطير ايران: «گفته مي‌شود كه نطفه جهان مينويي در اورمزد به عنوان مادر بسته مي‌شود و به عنوان پدر، آنها را به صورت مادي (گيتي) به دنيا مي‌آورد.»

بر اساس اسطوره‌هاي زردشتي، در آغاز سومين سه هزاره حمله اهريمن به جهان شروع مي‌شود و او «آز و نياز و درد و گرسنگي و بيماري و عيب و كاهلي» را در زمين مي‌پراكند و اينچنين است كه اولين جانور آفريده شده يعني گاو مي‌ميرد ولي اولين انسان كه متحد اصلي خدا و دشمن بزرگ شر است و عمرش تا سي سال تعيين شده، زنده مي‌ماند تا روزي كه اجل او فرا رسد و پس از آن است كه مي‌ميرد اما نطفه او در زمين فرو مي‌رود و اولين زوج بشر، مشي و مشيانه، از نطفه او پديد مي‌آيد.

  
نویسنده : m a ; ساعت ٢:۱٧ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٤ آذر ،۱۳۸٤

 

بندر سيراف

بندر كهن سيراف در ساحل خليج فارس تا دامنه كوه‌ها ادامه مي‌يابد. بخشي از اين منطقه كه قديمي‌ترين بندر تاريخي ايران است، امروزه با عنوان بندر طاهري شناخته مي‌شود. سيراف در قرون اوليه هجري مهم‌ترين و پر رونق‌ترين مركز تجارت دريايي ايران با كشورهاي هند، شمال آفريقا و نواحي همجوار ساحلي بوده است كه با وقوع زلزله‌اي در قرن 4 هجري بخشي از آن به زير آب رفت و از آن زمان به بعد اهميت تجاري خود را از دست داد.

سيراف به دليل داشتن آثاري از عصر اشكاني و ساساني در اثبات هويت ايراني خليج فارس داراي اهميت است.بررسي كتب و نوشته هاي مختلف نشان مي‌دهد كه وجود لوله‌هاي سفالي به قطر 40 سانتي‌متر كه فاضلاب شهر بندري سيراف را به خليج فارس هدايت مي‌كرد از قديمي ترين سيستم‌هاي فاضلاب شهري در ايران محسوب مي‌شود. لوله‌ها با چفت و بست بهم بسته شده بودند و مسيري طولاني را تشكيل مي‌دادند و فاضلاب بندر را به دريا هدايت مي كردند.

زلزله سال 976 ميلادي يك شكستگي به طول صد متر در بندر سيراف به شكل گسل تشكيل داده است كه امروزه ديواره ساحلي تراس بندرطاهري همان مكان شكستگي گسل مانند زمين است.مشابه اين زلزله در بندر پرت رويال جامائيكا در سال 1692 ميلادي روي داد و قسمت اعظم اين بندر را به زير آب برد از اين رو احتمالا” بخش وسيعي از بندر زير آب هاي خليج قوسي شكل طاهري قرار گرفته است.

  
نویسنده : m a ; ساعت ۱٢:٥٤ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱۳ آذر ،۱۳۸٤

 

"حماسه كوير"

پيجويي كرده و آبي را كه در طبقات زمين استراحت مي كرد، يافته بودند. بعد زمين‌ها را تراز كردند. هر پنجاه و صدمتر يك چاه ديگر زدند و چاه‌ها را با نقب به هم متصل كردند و پديده‌اي آوردند كه "قنات" نام دارد. حماسه كوير، آبي خنك و گوارا در سرزمين خشك و بي‌حاصل، مثل قطره حيات از زمين بيرون آوردند و تخم حيات را در آن كاشتند.

قنات در حدود 800 پيش از ميلاد در شمال غربي ايران در مركز تركيه فعلي، توسط معدنچيان براي استخراج آب معادن حفر شد. اين تكنيك كم كم مورد استفاده كشاورزان قرار گرفت. به مرور زمان به سراسر فلات ايران حتي اروپا و آفريقا گسترش يافت.

كرمان و سيستان و بلوچستان، كمي بيشتر از نصف كشور فرانسه و تقريبا به اندازه تمام كشور انگلستان وسعت دارد.ميزان بارندگي در اين سرزمين‌ها از سالي ده دوازده سانتي‌متر تجاوز نمي‌كند. سالي 11 ماه آفتاب است و ساكنان اين ولايت پرطول و عرض كه البته بايد وسعت يزد و كاشان را هم بدان اضافه كرد نهر و جويي ندارند و تقريبا هيچ رودخانه دايمي در اين سرزمين‌ها نيست.

احداث قنات مانند حجامت كردن زمين است. در دوره هاي پريود خشكسالي ايران كه گاهي اوقات پنج ساله است و گاهي ده ساله ، قنات پايدارترين سيستمي است كه مي تواند آب را از سفره اي زير زميني برون بكشد تا هم آب مورد نياز تامين شود هم آب شور و شيرين قاطي نشود.

به جز ايران در 34 كشور ديگر جهان نيز احداث قنات به عنوان يكي از شيوه‌هاي استحصال براي پايان دادن به مشكلات كمبود آب مورد استفاده قرار می‌گيرد و لذا بازار قابل توجهي در زمينه احداث و مرمت اين فناوري وجود دارد.

بسياري از اين كشورها در همسايگي ايران قرار دارند و ايران به سهولت می‌تواند بازارهاي آنها را در اختيار بگيرد اما شواهد نشان مي دهد كه كشورهايي كه فاقد اين فناوري هستند و از تجربه و فعاليتشان در حوزه مرمت چندان نگذشته اكنون به نمايندگان اصلي ارايه خدمات دردنيا تبديل شده‌اند.

اكنون كارشناسان و شركتهاي ايالات متحده فناوري حفر قنات و روشهاي مرمت و احيا را به كشورهاي حاشيه خليج عرضه مي كنند و كار شناسان ژاپني كه سابقه چنداني ندارند در قالب پروژه هايي در حال مرمت و حفاظت قناتهاي افغانستان هستند.

حفر قنات يك فن است و علم مي‌طلبد، رياضي مي‌خواهد، براي اين كار جغرافي، هواشناسي، خاك‌شناسي، گياه‌شناسي را بايد دانست. بعد از همه اينها، آن وقت مي‌بايد، همت و سرمايه و پشتكار و كوشش.

قنات شهر آباد(كرمان) گنجعلي‌خان، كه چهارصد سال پيش احداث شده، مادر چاههاي زمين‌هاي كشاورزي ماهان است و مظهر آن در ميدان گنجعلي‌خان كنار آب‌انبار گنجعلي‌خان، است.

قنات زريسف(كرمان) مربوط به پيش از اسلام و حتي پيش از زرتشت است. قنات مستوره متعلق به سلجوقيان كرمان است. هزار سال پيش كه مسجد ملك را ساختند و اين آب در آن مسجد پاياب داشت.

قنات خاتون آباد(كرمان) مربوط به عهد قراقائيان است، معاصر روزگار سعدي و حمله مغول به بغداد.

قنات بيگلربيگي(كرمان) به مناسبت فتح بلوچستان، فضعلي خان بيگلربيگي، باز هم صد و پنجاه سال پيش، آن را به همان مناسبت فتح‌آباد ناميده باشد.

كرمان بر طبق دفاتر اسناد، پيش از پيدايش چاه عميق، بيش از چهار هزار قنات و اثر قابل اعتنا داشته است. يك متخصص آلماني نوشته‌ است كه در كرمان 35 هزار كيلومتر قنات وجود دارد.

در كاشان هم قنات نوش‌آباد را منتسب به انوشيروان مي دانند.

  
نویسنده : m a ; ساعت ۱٢:٤٠ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱٠ آذر ،۱۳۸٤

 

شهر باستاني دستوا

محوطه باستاني دستوا در حدود يك كيلومتري شوشتر جاي گرفته است. كارشناسان معتقدند ساكنان شهر دستوا بعد از ترك اين شهر به شهر شوشتر امروزي كه در كنار بند ميزان جاي گرفته است، مهاجرت كرده‌اند.شهر دستوا در اوايل ميلاد مسيح در كنار رود گرگر شوشتر شكل گرفته است. اين شهر تا قرن دوم و سوم هجري قمري مسكوني بوده و پس از آن رفته رفته متروكه شده است.

ساکنان دستوا،حكومت‌هاي بسيار مقتدر محلي در دو هزار سال پيش بودند كه هر كدام منطقه خود را همچون يك كشور مجزا دانسته و آن را اداره مي كردند. اين حكام محلي گاه با يكديگر متحد مي‌شدند و گاه عليه يكديگر مي‌جنگيدند با اين حال اليماييان صاحب فرهنگ و تمدن خاص خود بودند و آثار باستاني به جاي مانده از اين حكومت محلي نشان مي دهد كه

آنان همزمان با دوره سلوكيان، سيستم شهري بسيار منسجمي داشتند.

در اين منطقه آرامگاه‌هاي زيبايي متعلق به تمدن ايليمايي پيدا شده است. اين آرامگاه‌ها در داخل سكويي ساخته شده است. اجساد داخل يك تابوت سفالي زيبا قرار مي‌گرفت. پس از اينكه اجساد پوسيده مي‌شد، استخوان‌ها را داخل سكو يا آجرهاي ساخته شده قرار مي‌دادند و تابوت‌ها را براي تدفين بعدي آماده مي‌كردند.در داخل اين تابوت‌ها سكه‌هاي مسي كشف شده است. مردم اين دوره اعتقاد داشتند براي گذر از درياي پرتلاطم دنيا به آخرت بايد هزينه قايق بانان پرداخته شود. اين سكه‌ها در زير سر اجساد يا بالاي سر آن‌ها قرار داده مي‌شد.در يكي از تدفين‌ها يك مهر كشف شد كه بر روي آن نام اورودك نوشته شده است. اورودك اسمي اشكاني است كه با خطوط يوناني روي مهر به دست آمده از اين تدفين حكاکي شده است.

  
نویسنده : m a ; ساعت ٩:٤٢ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۸ آذر ،۱۳۸٤

 

جزيره قشم

درياسالار پرتغالي "آلفونسو آلبركرك" به سال 1507 ميلادي بر جزاير هرمز، قشم، لارك و چند جزيره ديگر خليج فارس چيره شد شايد كم‌تر كسي تصور مي‌كرد كه اين مهاجم بيگانه به مدت يك قرن در جزاير ايراني حكمراني كند.

اين درياسالار آنچنان از حضور هميشگي خود در جزاير ايراني اطمينان داشت كه مدت 30 سال از عمر خود را صرف ساختن مقر حكومتي خود در جزيره هرمز كرد.

هرچند درگيري‌هاي شاه طهماسب با حكومت عثماني و تمركز نظامي ايران در نقاط ديگر كشور چيرگي پرتغالي‌ها بر جزاير ايراني را به درازا كشاند اما اين تسلط به سال 1036 هجري قمري مصادف با 1622 ميلادي به دست يكي از سرداران ايراني شاه عباس به نام "امام قلي‌خان" با كمك نظامي بريتانيا و با فتح اين قلعه پايان يافت.

از قلعه پرتغالي‌هاي لارك در جزيره لارك به عنوان پادگان سربازان پرتغالي استفاده مي‌شد، قلعه پرتغالي‌ها هرمز در جزيره هرمز دژ مديريتي و مقر درياسالار بود و قلعه پرتغالي‌هاي قشم به عنوان دژ تداركاتي و انبار مهمات نيروهاي پرتغالي مورد استفاده قرار مي‌گرفت.معماري اين قلعه آميزه‌اي از معماري ايراني و اروپايي است و به قلعه‌هاي ساساني شباهت دارد. دژ پرتغالي‌ها قشم در گوشه شمال شرقي جزيره قشم در محلي به نام كولي‌گري بنا شده است.

اين قلعه در سال 1378 از دل خاك بيرون آمد.قعله پرتغالي‌ها كه 400 متر مربع مساحت دارد، داراي باروهايي به ضخامت 2 متر و چهار برج در چهار گوشه باروها است. بر بالاي هر يك از اين باروها تيركش‌هايي براي استقرار توپ‌هاي جنگي وجود دارد و در ميان قلعه آب‌انبار بزرگي در طول و عرض 13 و 4 متر است كه آب مورد نياز كشتي‌هاي جنگي از آن‌جا تامين مي‌شد.

  
نویسنده : m a ; ساعت ٩:٢۸ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۸ آذر ،۱۳۸٤

 

نخستين نمونه‌هاي سنگ چخماق‌ در ايران

در عصر نوسنگي بر اثر شرايط محيطي تازه ناشي از افزايش دما امكان استفاده از منابع غذايي بيشتر براي بشر فراهم شد. در اين دوره كه به حدود 9000 سال پيش مي‌رسد بشر با استفاده از ابزار آلات دفاعي و شكار توانست نوعي زندگي ثابت و يك جا نشيني را آغاز كند. در طول دوره نوسنگي انسان در ساخت و پرداخت ابزارهايي چون خنجر، نيزه، تير و كمان با استفاده از سنگ چخماق به رشد و تكامل بيشتر رسيد. اين كشف از آن جهت اهميت دارد كه تاكنون در دوره پيش از تاريخ ايران سنگ چخماق ديده نشده بود.

سومين فصل كاوش‌ در محوطه باستاني شهريري به كشف نخستين سنگ چخماق‌هاي ايران متعلق به 9 هزار سال پيش منجر شد. اين نخستين باري است كه رگه‌هايي از اپسيدين (سنگ چخماق) در دوره‌هاي پيش از تاريخ ايران ديده مي‌شود.

لايه مربوط به دوره نوسنگي در محوطه دشت شهريري پس از عبور از لايه‌هاي عصر آهن (3500 تا 2550 سال پيش)، عصر مفرغ (5000 سال پيش) و عصر مس و سنگ (7000 سال پيش) شناسايي شد.

اولين لايه دشت قوشاتپه كه گورستاني مربوط به عصر آهن بود در نخستين فصل كاوش در شهريري برداشته شد. اين گورستان عظيم به طور كامل مورد دستبرد قرار گرفته و تنها سازه معماري اين گورها باقي مانده است.

در لايه‌نگاري سومين فصل كاوش در شهريري لايه‌هاي مربوط به عصر مفرغ و گذر مفرغ بهمس و سنگ و لايه‌هاي دوره نوسنگي شناسايي شد.

از جمله اشياي كشف شده در آخرين فصل كاوش در محوطه دشت شهريري تعدادي زيورآلات طلا و مفرغ شامل گوشواره، آويز، حلقه، اشياي تزئيني از جنس خمير شيشه و انواع منجوق با رنگ‌هاي لاجوردي، فيروزه‌اي و عقيق است.

شهريري محوطه‌اي به وسعت 400 هكتار است كه در نزديكي پيرازمان از روستاهاي مشكين‌شهر قرار دارد. اين محوطه از سه قسمت معبد، قلعه و دشت قوشاتپه تشكيل شده است. قدمت معبد و قلعه به عصر آهن (3200 تا 2550 سال پيش) و قدمت دشت قوشاتپه به دوره نوسنگي (9000 سال پيش) مي‌‌رسد.

  
نویسنده : m a ; ساعت ۱٢:۱۳ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٦ آذر ،۱۳۸٤

 

ساسانيان اصفهان را رونق دادند

کاوش‌هاي باستان شناسي در اطراف اصفهان نشان مي دهد كه اوج شکوفايي اقتصاد و تجارت اين شهر تاريخي در زمان ساسانيان بوده است. اصفهان به علت قرار گرفتن در کنار زاينده رود و مسير تجارت آن دوران از دوره پارينه سنگي، يعني هزاره هشتم پيش از ميلاد داراي سکونت بوده است.

بافته هاي بسياري از جمله پل شهرستان، شاه دژ، ستون مکشوفه در زير گنبد نظام الملک مسجد جامع اصفهان و سر ستون سنگي دوره خسرو پرويز در چهل ستون اصفهان از دوره ساساني نشان گر آن است که اصفهان در زمان ساسانيان به اوج شکوفايي تجارت و اقتصاد رسيده بود.

در زمان فتح اصفهان در دوران اسلامي ، قلعه‌هاي فراواني بوده است که از اين شهر تاريخي محافظت مي‌کرده است. امروزه بقاياي اين قلعه ها در بخش‌هاي مختلف اصفهان ديده مي‌شود.

بخش عظيمي از کاوش هاي باستان شناسي در اصفهان به قلعه شاه دژ که قدمت آن به دوره ساساني بازمي گردد، مربوط مي شود. اين کاوش ها نشان می‌دهد که شاه دژ حدود پانصد هکتار وسعت دارد و اين نشانگر اوج اقتدار و نفوذ ساسانيان در آن دوران بوده است.

مسجد جامع اصفهان يکي از مشهورترين مساجد تاريخي جهان اسلام است. معماري منحصر به فرد اين مسجد نام و آوازه آن را در سراسر جهان به عنوان مهمترين معماري دوره اسلامي شناسانده است. کاوش هاي باستان شناسي در مسجد جامع توسط "آرتور پوپ" و دکتر "گالي يري" بين سال هاي دهه 70 ميلادي انجام گرفت. حاصل اين کاوش ها کشف يک ميليون سفال از دوره ساساني تا دوره هاي مختلف اسلامي بوده است. به تازگي هياتي به سرپرستي پرفسور برونو جيتو از ايتاليا کار طبقه بندي اين سفال ها را به همراه هياتي از ايران آغاز کرده است.

بررسی و طبقه بندی 500 هزار سفال مکشوفه از حفاری های باستان شناسی 25 سال گذشته مسجد جامع اصفهان و نگاهی به پژوهش های باستان شناسی آن دوران نشان می دهد این بنای تاریخی پس از سه دوره معماری از پیش از اسلام تا قرن سوم هجری قمری در مکان فعلی احداث شده است.

مسجد جامع اصفهان یکی از مشهورترین مساجد تاریخی جهان اسلام است. معماری منحصر به فرد این مسجد نام و آوازه آن را در سراسر جهان به عنوان مهمترین معماری دوره اسلامی شناسانده است. کاوش های باستان شناسی در مسجد جامع توسط آرتور پوپ و دکتر گالیری بین سال های دهه 70 میلادی انجام گرفت. حاصل این کاوش ها کشف یک میلیون سفال از دوره ساسانی تا دوره های مختلف اسلامی بوده است. به تازگی هیاتی به سرپرستی پرفسور برونو جیتو از ایتالیا کار طبقه بندی این سفال ها را به همراه هیاتی از ایران آغاز کرده است.

نتایج این بررسی ها نشان می دهد که مسجد جامع اصفهان رو ی یک زمین بکر و دست نخورده ساخته نشده است و پیش از آن، این زمین سه دوره معماری را پشت سر گذاشته است.

این بررسی ها نشان می دهد در مکان فعلی گنبد نظام الملک؛ مسجد دیگری بوده است که زیر آن دو بنای دیگر که یکی از آن ها متعلق به دوره ساسانی بوده قرار گرفته است.کاوش های باستان شناسی در زیر این گنبد به شناسایی گچبری از دوره ساسانی منجر شده که گواه وجود بنایی از این دوره است. روی باقی مانده این گچبری ها بقایای ستون هایی پیش از اسلام یا اوایل دوره اسلامی وجود دارد که بر ویرانه های آن مسجدی متعلق به همین دوره ساخته شده است. در قرن سوم پس از خراب کردن این مسجد، گنبد نظام الملک ساخته می‌شود.

نتایج طبقه بندی سفال ها آنها را به چهار دسته تقسیم می کند که عبارتند از: سفال‌های لعاب دار، سفال‌های شیشه‌ای، سفال‌های گچبری و سفال‌های نقاشی شده است.

در میان این سفال‌ها سفال‌های سرامیکی هم بوده است که به لحاظ تکنیک و شیوه ساخت از اهمیت زیادی برخوردارند. این تکنیک‌ها می تواند شرایط اجتماعی آن دوران مسجد جامع اصفهان را آشکار کند.

اکثر سفال‌های طبقه‌بندی شده به سفال‌های لعاب‌دار مربوط می شود که قدمت آنها به دوره سلجوقی بازمی‌گردد. سفال‌های شیشه‌ای نیز به دوره مغول مربوط می‌شده است که تعداد آنها به بیش از 3000 سفال می‌رسد.

  
نویسنده : m a ; ساعت ٩:٥٤ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱ آذر ،۱۳۸٤

 

جاودانه باد "خليج فارس"

از زمان هخامنشيان كشتيراني در درياي پارس وجود داشت. خليج فارس از همان زمان هم راه ارتباطي شرق به غرب بود. بزرگراه شاهي آن زمان از آسياي صغير تا شوش ادامه پيدا مي كرد و از شوش هم تا خليج فارس متصل مي شد. اين راه 2650 كيلومتر طول داشت.

داريوش، اسكيلاكس اهل كاريز را مامور كرد تا از خليج فارس و اقيانوس هند تا درياي آفريقا را درنوردد و نقشه خليج فارس را تهيه كند. همه گمان مي كنند كه داريوش اين نقشه را براي لشگر كشي هايش مي خواسته اما اين نقشه ها بيشتر براي استفاده تجار و بازرگانان بود. اين نقشه ها تهيه شد تا نيرويي كه به عنوان پليس دريايي امروزه شناخته شده است در درياي پارس مستقر و امنيت و آرامش در راههاي دريايي خليج فارس برقرار شود. آنها يا در سواحل دريا مستقر مي شدند يا با كشتي و قايق مدت ها در دريا به سر مي بردند.

پس از داريوش هم همه اقوام دنيا در پي دستيابي به اين دريا بودند.در دوره اسكندر مقدوني نئارخ يوناني كار اسكيلاس را بار ديگر انجام داد. او افسر اسكندر بود و در فنون دريايي تبحر داشت. او با ناوگاني كه در اختيار داشت تا خليج فارس آمد و به نيروهاي اسكندر پيوست. نئارخ در مكتوباتش سواحل درياي پارس را زيبا و دلنشين توصيف كرده است. شعار تجار آن زمان هم اين بود كه خليج فارس نه تنها آبش آرام و دور از تلاطم است بلكه خود نيز آرام و امن است.

يوناني ها از زمان هخامنشيان به اين خليج دلبسته بودند. يوناني ها براي پيشرفت اقتصاد كشورشان مجبور بودند كه به آبهاي خليج فارس راه پيدا كنند.يوناني ها مي خواستند كالاهاي مصرفي خود را از شرق و از راه شاهي به كشورشان انتقال دهند. آنها كالاهايشان را از راه شاهي به سواحل درياي پارس مي فرستادند تا با كشتي آنها را به كشورشان بفرستند.

منابع بسيار كهن يوناني پيش از هخامنشيان از درياي پارس اسم برده است. سارگون اول آشوري مي گويد "من مي خواهم از شمال تا جنوب بين النهرين را بگيرم و شمشير خونينم را در آبهاي خليج فارس فرو ببرم."

‌در منابع لاتيني خليج فارس با نام " ماري پرسي كوم "، در منابع يوناني "سينوس پرسيكوس"، امروزه هم كه آلمان ها آن را "پرزيشا گلف" مي نامند.

  
نویسنده : m a ; ساعت ٩:٤٥ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱ آذر ،۱۳۸٤

 

كشف نيايشگاه 3400 ساله پشت سد شيان 

روستاي شيان و پشت سد شيان در كرمانشاه آثاري از هزاره دوم پيش از ميلاد تا اوايل اسلام وجود دارد. باستان شناسان علت‌ شكل‌گيري سايت‌هاي باستاني و زيست‌گاه‌هاي مختلف در اين منطقه را وجود سراب شيان مي‌دانند. سراب شيان از 2400 سال پيش تا به امروز جريان دارد.

در يكي از زيستگاه هاي نزديك اين سد، يك آتشكده متعلق به اواخر اشكاني و اوايل ساساني از نشانه هاي الهه آناهيتا كشف شده است كه تاكنون هيچ نامي از آن در هيچ يک از منابع برده نشده است.

كشف يك معبد، يك آبراهه و يكي از بزرگترين آتشكده‌هاي كشور در پشت سد شيان كرمانشاه نشان داد اين مكان از ديرباز محل پرستش سه الهه آناهيتا، ميترا و اهورامزدا بوده است. در دوره اسلامي بر روي اين آتشكده مسجد ساخته شد و فضاي پيرامون آن به گورستان تبديل شد.

تازه ترين كاوش‌ها به كشف يك ستون از معبد در اين محدوده منجر شد. اين معبد نشانه الهه آناهيتا بوده است. پيش از اين نيز در اين منطقه يك آبراهه كشف شده كه بررسي هاي بيشتر به كشف مسير ديگري از اين آبراهه و كشف سرچشمه آن منجر شد. اين كانال آب را از سرچشمه به معبد آناهيتا رسانده است. همچنين سفال هايي با نقوش گاو كوهان دار و گردونه خورشيد به دست آمد كه مظهر ميتراست.

از آنجا كه معبد مظهر آناهيتا، گاو و گردونه خورشيد مظهر ميترا و آتشكده محل پرستش اهورامزدا بوده است، ميتوان گفت اين مكان از اواخر اشكاني تا دوره ساساني محل پرستش اين سه الهه بوده است.

آتشكده کشف شده در پشت سد شيان 5/14 در 5/14 مترمربع و يك الحاقي 5 در5/ 14مترمربع است كه در مجموع مساحت آن 5/19در5/مربع14 است. در اين آتشكده گچبري هاي منحصربفرد وجود دارد.

در كنار معبد مهر ستون هاي سنگي و صافي پيدا شده است كه به احتمال قوي محل اسكان زائران اين عبادتگاه‌ها بوده است.اين ستون هاي سنگي در كنار هم چيده شده و بدون ديواره است.

  
نویسنده : m a ; ساعت ٢:۱۳ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۳٠ آبان ،۱۳۸٤

 

كاخ هاي پاسارگاد، الگوي خانه سازي روستاييان هخامنشي

كاوش هاي باستان شناسي در روستاي هخامنشي كشف شده در تنگه بلاغي نشان مي دهد كه روستاييان و مردم عامي دوران هخامنشي براي ساخت خانه هايشان از كاخ هاي با شكوه پاسارگاد و تخت جمشيد الگو برداري مي كردند.

باستان شناسان در كاوش هاي اخير تنگه بلاغي موفق شدند دهكده كشف شده در تنگه بلاغي كه تاكنون 30 خانه آن توسط كاوش هاي باستان شناسي و ژئوفيزيك ( مغناطيس سنجي زمين ) شناسايي و كشف شده اند، بيش از دو هكتار وسعت دارد. تاكنون باستان شناسان موفق شده اند تنها 600 متر مربع از اين دو هكتار را كاوش كنند. اين در حالي است كه سد سيوند به زودي آبگيري مقدماتي خود را براي ابياري مزارع دشت ارسنجان آغاز مي كند.

خانه هاي اين روستا مثل تخت جمشيد روي صفه بنا شده است و همه آن ها تراس بندي شده هستند. هر خانه اي داري حياط مركزي و ايوان است كه در اين خصوص نيز از معماري پاسارگاد و تخت جمشيد الگو برداري شده است.

از جمله مهمترين ويژه‌گي هاي معماري در اين دهكده استفاده از سنگ در ساخت بنا است. ساكنان اين روستا براي ساخت خانه هايشان به خصوص حصارها از سنگ هاي تراشيده شده اي استفاده كرده اند كه ضخامتي بين 80 سانتي متر تا يك متر دارد.

آثار بدست آمده از اين فصل كاوش نشان مي دهد كه زندگي در اين روستا در طول دوره هخامنشي جريان داشته است. اين آثار عبارتند از چند مهره سنگي چرخ نخريسي كه از بافندگي در اين روستا خبر مي دهد. يك كاسه مرمري، سنجاق مفرغي، مهره هاي تزئيني، تيغه هاي سنگي مربوط به يك آسياب، سر پيكان و يك سپر مربوط به دوره هخامنشي نيز در اين محوطه يافت شده است.

تنگه 18 كيلومتري بلاغي در 9 كيلومتري پاسارگاد واقع شده است.

  
نویسنده : m a ; ساعت ۱:٠٦ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢۳ آبان ،۱۳۸٤

 

شهر گنزك

تاريخ نويسان عرب، ايراني، بيزانسي و رومي در متون تاريخي خود از شهر بنام شيز يا گنزك نام برده‌اند كه بايد پيرامون آتشكده آذرگشنسب بوده است. در كاوش‌هاي اين فصل آثاري مبني بر وجود اين شهر در اين نقطه از مجموعه بدست نيامد.

هنوز اين سوال براي باستان‌شناسان باقي است كه شهر گنزك كجاست. شايد اين شهر در زير درياچه مدفون شده باشد كه در حال حاضر امكاناتي براي كاوش در زير درياچه وجود ندارد يا در لايه‌هاي رسوبي منطقه نهفته باشد كه كاوش در آن مشكل است.

باستان شناسان به دنبال شناسايي آثار تاريخي از دوره ايلخاني تا قاجار در اين محدوده هستند. آن‌ها مي‌خواهند بدانند مردم به چه دليلي اين محدوده را ترك كرده‌ و پس از آن به كجا رفته‌اند.آثار بدست آمده در اين كاوش‌ها نشان از شهركي متعلق به دوران آباقاخان ايلخاني دارد. اين شهرك در محله صنعتگران مجموعه تخت سليمان قرارداشته است. آثار برجاي مانده نشان مي‌دهد در زماني كه آباقاخان حاكم ايلخاني روي آثار ساساني، شكارگاه ساخته است مردم در پيرامون تخت‌سليمان به حيات اقتصادي و اجتماعي خود ادامه می دادند. باستان‌شناسان در ادامه كاوش‌هاي خود به آثاري از دوره سلجوقي رسيدند اما هيچ اثري از دوره ساساني در محدوده بين زندان بلقيس و تخت سليمان به دست نيامد.

  
نویسنده : m a ; ساعت ۳:۳٠ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱۸ آبان ،۱۳۸٤

 

بزرگترين بايگاني ساسانيان 

كاوش‌هاي باستان‌شناسان در محوطه باستاني تخت سليمان به كشف بيش از 1300 اثر مهر گلين منجر شد. باستان شنان اين مجموعه را بزرگترين آرشيو اداري ساساني تا به امروز مي‌دانند.

مجموعه ساساني «تخت سليمان» عظيم ترين و زيباترين آتشکده ساساني در ايران است. آتش اين آتشکده قرن ها روشن بوده و در کنار درياچه تخت سليمان که چشمه‌اي بسيار اسرار آميز است، نگهداري مي‌شده و نشان مي‌دهد که ساسانيان آب و آتش را در کنار هم مي‌ستودند.

اين مهرهاي گلين اطلاعات بسيار ارزشمندي از نظام اداري، حقوقي، تجاري و اقتصادي ساسانيان را ارايه مي‌كند.

اين مهرهاي گلين گذشته از بيان جنبه اداري، حقوقي و اقتصادي مردم در اين دوره، به شناسايي شهرهاي مختلف در دوره ساساني منجر مي‌شود. اين مهرها روي بسته‌ها، نامه و كالاهاي مختلف پلمپ مي‌شده است. نام بسياري از شهرهايي كه از آنجا محموله‌اي‌ به تخت سليمان فرستاده مي‌شده، حك شده است. با توجه به اينكه بسياري از شهرهاي ساساني هنوز ناشناخته‌اند، اين آرشيو به شناساني آن‌ها كمك مي ‌كند.

آتشكده «تخت سليمان» در دوره ساساني در اوج شكوفايي خود بوده است. پس از دوره ساساني، اين آتشكده و ساكنان آن بازهم به حيات خود ادامه دادند. در دوره ايلخاني، حاكمان وقت شهرك‌هايي را در تخت سليمان بنا كردند و كاخ‌هاي جديدي نيز در اين محوطه ساختند. آخرين حاكم ايلخاني كه «آبا‌قاخان» نام داشت مردم تخت سليمان را از اين منطقه بيرون راند و تخت سليمان را به شكار گاه خود تبديل كرد. مردم در اين زمان در بيرون از مجموعه تخت سليمان زندگي مي‌كردند و پس از مرگ آخرين حاكم ايلخاني بار ديگر به تخت سليمان باز‌گشته و خانه‌هاي خود را با بقاياي كاخ‌هاي ايلخاني بنا كردند.

  
نویسنده : m a ; ساعت ۱٢:۱٤ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٦ آبان ،۱۳۸٤

 

شهريري

محوطه شهريري شهريري در 2 كيلومتري روستاي پيرازمان در 31 كيلومتري مشكين شهر واقع شده است.  

جديدترين كاوش‌هاي باستان‌شناسي در شهريري قدمت اين محوطه را به 3500 سال پيش رساند. همچنين نشان داد اين محوطه باستاني در زمان اورارتوها به دليل آتش‌سوزي متروك شد. تا پيش از اين باستان‌شناسان قدمت شهريري را به دوران تاريخي نسبت مي‌دادند.

در كاوش‌هاي باستان‌شناسي كه تاكنون در اين محوطه انجام گرفته آثاري از قلعه، تپه باستاني و چند معبد كشف شد. با پايان فصل سوم كاوش در شهريري مشخص شد اين محوطه زماني استقرارگاه اورارتوها بود و در همان زمان بر اثر آتش‌سوزي متروك شد.

لايه‌نگاري و كاوش‌هاي جديد در قلعه نشان مي‌دهد كه قدمت محوطه باستاني شهريري به عصر آهن 1 و 2 (3500 سال پيش) مي‌رسد.

اورارتوها نخستين قومي بودند كه در هزاره اول پيش از ميلاد در منطقه كوهستاني شرق آسياي صغير دولت قدرتمندي به وجود آوردند. قلمرو حكومت اورارتوها پيرامون درياچه وان تركيه و درياچه اروميه بود.

در شهريري تعداد زيادي ظروف سفالين، اشيا زرين پلاك طلا، آويز طلا، دكمه‌هاي تزئيني طلا و تعدادي پلاك مفرغي، ابزار جنگي، صدف، مهره‌هايي از جنس خمير شيشه، لاجورد، عقيق، فيروزه و اشيا ديگري كشف گرديده است.

  
نویسنده : m a ; ساعت ۱٢:٠٧ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٦ آبان ،۱۳۸٤

 

پلان دهكده هخامنشي تعيين شد

در ادامه كاووش‌‏هاي باستان‌‏شناسي محوطه تاريخي تنگ بلاغي, با استفاده از دستگاه ژئوفيزيك, پلان دهكده هخامنشي مشخص شد.

با بررسي‌‏هاي مغناطيس‌‏سنج مشخص شده كه بيش از 30 تا 40 اتاق به طور پيوسته و مرتبط با هم در اين دهكده وجود داشته است.

طي اين كاووش‌‏هاي مهره‌‏هاي سنگي كه به نظر مي‌‏رسد متعلق به چرخ نخ‌‏ريسي است، به دست آورديم كه نشان مي‌‏دهد كه صنعت نخ‌‏ريسي و پارچه بافي در دوره هخامنشي در اين دهكده وجود داشته است.

همچنين قطعات متعددي از آسياب‌‏هاي سنگي خانگي كه براي آرد كردن غلات استفاده مي‌‏شده، در اين دهكده كشف شده است.

در اين دهكده همچنين يك درفش فلزي به طول 12 سانتي‌‏متر كشف شده كه قبلاً نمونه آن در كاووش‌‏هاي پاسارگاد به دست آمده بود و اين نشان‌‏دهنده اين است كه اين دهكده قطعاً به دوره هخامنشي تعلق دارد.

  
نویسنده : m a ; ساعت ۱۱:۳٤ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱٦ آبان ،۱۳۸٤

 

مقبره كمبوجيه

سئولان پايگاه پژوهشي قصد دارند به منظور مشخص شدن پلان واقعي مقبره كمبوجيه در پاسارگاد، اين بناي باستاني را مشابه كعبه زرتشت در نقش رستم بازسازي مجازي كنند.

مقبره كمبوجيه اثري بي نظير در پاسارگاد است كه تنها يك ضلع ديوار آن باقي مانده است. اين بناي باستاني كمي آنسوتر از بارعام كوروش قرار گرفته و شباهت زيادي به بناي كعبه زرتشت در نقش رستم دارد. كاربري مقبره كمبوجيه در زمان هخامنشيان در هاله اي از ابهام فرو رفته است. برخي معتقدند كه اين بنا در گذشته زندان بوده است و عده ديگري نيز معتقدند كه يا مقبره كمبوجيه است يا كتابخانه سلطنتي و يا محل نگهداري الواح مقدس كه همچنان اين موضوع در ابهام باقي مانده است. از آنجا كه تمامي بخش هاي بنا مشخص شده است حفاري هاي باستان شناسي نيز نمي تواند به حل اين معما كمك كند.

هم اكنون بخش هاي مختلف باقي مانده اين بنا از جمله كف و سنگ هاي به جاي مانده روي زمين كاملا مشخص شده است و مي توان با وجود اين مصالح، نمايي از پلان واقعي آن را بدست آوريم.شواهد موجود در اين بنا و ساختار آن نشان مي دهد اين بنا از روي مقبره كمبوجيه بازسازي شده است اما الگو برداران بسيار ضعيف عمل كرده اند و نتوانسته اند بنايي چون مقبره كمبوجيه را در نقش رستم بسازند. به همين علت در بازسازي مجازي مقبره كمبوجيه از كعبه زرتشت تنها به عنوان الگو استفاده شده و سعي كنيم مقبره را مثل خودش بازسازي كنيم.

كمبوجيه فرزند كوروش بود كه پس از به قتل رساندن برادر خود، برديا به پادشاهي رسيد. دوران سلطنت او در جنگ هاي بي شماري سپري شد و در آخر هنگامي كه از خبر به سلطنت رسيدن برادر كشته شده خودش هراسان شده بود، در راه بازگشت به ايران بيمار شده از دنيا رفت. آنكه به جاي برادر كمبوجيه بر تخت پادشاهي نشسته بود بردياي دروغين بود كه براي مدتي در دربار هخامنشيان سلطنت كرد.

  
نویسنده : m a ; ساعت ۱:۱٩ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱٥ آبان ،۱۳۸٤

 

شهر سوخته 

شهر سوخته جزء مهمترين محوطه هاي باستاني كشور محسوب مي شود. اين شهر روزگاري محل زندگي اقوامي بوده است كه حدود 5 هزار سال پيش به شكوفايي اعجاب انگيزي در تمدن و اشكال مختلف فكري و تجاري رسيده بودند. پس از انقلاب هياتي متشكل از باستان شناسان ايراني ادامه كاوش هاي هيات ايتاليايي را در اين محوطه باستاني از سر گرفتند. يافته هاي هيات ايراني بيش از گذشته بر شگفتي هاي اين محوطه باستاني افزود و نشان داد كه شهر سوخته نبض تجارت بين المللي زمان خود بوده است.

نهمين فصل يكي از پر كارترين فصل هاي كاوش در اين محوطه خواهد بود در اين فصل علاوه بر كار در گورستان شهر سوخته، فضاهاي صنعتي و محل زندگي سفال گران شهر سوخته نيز كاوش مي شود.

محوطه باستاني شهر سوخته در هزاره دوم و سوم قبل از ميلاد، توسط مهاجراني كه از چهار گوشه به ‌آن مهاجرت كرده‌اند، بنا شده است. اين شهر اعجاب‌انگيز، يكي از شهرهاي بسيار متمدن و پيشرفته در چند هزار سال پيش بوده است كه توجه بسياري از باستان‌شناسان جهان را به خود جلب كرده است. شهر سوخته در سيستان و بلوچستان امروزي قرار دارد و تاكنون 8 فصل كاوش و حفاري مداوم در آن انجام شده است.

  
نویسنده : m a ; ساعت ۱:۱۸ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱٥ آبان ،۱۳۸٤

 

معماري كاخ بردك‌سياه

كاخ بردك‌ سياه يكي از بناهاي سلطنتي دوران هخامنشي است كه در روستاي درودگاه شهرستان برازجان بوشهر واقع شده است. هخامنشيان از اين كاخ به عنوان اقامتگاه زمستاني خود استفاده مي‌كردند.

ساختار تالار مركزي ارزنده‌ترين بخش معماري كاخ بردك سياه است كه اكنون با شناسايي 16 پايه ستون از 24 ستون آن الگوي كلي معماري اين قسمت از كاخ به دست آمده است.علاوه بر تالار مركزي چهار درگاهي كه از چهارسو تالار مركزي را به ايوان‌ها پيوند مي‌دادند نيز شناسايي شده‌اند.ساختار معماري ايوان جنوبي كاخ بردك سياه به شيوه معماري درگاه كاخ بارعام كوروش بزرگ در پاسارگاد طراحي شده است. اين ايوان داراي 12 ستون بود كه در اين كاوش‌ها 6 پايه ستون از بين آن‌ها كشف شد.

تنها بخش كوچكي از يافته هاي معماري شهر بزرگ تئوكا به دوره هخامنشيان تعلق دارد. به گفته او كاخ‌هاي اين شهر پيش از مجموعه كاخ‌هاي پاسارگاد و به گمان بسيار در زمان پدر و اجداد كوروش بزرگ ساخته شده‌اند.

تئوكا از نخستين شهرهايي است كه مورد هجوم و تسخير سربازان اسكندر مقدوني قرار گرفت چرا كه نشانه تخريب، غارت، ويراني و به ويژه آتش‌سوزي يك پارچه در تمام بخش‌هاي كاوش شده آن ديده مي‌شود. شدت آتش در اين مجموعه به حدي بود كه نقوش برجسته دو سوي درگاه به صورت پودر سنگ سوخته در آمده است. علاوه بر اين وجود سكه‌هاي يوناني كه در كاوش‌هاي پيشين از اين محوطه به دست آمد وقوع جنگ‌هاي هخامنشيان و يونانيان را در اين منطقه بيش از پيش تقويت كرد.

ارزنده‌ترين يافته‌هاي اين كاوش دراز مدت، کشف چهار قطعه ورقه طلاي تا شده به وزن تقريبي 3 كيلو و 150 گرم، سه سنگ نبشته، صدها تكه كوچك و بزرگ سنگ لاجورد، چند آويزه، يك دسته خنجر از جنس عاج، بيش از ده‌ها نوك پيكان مفرغي، بخش‌هايي از سرستون‌ها به گونه پر عقاب از جنس سنگ آهك، يك پيكره عقاب مفرغي با بال‌هاي گشوده كه احتمالا برفراز درفش هخامنشيان نصب می شد و بسياري يافته‌هاي ارزشمند ديگر است كه در مجموعه خود دربرگيرنده يك موزه از دوره هخامنشي هستند.

بيش از ۳۰ كاخ و تالار ديگر از دوره هخامنشي در اين محوطه شناسايي شده است كه همچنان در زير نخلستان‌هاي بلند دشتستان مدفون شده‌اند.

  
نویسنده : m a ; ساعت ۱:۱٧ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱٥ آبان ،۱۳۸٤

 

تپه سيلك كاشان

تپه باستاني سيلك مهمترين تپه باستاني كشور است كه در شهر كاشان واقع شده است. اين تپه باستاني نخستين بار در سال 1931 ميلادي توسط گريشمن حفاري شد و بخش عظيمي از تمدن فلات مركزي ايران را آشكار كرد. وسعت بيش از حد اين تپه نشان گر آن است كه سيلك روزگاري استقرارگاه عظيمي بوده است و اقوام مختلفي از هزاره پنجم پيش از ميلاد تا هزاره هاي اول پيش از ميلاد در اين محوطه باستاني مي زيسته اند.

اهميت تپه باستاني سيلك كاشان سبب شده است تا باستان شناسان خارجي براي پژوهش در اين محوطه باستاني به شكلي داوطلبانه به ايران بيايند و بسياري از اين پژوهش ها را به صورت رايگان انجام دهند.

  
نویسنده : m a ; ساعت ۱:٤٩ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٤ آبان ،۱۳۸٤

 

كشف سلاح سرد 3500 ساله

آخرين كاوش‌هاي باستان شناسي در هفت تپه به كشف يك شمشير و سر پيكان منجر شد.

اين شمشير و سر پيكان در نزديكي ساختمان بايگاني اسناد مربوط به ْآلات و ادوات سواركاري كشف شد. پيش از اين نيز نيزه‌ها و ادوات جنگي ديگري نيز در اين محدوده كشف شده بود.

به اعتقاد باستان شناسان هفت تپه جزو مهم ترين محوطه هاي شهرهاي دوران عيلامي است.اين محوطه ها كه چندين هكتار وسعت دارند به دليل جاي دادن آثاري از دوره هاي مختلف به خصوص عيلامي و مقبره تپتي اهر از اهميت بسيار زيادي برخوردار هستند.

اين ابزار‌ها فلزي است و احتمالا براي شكار از آن استفاده مي‌شده است. يك خنجر و چندين سر‌پيكان از شاخص‌ترين آثار فلزي است كه از اين محوطه و در روز‌هاي اخير به دست آمد.

  
نویسنده : m a ; ساعت ۱:٤٥ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٤ آبان ،۱۳۸٤

 

بايگاني شهر 3 هزار ساله كبنك کشف شد

محوطه باستاني هفت تپه در چند كيلو‌متري چغازنبيل و در استان خوزستان قرار گرفته است. محلي كه اكنون به نام «هفت تپه» مي‌شناسيم. شهري عيلامي بود كه حدود چهار صد سال از چغازنبيل كه آن هم به دوره عيلام نو تعلق دارد، قديمي‌تر است. اين محوطه يكي از ارزشمند‌ترين محوطه‌هاي باستاني ايران محسوب مي‌شود.

اين كاوش ها توسط يك هيات مشترك از باستان شناسان ايراني و آلماني با هدف كشف شهر 3هزارساله «كبنك» در محوطه باستاني هفته تپه آغاز شد.

با كشف 80 لوح گلي به خط ميخي آكدي در محوطه باستاني هفت تپه شوش، بايگاني ساختمان اسناد اداري شهر 3500 كبنك نيز شناسايي شد.

پس از دو ماه حفاري باستان شناسي در تپه باستاني هفت تپه يكي از ساختمان هاي اداري شهر كبنك پيدا شده بود. بررسي‌هاي ژئوفيزيك نشان ‌مي‌داد كه بايد يك معماري در بخش جنوبي اين شهر واقع شده باشد اما هيات باستان شناسي فكر نمي‌كرد كه اين كاوش‌ها به شناسايي سيستم اداري اين شهر منجر شود.

اين بايگاني يكي از بايگاني هاي اين شهر بزرگ است و كاوش‌هاي فصل‌هاي آتي ناگفته‌هاي ديگري را در اين باره باز مي‌كند. حتي در جريان كاوش محل كار كاتب در بايگاني نيز مشخص شد. در اين اتاق كوچك يك جوي آب وجود دارد. چون اين نوشته‌ها بر روي گل حك مي‌شده است و براي تهيه آن از آّب استفاده مي‌كرده‌اند يك جوي باريك را از وسط اتاق گذرانده است. اين آب پس از گذر از دل اين اتاق به خارج هدايت مي‌شده است.

  
نویسنده : m a ; ساعت ۱:٤٥ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٤ آبان ،۱۳۸٤

 

كشف 30 گور اسلامي ساساني پشت سد شيان

جديدترين كاوش‌هاي باستان شناسي در پشت سد شيان كرمانشاه در اطراف آتشكده به كشف 30 قبر متعلق به اوايل اسلام منجر شد. در كنار اين قبور كه رو به قبله دفن شده اند، به تبعيت از سنت دوران پيش اسلام ، اشيايي نيز دفن شده است.

اين كاوش‌ها با هدف نجات‌بخشي آثار تاريخي و باستاني در پشت سد شيان در روستاي شيان كرمانشاه انجام مي‌گيرد. در پشت اين سد آثاري از هزاره دوم پيش از ميلاد تا اوايل اسلام وجود دارد. باستان شناسان علت‌ شكل‌گيري سايت‌هاي باستاني و زيست‌گاه‌هاي مختلف در اين منطقه را وجود سراب شيان مي‌دانند. سراب شيان از 2400 سال پيش تا امروز جريان داشته است.

اين كاوش‌ها همچنين به كشف يك سكه متعلق به اوايل اسلام منجر شد.روي اين سكه سوره توحيد حك شده است. اين سكه از سكه‌‌هايي است كه مجدد ضرب شده و متعلق به سال 80 هجري قمري است.

از ميان اين اجساد دو که متعلق به زنان است، انگشتر و النگو در دست دارند. همه اجساد رو به قبله دفن شده اند و تنها دو مورد از اين تدفين ها، يكي در ديواره شمالي آتشكده و ديگري در ديوار شرقي، خلاف جهت قبله دفن شده اند. اين قبرستان بر روي يك آتشكده ساخته شده و اين نشان از مقدس بودن اين مكان براي ساكنان آن دارد.

كاوش‌هاي باستان شناسان پشت اين سد به كشف يكي از بزرگترين آتشكده‌هاي ناشناخته در كشور متعلق به اواخر اشكاني و اوايل ساساني منجر شد. همچنين يك آبراهه متعلق به همين دوران در اين محوطه كشف شده است كه هنوز باستان‌شناسان نتوانسته‌اند ارتباط آن را با آتشكده بيابند.

  
نویسنده : m a ; ساعت ۱:۳٧ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٤ آبان ،۱۳۸٤

 

آتشكده ساساني در كرمان

استان كرمان يكي از باستاني ترين مناطق كشور است.تاريخ پيش از اسلام كرمان را حكومت هاي مادها، هخامنشيان، اشكانيان و ساسانيان تشكيل می دادند. همچنين اين استان يكي از قديمي‌ترين مناطق فسيلي ايران و جهان است.

بررسي و شناسايي باستان شناسان منجر به كشف يك آتشكده متعلق به دوران ساساني(2هزار سال پيش) در مركز ارتفاعاتي در حدوفاصل دشت نگار و دشت باغين شد. اين بنا يك چهارطاقي با گنبد گرد پوش است كه به كمك فيل‌گوش‌ها روي يك معماري مربع قرار گرفته است. اين آتشكده را يك دالان باريك و طويل در برگرفته است. در بخش جنوبي چهارطاقي اتاق مستطيل شكلي قرار دارد كه ورودي اصلي چهارطاقي است. اين چهارطاقي از هر چهار طرف باز است. مصالح اين بنا را قطعات ريز و درشت سنگ لاشه تشكيل مي‌دهد. ملات به كار رفته در اين بنا ملات سخت ساروج است. اين ملات همچنين سطح داخلي و بيروني بنا را در برگرفته است.

  
نویسنده : m a ; ساعت ۱:۳۱ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٤ آبان ،۱۳۸٤

 

ارزش تاريخ و تمدن ايران باستان چقدر است؟

کشورهای حاشیه خلیج فارس به غیر از عربستان سعودی به طور عام از آن شکل باستانی که در ذهن انسان به عنوان یک اثر یا میراث باستانی یاد می‌شود، عاری هستند. البته بیابان داغ، وسعت کم و نوع زندگی بادیه‌نشینی به گونه‌ای است که چیزی برای بیان زندگی انسان برای نسل‌های نمی‌گذارد.

این ذهنیت برای امارات و امارت‌های کوچک آن بیشتر از مکان‌های دیگر صادق است. زیرا مردمان این دیار تا نیم قرن پیش کماکان در چادر زندگی کرده و زندگی بادیه نشینی در میان آن‌ها رواج داشت. این نوع زندگی در شهرهای عقب‌افتاده ام‌القیون و حتی راس الخیمه هنوز نیز به چشم می‌خورد.

اما با این حال مقامات امارات و به خصوص دبی چندی است که مضرات نبود یک پشتوانه تاریخی را برای خود احساس کرده‌اند. از این رو به تازگی اقدام به کاوش برای یافتن آثار باستانی احتمالی در دبی کرده‌اند. کاوش‌های باستان‌شناسی نشان داده که دبی از مجموعه‌ای که بتوان از تعریف شهر برای آن استفاده کرد، برخوردار نبوده‌است. آثار باستانی‌ای که در این شهر و در حاشیه آن کشف شده وسایلی است که مربوط به بادیه‌نشینانی می‌شده که در زیر چادرهای خود در آن‌جا زمان را می‌گذراندند.

کاوش‌هاس باستان‌شناسی در امارات در سال 2004 آغاز شد. این کاوش‌ها در چارچوب مرزبندی شهر از دبی قدیم و دبی جدید صورت گرفت. نتیجه چندانی از این کاوش‌ها حاصل نشد. کاوش‌گران تنها کوزه شکسته‌هایی را کشف کردند که قدمت آن در نهایت به صد تا صدو سی سال پیش می‌رسید. اما با این وجود مقامات دبی تصمیم گرفتند هر آنچه را که کشف شده را نیز در قالب یک موزه کوچک به نمایش بگذارند. قرار است این موزه کوچک تا پایان سال 2005 میلادی افتتاح شود.

اگر به کاوش‌های تاریخی اعتماد کنیم، تا دهه پنجاه میلادی شهری به اسم دبی وجود نداشته‌است. در حقیقت این مکان همانند بادیه‌ای بوده که مردمان کم آن از طریق دامداری‌های کوچک چون پرورش تعداد محدودی گوسفند و بز امرار معاش می‌کردند. گفته می‌شود که مردمان این شهر سال‌ها پیش از ناحیه‌های جنوبی بومی ایران و شهرهای بیابانی عربستان به این مکان مهاجرت کرده‌اند.

حسین العلوی پژوهشگری عراقی است که از اواخر دهه شصت به این شهر مهاجرت کرده است. او در این باره می‌گوید: «دبی تا ابتدای دهه شصت هیچ چیز نداشت. تنها یک درخت نخل در آن وجود داشت که بعد از استقلال امارات آن را مرکز شهر معرفی کردند که مردمانش شترها یا اسب‌های خود را به آن می‌بستند. امرار معاش آن‌چنان سخت بود که هیچ کس جرات زندگی در آنجا را نداشت. »

این شهر اکنون به دنبال شناخت پشتوانه تاریخی خود است. کنکاشی که تازه آغاز شده و تا کنون نتایج چندانی از آن به دست نیامده‌است. 

  
نویسنده : m a ; ساعت ٢:۳٦ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱٢ آبان ،۱۳۸٤

 

خليج فارس

نخستين نقشه دريانوردي جهان كه آن را سنت بخارتوس ( S. Bochartus ) ترسيم كرده متعلق به 1500 تا 500 ق‌م است.

اين نقشه را آلبرت فوربيگر ( A. Forbiger ) در 1842م تفسير و بازسازي كرده است و در آن نام خليج فارس MARE PERSICVM ثبت شده است.

نقشه «هفت دريا» از ابوريحان محمد بن احمد بيروني از ديگر اسناد اين نمايشگاه است كه متعلق به سال 362-440ه‌ق برابر با 973-1048م است و تصوير آن از كتاب «التفهيم» بيروني استخراج شده و نام خليج فارس به‌صورت «بحر فارس» ضبط است.

ابو عبدالله محمد بن احمد بن يوسف الكاتب خوارزمي نيز اين نام را «بحر فارس» نوشته است. نقشه‌اي كه اين دانشمند ايراني ترسيم كرده، متعلق به حدود 365-381ه‌ق برابر با 975-991م است. اصل نقشه از نسخه‌اي خطي مورخ 686ه‌ق/ 1286م به‌دست آمده كه در كتابخانه كوشك سلطان محمد در استانبول موجود است.

ابن حوقل، جغرافيدان عرب، در سفرنامه خود به‌نام «صوره‌الارض» نقشه‌اي از كل جهان به‌شكل دايره‌اي ترسيم كرده است كه متعلق به 320-378ه‌ق برابر با 931-988م است. در اين نقشه، روي بخشي از خليج فارس نوشته شده: «بحر قلزم» و در كنار آن با علامتي درج شده: «اصل البحر فارس».

ابن حوقل در توضيح بحر قلزم مي‌نويسد: «قسمتي از درياي فارس كه قلزم در آن است تا محاذات اندرون يمن بحر قلزم ناميده مي‌شود.» او سپس همه اين محيط را، همانطور كه در نقشه مشخص كرده، بحر فارس نوشته است.

قديمي‌ترين نسخه خطي صوره‌الارض متعلق به 479ه‌ق/ 1086م است.

  
نویسنده : m a ; ساعت ٢:۳۱ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱٢ آبان ،۱۳۸٤

 

تكنواز 3000 ساله مازنداني زن است

بررسي هاي انسان شناسي بر روي اسكلت نوازنده 3000 ساله در گوهر تپه نشان داد اين اسكلت به يك زن تعلق دارد.

باستان شناسان با توجه به درشت بودن استخوان‌هاي اسكلت و وجود خنجر در كنار آن، احتمال مي‌دادند كه اين اسكلت متعلق به يك مرد باشد.

زن بودن اسكلت نوازنده نشان دهنده يك تحول فرهنگي و اجتماعي در جامعه 3هزار سال پيش گوهر تپه است.وجود ابزار موسيقي در گور يك زن در 3 هزار سال پيش نمايانگر حضور و شركت زنان در صحنه هاي اجتماعي جوامع شهر نشين آن دوران بوده است. اشياء يافت شده در گور اين زن هنرمند بسيار متنوع و در برخي موارد ناشناخته است.از جمله نوار برنزي و ورق مفرغي اطراف سر و صورت تدفين است كه باستان شناسان هنوز نتوانسته اند ارتباط معنايي اين اشياء را با تدفين زن نوازده بيابند. در كنار اين اسكلت النگو و گردنبند و تعدادي ظروف سفالين و يك پيمانه نيز پيدا شده است.

اين گور از لحاظ تعدد و تنوع اشياء بسيار منحصر به فرد است.در اين گور وسايل تزييني زنانه، ابزار جنگي و ابزار موسيقي وجود دارد.همه اين شواهد نشان از موقعيت خاص اين زن در اجتماع آن دوران دارد.

با ترك غارها توسط انسان هاي غارنشين و انتخاب دشت براي زندگي شهرنشيني و اهلي كردن دام و پرداختن به كشاورزي، تحولي عظيم در تاريخ بشريت به وجود آمد. مردمان شهرنشين آن دوران ديگر ناچار نبودند همچون گذشته كيلومترها راه را در دشت ها و بيابان ها به دنبال دانه‌هاي خوراكي پياده طي كنند. بنابراين شرايط شهرنشيني اوقات فراغت بيشتري را براي آنان ايجاد كرد و اين مجالي بود براي عرضه هنر و نبوغ زنان در سطوح اقتصادي و اجتماعي آن دوران.زن ناگهان سفالگري زبر دست مي‌شود. در توليدات كشاورزي و دامي همپاي مرد فعاليت مي كند و چنانكه مي بينيم در عرصه هنر و موسيقي نيز چنان هنرنمايي مي‌كند كه پس از گذشت 3 هزار سال همچنان حيرت همگان را بر مي‌‌انگيزد.

  
نویسنده : m a ; ساعت ٢:٢٢ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱٢ آبان ،۱۳۸٤

 

پيکره الهه‌هاي باروري ايران باستان در هفت تپه

تازه ترين كاوش هاي باستان شناسان در تپه باستاني هفت تپه به كشف 3 پيكرك گلي از الهه هاي باروري منجر شد.پيكرك هاي گلي برترين جلوه هنر دنياي باستان است كه نشانگر باورهاي مذهبي و اجتماعي بوده و با بيان زيباي هنري پرداخته شده است. با مطالعه پيكرك ها مي توان به باورهاي ذهني گذشتگان پي برد.

اين پيكرك ها در هر دوره متناسب با اعتقادات و سنت هاي اجتماعي آن زمان نمايش داده مي شدند. گاه خيلي ساده و بي آلايش و زماني نيز با تزيينات مختلف. شرايط و محل يافت اين پيكره ها نيز با يکديگر متفاوت است. برخي از آنها در قبور و معابد و برخي ديگر در اماكن غير مذهبي پيدا شده اند. پيكره هايي كه در معابر يافت شده اند براي برآوردن نيازهاي نيايشگران جهت افزايش محصولات كشاورزي، حاصلخيزي زمين افزايش و تداوم نسل و سلامتي به عنوان اشيا نذري به معابد تقديم مي شده است. برخي نيز براي تقويت ارتباط پرستش كننده و خدايان در هنگام نيايش تقديم مي شده اند.

با توجه به وجود اين پيكرك ها، احتمال وجود يك معبد در 3500 سال پيش در اين منطقه مي رود اما براي اثبات اين موضوع به بررسي هاي دقيق باستان شناسي احتياج است. بررسي هاي آينده بسياري از سوالات امروز گروه را پاسخ خواهد داد.

در حفاري هاي باستانشناسي نقاط گوناگون جهان، ده ها هزار كنده كاري و مجسمه الهه بزرگ يا الهه مادر، عريان و گاه منقوش به رنگ سرخ كشف شده است كه در آنها ويژگي هاي مادري بطور اغراق آميزي تصوير شده است. اين مجسمه ها زنان را در شرف مادرشدن تصوير مي کند. اين مجسمه هاي كوچك زنانه با گل ساخته شده يا با استخوان و سنگ تراشيده شده اند. آن ها نمودار يك الهه مادر هستند، تجسم «زمين» كه در بطن آن همه محصولات بوجود مي آيند و «زن» كه بهمان درجه سرچشمه زندگي است. الهه بزرگ به مثابه مادر آغازين _ جده و الوهيت حامي جماعت _ مورد پرستش مردمان عصر سنگ بود.

محوطه باستاني هفت تپه در چند كيلو‌متري چغازنبيل و در استان خوزستان قرار گرفته است. محلي كه اكنون به نام «هفت تپه» ناميده مي شود، شهري عيلامي است كه حدود چهار صد سال از چغازنبيل قديمي‌تر است. اين محوطه يكي از ارزشمند‌ترين محوطه‌هاي باستاني ايران محسوب مي‌شود.

  
نویسنده : m a ; ساعت ۳:۳٠ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱۱ آبان ،۱۳۸٤

 

اسرار سكونت در زاينده‌رود 

همواره در طول زندگي، بشر خانه هاي خود را در كنار يا نزديكي رودخانه ها ساخته است. استقرار در كنار رودخانه ها باعث مي شده با دسترسي آسان به آب توانايي كشاورزي نيز ايجاد شود و به اين ترتيب بخش بزرگي از مايحتاج زندگي انسان از بين برود. رودخانه زاينده رود يكي از مهمترين رودخانه هاي ايران است كه شواهد باستان شناسي در آن نشان داده كه همواره استقرار هاي متعددي از پيش از تاريخ تا اكنون داشته است.

در ادامه برنامه هاي پژوهشي و باستان شناسي دو تپه باستاني يكي در ميانه راه زاينده رود و ديگري در باتلاق گاو خوني را مورد كاوش هاي باستان شناسي قرار مي‌گيرند.

چندي پيش باستان شناساني از دفتر باستان شناسي استان اصفهان و تهران غار حسن آباد را در محدوده رودخانه زاينده رود مورد كاوش قرار دادند كه منجر به شناسايي بقاياي انساني و جانوري در اين غار 50 هزار ساله شد.

استان اصفهان كه امروز به يكي از مهم ترين بخش هاي تاريخي ايران شهرت دارد روزگاري محل سكونت اقوام متعددي بوده است. عدم كاوش هاي باستان شناسي در اين استان باعث شده است تا بخش زيادي از اطلاعات باستاني اين استان همچنان نا شناخته باقي بماند.

سال گذشته در حفاري هاي باستان شناسي داخل شهر اصفهان مشخص شد كه اين شهر بيش از 6 هزار سال قدمت دارد.

آثار به دست آمده در كاوش‌هاي باستان‌شناسي تپه آشنا در حوالي روستاي مشهد كاوه از توابع اصفهان ارتباط تمدن كهن مرودشت فارس و سيلك كاشان را با تمدن شمال زاينده‌رود ثابت كرد.

تپه آشنا يكي از محوطه هاي باستاني مهم اصفهان است كه در شمال زاينده رود قرار گرفته است. از آنجا كه اين تپه باستاني در پشت سد زاينده رود قرار گرفته است، با بالا آمدن آب از دسترس باستان شناسان خارج مي شود.

داده‌هاي موجود از قبيل چندين ظروف سفالي در اين منطقه نشان از ارتباط تمدن شمال زاينده‌رود و منطقه مرودشت دارد. در لايه‌هاي پايين‌تر نمونه سفال‌هايي به دست آمده كه همانند سفال‌هاي منطقه سيلك كاشان است.

باستان‌شناسان تصور مي‌كنند تمدن‌هاي شكل گرفته در حاشيه رودخانه زاينده‌رود مي‌تواند يكي از كهن‌ترين و قديمي‌ترين تمدن‌هاي محدوده آسيا باشد كه هم پاي تمدن‌هاي كهن ايجاد شده در كنار رودها شكل گرفته و مي‌تواند مشخصه‌هايي از اولين زندگي جمعي انسان‌ها را در خود داشته باشد. طرح كاوش و حفاري در چندين نقطه حاشيه زاينده‌رود از جمله سرچشمه و انتهاي آن براي يافتن پاسخي به همين سوال است.

تپه آشنا در 7 كيلومتري غرب روستاي شهر كاوي واقع است و در حد وسط دلتاي رودخانه آراگون از سرشاخه‌هاي زاينده‌رود و رودخانه كم‌آب آشنا قرار گرفته است. سد رودخانه زاينده‌رود هنگام پرآبي تا 48 كيلومتر پشت خود را آبگيري مي‌كند كه اين مساله به فرورفتن تپه آشنا در آب كه در 20 كيلومتري سد واقع شده منجر مي‌شود اما در حال حاضر كه سد در مطقع كم ‌آبي خود قرار دارد امكان بررسي و كاوش براي باستان‌شناسان در اين منطقه فراهم است.

  
نویسنده : m a ; ساعت ۳:۱۱ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱۱ آبان ،۱۳۸٤

 

شهر زيرزميني نوش آباد

شهر زيرزميني نوش آباد تونلي دست كن با فضاهاي معماري است كه در عمق 3 متري زمين قرار گرفته است. اين شهر زيرزميني سال گذشته، هنگامي كه يكي از اهالي نوش آباد در حال كندن زمين بود؛ كشف شد و در نخستين فصل كاوش بسياري از رازهاي خود را فاش كرد. در نخستين فصل از كاوش هاي باستان شناسي مشخص شد كه شهر زيرزميني نوش آباد در دوره هاي اسلامي مورد استفاده قرار مي گرفته است و احتمالا پناهگاه مردم نوش آباد بوده است اما هم اكنون بخش هايي از اين معماري دست كن در فاضلاب نوش آباد غرق شده است.

دومين فصل از كاوش هاي باستان شناسي در شهر زيرزميني نوش آباد نتايج خوبي در بر نداشت. از يك سو حفاري هاي باستان شناسي در داخل شهر به فاضلاب منتهي شد و از سوي ديگر كاوش ها در قلعه سيزان براي پيدا كردن راه هاي ورودي به تونل نيز بي نتيجه ماند.

بر اساس روايت هاي موجود مردم تا حدود 100 سال قبل از قلعه سيزان استفاده مي كردند پس احتمال مي رود كه در گذشته يكي از ورودي هاي شهر زيرزميني از داخل قلعه بوده باشد كه كاوش هاي باستان شناسي اين موضوع را آشکار مي كند.

پژوهش هاي باستان شناسي و مطالعات مردم شناسي نشان مي دهد شهر زير زميني نوش آباد تا اواخر دوره قاجار مورد استفاده قرار مي گرفته است و مردم نوش آباد از دست راهزني به نام «نايب حسين» مدت ها در اين شهر زيرزميني دست كن زندگي مي كردند.

شهر زير زميني نوش آباد، شهري سه طبقه است كه طبقه اول آن در عمق 3 متري و طبقه سوم آن در عمق 16 متري از سطح زمين ساخته شده است. ارتفاع هر طبقه حدود 180 سانتي متر است. باستان شناسان با توجه به محدود بودن كاوش هاي خود در اين شهر زيرزميني هنوز وسعت دقيق اين شهر را نمي دانند اما با توجه به دالان هاي تو در توي اين شهر و فضاهاي مختلف تصور مي شود اين شهر داراي چندين هزار متر وسعت باشد.

  
نویسنده : m a ; ساعت ۳:٠۱ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱۱ آبان ،۱۳۸٤

 

كشف سكونتگاه كوچ روهای 2 هزارساله

اين كاوش‌ها با هدف نجات‌بخشي آثار تاريخي و باستاني در پشت سد شيان در روستاي شيان كرمانشاه انجام مي‌گيرد. در پشت اين سد آثاري از هزاره دوم پيش از ميلاد تا اوايل اسلام وجود دارد. باستان شناسان علت‌ شكل‌گيري سايت‌هاي باستاني و زيست‌گاه‌هاي مختلف در اين منطقه را وجود سراب شيان مي‌دانند. سراب شيان از 2400 سال پيش تا به امروز جريان دارد.

در اين كاوش‌ها آثار از زندگي گوچ نشين ها در اواخر اشكاني و اوايل ساساني بدست آمد. استقرار‌هاي موقت در كنار يك آبراهه و سراب شيان بوجود آمده است.

كوچ روها از شيب تپه به صورت پلكاني استفاده كرده و استقرار گاه‌هايي براي خودشان ساخته اند.از اين كوچ نشين‌ها، كوزه هاي سفالي و ظروف كوچك سفالي به جا مانده‌است. اين سفال‌ها به صورت كنده بر سنگ انگشت تزئين شده‌اند. آن ها بر روي اين سفال يك باند ضخيم از گل را درست كرده و با سرانگشتان به آن نقش داده‌اند. همچنين يك سري ظروف سفال لعابدار به رنگ فيروزه‌اي تيره به جا مانده‌است.در اين استقرارگاه‌ها انواع اجاق، تنور و آسياب سنگي پيداشده است.

كوچ روها از پستي وبلندي ارتفاع نزديك سراب شيان استفاده و يك استقرار گاه موقت براي خود ساخته‌اند. اين استقرارگاه مشرف بر دره بوده است.از تعدادي از اين استقرارگاه به عنوان چادرنشيني استفاده شده است. همچنين محوطه وسيعي را با صخره‌هاي تخت پوشانده و اطراف آن را با يك رج ديوار سنگ چين شده محصور كرده‌اند.

  
نویسنده : m a ; ساعت ٢:٥٧ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱۱ آبان ،۱۳۸٤

 

چغازنبيل روي خط اصلي انفجار

چندي پيش شركت نفت بدون هماهنگي با سازمان ميراث فرهنگي و گردشگري در حريم و محدوده زيگورات چغازنبيل، اقدام به حفر چاه‌هايي به عمق 15 متر و عرض 5 سانتي متر كرد. اين چاه‌ها در سه مسير انفجاري براي كاوش لايه هاي زير زميني اين منطقه حفر شده است. نزديكترين مسير اين انفجارها با چغازنبيل 300 متر فاصله دارد.

بررسي‌ها نشان داد خط اصلي اين انفجارها از نزديك هفت تپه آغاز مي‌شود، از چغازنبيل گذر مي‌كند و به شوشتر مي‌رسد.

  
نویسنده : m a ; ساعت ٢:٤٧ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱۱ آبان ،۱۳۸٤

 

شناسايي نژاد انسان هاي سردراز در گوهرتپه 

مطالعات انسان شناسي در گوهر تپه مازندارن به شناسايي ردپاي انسان هايي با نژاد سر دراز كامل در اين محوطه باستاني منجر شد. اين نژاد از نادر ترين نژاد هاي شناسايي شده در ايران است.

گوهر تپه مازندارن يكي از مهمترين محوطه هاي باستاني كشور محسوب مي شود كه در استان مازندران واقع شده است. اين محوطه باستاني تاكنون بخش وسيعي از شيوه هاي سكونت بشر در 5 هزار سال پيش را آشكار كرده است. تازه ترين مطالعات انسان شناسي روي گورهاي بدست آمده در گوهر تپه نژاد مردم ساكن اين منطقه در 3000 سال پيش را نشان داده است.

سردرازهاي كامل نوعي نژاد هستند كه كمتر در ايران ديده شده است و تاكنون در گورستان لفورك سواد كوه و خرند سمنان ديده شده اند. شناسايي اين نژاد در ايران حائز اهميت است زيرا اكثر گورهاي بدست آمده در كشور مربوط به سردرازها مي شوند وكمتر سردراز كامل در اين گورستان ها ديده شده است.

نژادهاي بشري در دنيا به سه دسته اصلي تقسيم مي شوند كه عبارتند از سردازها، سردرازهاي كامل و سرگردها. كشف نژاد سردرازهاي كامل در حالي در گوهر تپه مازندران كشف مي شود كه امروزه از اين گونه نژادي در استان وجود ندارد.

پيش از اين نيز شباهت اشياء بدست آمده از خرند سمنان با گورستان هاي باستاني مازندارن مسير كوچ عشاير خرند از حاشيه درياي خزر به دشت سمنان را اثبات كرده بود.

مازندران يكي از باستاني ترين مناطق ايران محسوب مي شود. كاوش هاي باستان شناسي در اين استان نشان مي دهد كه استان مازندارن از 400 هزار سال پيش تاكنون محل زندگي بشر بوده و حدود 5 هزار سال پيش شهر نشيني در اين استان به شكوفايي رسيده است. گوهر تپه مازندران بزرگترين گواه اين ادعا است.

  
نویسنده : m a ; ساعت ٢:٤۳ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱۱ آبان ،۱۳۸٤

 

موميايي کوتوله شهداد، نوزاد زودرس است

بررسي هاي انسان شناسان روي موميايي كشف شده در شهداد ثابت كرد اين اسلكت بر اساس شرايط جوي به صورت موميايي طبيعي درآمده است. باستان شناسان قدمت اين اسكلت را حداقل 400 سال تخمين زده اند. اين اسكلت بر خلاف نظر پزشكي قانوني يك نوزاد زودرس است.

چندي پيش در پي حفاري هاي غير مجاز قاچاقچيان يك اسكلت موميايي بدست آمد كه موج خبري بزرگي را پشت سر داشت. اعلام نظر پزشكي قانوني مبني بر كوتوله بودن اين اسلكت، بحث وجود شهر كوتوله ها در كرمان را زنده كرد. پزشكي قانوني سن اين اسكلت را بين 16 تا 17 سال تخمين زده بود.

باستان شناسان اعلام نموده‌اند كه اسكلت به يك نوزاد زودرس تعلق دارد كه به خاطر شرايط هوا و نحوه قرارگيري در دل خاك به صورت طبيعي موميايي شده است.پيش از اين نيز اجساد موميايي شده در كرمان كشف شده بود. اجساد وقتي در شرايط آب وهوايي خاص قرار مي‌گيرند پيش از فاسد شدن، خشك شده و موميايي مي‌شوند.

اين اسكلت در كنار يك گورستان سلجوقي(900 سال پيش) پيدا شده است اما باستان شناسان حدس مي‌زنند به دوران متاخر اسلامي مربوط باشد. اين منطقه تا دوران صفوي(400 سال پيش) حيات داشته است با اين وجود تعيين دقيق زمان دفن اين اسلكت به خاطر نبود اشيا يا نوشته امكان پذير نيست.»

اين اسلكت كه به موميايي كوتوله شهداد معروف شده است قرار بود با قيمت 3 ميليارد تومان در آلمان به فروش برسد.

  
نویسنده : m a ; ساعت ٢:۳۸ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱۱ آبان ،۱۳۸٤

 

جشن آذرگان

آذرگان از زمره جشنهاي همنام شدن روز و ماه است كه در روز آذر (نهم) از ماه آذر، برابر با سوم آذر در تقويم رسمي كشور، در زمان اوج فصل سرما، در ستايش نور و گرما و آتش برگزار مي‌شود.

آذرگان از زمره جشنهاي آتش است و به‌دليل اهميت آتش در زندگي انسانهاي قديم، به سه جشن آذرگان در متون كهن تاريخي برمي‌خوريم. نخستين آذرگان نام ديگر جشن شهريورگان است كه در چهارم شهريور برگزار مي‌شد و محققان احتمال مي‌دهند شهريور در يك دوره تاريخي در فصل سرما واقع شده بود.

از ميان جشنهاي آتش مهمترين آنها جشن سده است كه دهم بهمن‌ماه برگزار مي‌شود و امروزه بيشتر زردشتيان در حفظ و بقاي ان مي‌كوشند.

  
نویسنده : m a ; ساعت ٢:۳٢ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱۱ آبان ،۱۳۸٤

 

هدف سلطنت كوروش برقراري صلح بود 

7 آبان روز جهاني كورش است، پادشاهي كه صلح را هدف اصلي حكومت خود برشمارد و نخستين منشور حقوق بشر را تدوين كرد   

«ما به او در روي زمين تمكن داده بوديم و سررشته هر كاري را به او بخشيده بوديم.» (سوره كهف، آيه 84)

او همواره قدرت خود را از خداي بزرگ مي‌دانست و هر سرزميني را كه فتح مي‌كرد، صلح و عدالت را در آنجا برقرار مي‌كرد. اما فتح بابل، نقطه عطفي است در تاريخ بشريت.

آنجاست كه نخستين منشور حقوق بشر صادر مي‌شود. نخستين كشورگشايي كه با جنگ و خونريزي چنداني همراه نبود تا آنجا كه مورخان نوشته‌اند: «و بابل درهاي خود را به روي او گشود

كورش بزرگ هنگام لشكركشي به بابل، به رودخانه دياله رسيد و آن رودخانه ... به دجله وارد مي‌شود و پس از عبور از وسط شهر اوپيس به خليج‌فارس مي‌ريزد. كورش تصميم داشت از اين رودخانه عبور كند، اما لازمه آن داشتن قايق بود ...

كورش تصميم گرفت آب رود را چنان كم كند كه حتي زنان بدون زحمت از آن بگذرند. پس لشكريان را فرمان توقف داد ... و در هر طرف رودخانه نقشه 180 كانال كشيد كه هر كدام مسيري متفاوت داشت و سربازان را فرمان كندن داد.» (هرودوت)

با اين كار، كورش بزرگ اين منطقه را كه بد آبياري شده بود، حاصلخيز كرد و به اين ترتيب، پيش از فتح آسان پايتخت بابل، دست به نوسازي كلده زد.

در زمان پادشاه بابل، نَبونيد، نوعي آشفتگي مذهبي در شهر بزرگ پديد آمد: نبونيد با تحقير مردوك، خداي بزرگ بابليان، و يادآوري علاقه شديد خود به «سين» و با آوردن الهه‌هاي شهرهاي ديگر به بابل، خود را در برابر ملت قرار داد. پرستش مردوك، شاه خدايان، به دست فراموشي سپرده شد. او پيوسته شهر خود را ناراحت مي‌كرد. هر روز مردم خود را عذاب مي‌داد. او با يوغي بي‌رحمانه همه را ناراحت كرد.

نبونيد از پايگاه مردمي برخوردار نبود. نبونيد سالخورده پسرش بلشَصَر را در حكومت با خود شريك كرد. بلشَصَر در ظلم و ستم به مردم سياست پدران خود را در پيش گرفت و حتي بيشتر به پدربزرگ خود، نبوكدنَصَر، شبيه بود تا جايي كه در منابع عبري، او را فرزند نبوكدنصر گفته‌اند.

از طرف ديگر، جمعيت زيادي از اسراي يهودي نيز در بابل، منطقه ميان فرات و دجله، زندگي مي‌كردند كه در زمان پدر نبونيد، نبوكدنَصَر، به اسارت در آمده بودند. نبوكدنَصَر ده هزار تن از بهترين مردان يهود و نخبگان اورشليم را با غل و زنجير همراه خود به اين منطقه آورده بود. چون شاهان آشور و بابل تبعيد را بهترين وسيله سلب استقلال دشمنان خود تلقي مي‌كردند. در ميان آنان، آهنگران، بنايان، پيشه‌وران، صنعتگران و هيزم‌شكنان بودند. حزقيال جوان نيز در ميان ايشان بود. اسيران يهودي نيز در آرزوي آزادي و در مقابل شاه بابل بودند.

چنين بود وضعيت بابل پيش از فتح آن به دست كورش.

به محض ورود كورش به سرحدات بابل و آغاز نبرد، بسياري از بابليان عليه فرماندهان خود شوريدند و به سپاهيان كورش پيوستند.

كورش خيلي زود به ديوار دفاعي بابل رسيد. بلشصر كه به استحكامات بابل اطمينان داشت، مقدار زيادي آذوقه در شهر انبار كرده بود و تصور مي‌كرد در پناه استحكامات مي‌تواند محاصره‌اي حداقل ده ساله را تحمل كند. اما نبونيد كه پيش‌بيني مي‌كرد شهر سقوط كند و چندان مايل نبود با كورش _ متحد سابق خود _ رودررو شود، راه فرار در پيش گرفت و از يگانه راهي كه بازمانده بود، يعني راه غرب از شهر خارج شد.

كورش پس از اطلاع از گريز او، سرفرماندهي ارتش خود را به گوبرياس، يكي از سرداران خود، سپرد و خود با سپاهي كوچك به تعقيب شاه فراري پرداخت.

نبونيد خوش‌اقبال نبود. سواران عرب جاده‌اي را كه او انتخاب كرده بود، مسدود كرده بودند و مي‌خواستند انتقام ظلم شاه بابل را بر چادرنشينان صحرا بازستانند. نبونيد كه چنين ديد، ترجيح داد به عقب برگردد و از مقابل بدوياني كه مانند خود او پرستنده خداي ماه بودند، بگريزد و خود را تسليم كورش كند ...

«گفتند اي ذوالقرنين،... آيا (مي‌خواهي) خراجي به تو بپردازيم... گفت تمكني كه پروردگار به من داده است بهتر ]از خراج شما[ست.» (آيات 94 و 95، سوره كهف).

و اما از آن سو، بلشصر آسوده خيال ضيافتي برپا كرده بود. در اوج شادي مهماني، ناگهان ديد انگشت‌هاي دست‌ انساني از زمين بيرون آمد و در برابر شمعدان، بر گچ ديوار قصر پادشاه چند كلمه نوشت. پادشاه متغير شد و لرزيد. پيشگويان و منجمان را احضار كرد و تفسير آن نوشته را طلبيد.

هيچ كس نتوانست آن نوشته را تفسير كند. تا آن كه دانيال نبي را به حضور بلشصر آوردند. دانيال با خواندن نوشته گفت: «به اراده خداوند بزرگ اين سلطنت زياد طول كشيده و خاتمه يافته است.» پيشگويي او درست بود.

گوبرياس براي ورود به شهر كه دور تا دور آن را رود فرات فرا گرفته بود، دستور داد جريان رود را منحرف كنند تا بتوانند از بستر خشك آن به شهر رخنه كنند.

پارس‌ها بدون آن كه نيازي به نبرد پيدا كنند، از زير باروها گذشتند و شهر خاموش را در همان شب ضيافت بلشصر اشغال كردند.

هنگام ورود به قصر، نبرد كوتاهي ميان قراولان و مهاجمان درگرفت كه هياهويي برپا شد و جشن را به هم ريخت. شاه دستور داد بروند و علت سر و صدا را دريابند. درهاي كاخ باز شد و مهاجمان به درون ريختند. بلشصر كاملاً غافلگير شد. او ناگهان گوبرياس و مردانش را مقابل خود ديد كه سلاح به كف داشتند.

بدين گونه بلشصر ضربه مرگ را دريافت كرد و بابل بدون نبرد و به رغم قدرت نظامي، معنوي و منابع اقتصاديش مغلوب شد.

سرانجام كورش پيروزمندانه وارد بابل شد. آرامش بر شهر حكمفرما بود و اهالي بابل قلبي سرشار از شادي داشتند. آنان دريافتند كه بيهوده به نيك نهادي كورش اميد نبسته بودند و او به راستي شهرياري نرمخوست.

كورش تصميم گرفت اعلاميه‌اي صادر كند و فرمان داد بر استوانه‌اي سفالي نقش كنند كه او اراده كرده است به مللي كه تاكنون تحت اقتدار شاهان بابل زيسته‌اند، اطمينان دهد كه مي‌توانند به وطن‌هاي خود بازگردند. او در اين اعلاميه مي‌پذيرد كه قدرت كنوني خود را مرهون خداي بزرگ است و سلسله او از ايزدان بركت يافته است.

اظهارات كورش حكايت از شخصيت بشري نيز دارد و بي‌دليل نيست كه نخستين منشور حقوق بشر نام گرفته است. از ديد او، همه انسان‌ها ارزشي برابر و بنيادي دارند. هر كسي مي‌تواند بنا به گزينش خود خدا را بپرستد؛ آزادي حقيقي، آگاهي، حق تصاحب و حق زندگي صلح‌آميز در هر كشور براي همگان پذيرفته شده است.

او مي‌گويد: «من براي همه انسان‌ها آزادي پرستش خدايانشان را برقرار كردم و فرمان دادم كه هيچ كس حق ندارد به اين دليل مورد بدرفتاري قرار گيرد

كورش اعلام مي‌كند كه مالكيت هر كس بايد محترم شمرده شود: «من فرمان دادم كه هيچ خانه‌اي ويران نشود و هيچ ساكني از آن محروم نگردد

سرانجام، كورش صلح را هدف اصلي سلطنت خود و عنصر اساسي تعادل اجتماعي مي‌شمارد: «من صلح و آسايش را براي تمام انسان‌ها تضمين كردم.»

او در بهار سال 538 ق‌م، پس از صدور قانون آزادي همگاني، به سرزمين خويش بازگشت، در حالي كه ملتي را از زير فشار رهانده بود و عنوان مسيح را از يهوديان كسب كرده بود.

 

  
نویسنده : m a ; ساعت ۱:٥٦ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۸ آبان ،۱۳۸٤

 

تك نوازي مرد 3 هزار ساله در گور 

تازه ترين كاوش هاي باستان شناسان در محوطه 7هزار ساله گوهر تپه مازندران به كشف يك وسيله ناشناخته از جنس استخوان در كنار يك اسكلت منجر شد كه به اعتقاد برخي موسيقي دانان برجسته مازندران به ساز قره ني شباهت دارد.

اگر بررسي هاي باستان شناسان به اثبات اين ادعا بينجامد اين شي 3هزار ساله قديمي ترين ساز كشف شده در حاشيه درياي خزر است.

به اعتقاد باستان شناسان اگر فرضيه ساز بودن اين شيء اثبات شود، تاريخ موسيقي در ميان ساكنان حاشيه درياي خزر دگرگون شده و 1000 سال ديگر به عقب مي رود.

اين شئي از شاخ گوزن ساخته شده و به انتهاي آن يك ورق مفرغي با 7 عدد ميخ پرچ شده بود. روي اين شئي استخواني چند سوراخ ديده مي شود. دو تن از موسيقي دانان برجسته مازندران اعتقاد دارند اين شئي شبيه قره ني است و با توجه به سوراخ هاي روي آن احتمال اثبات اين ادعا مي رود.

هنوز بررسي‌هاي انسان شناسي روي اين اسكلت انجام نشده ‌است اما با توجه به درشت بودن استخوان‌هاي اسكلت و وجود خنجر در كنار آن، باستان شناسان احتمال مي‌دهند اين اسكلت متعلق به يك مرد باشد. با اين حال براي اثبات آن نظر، نياز به نظر كارشناسي يك انسان شناس است. در كنار اين اسكلت النگو و گردنبند نيز پيدا شده است. همچنين در اطراف سر اين اسكلت يك نوار برنزي و يك ورق مفرغي قرار دارد.در كنار اين اسكلت ظرفي شبيه جام و يك پيمانه نيز قرار دارد.

به گفته موسيقي دانان مازندران با توجه به گزارش هاي مورخين، قديمي ترين تاريخ استفاده از موسيقي در حاشيه درياي خزر مربوط به زمان اشكانيان است.

امروزه نيز در مناطق مختلف مازندران از جمله در روستاهاي بخش هاي شمالي و جنوبي گوهر تپه از اين ساز استفاده مي شود.جالب اين جاست كه هنوز هم قره ني را از شاخ گوزن مي سازند.

  
نویسنده : m a ; ساعت ۱۱:٠٩ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٥ آبان ،۱۳۸٤

 

رودوزی هنری با ريشه تاريخی

رودوزي تاريخي كهن در ايران دارد و به گفته بسياري از محققان نقش برجسته‌هاي سربازان هخامنشي در آپادانا و تخت جمشيد كه بر روي لباس آنها نقش و نگار ديده مي‌شود، حكايت از رواج اين هنر در ايران باستان دارد. با اين‌حال قديمي‌ترين نمونه رودوزي موجود در كشور، متعلق به دوران سلجوقيان(451ه.ق) است.

بعد از حمله مغول‌ها، رودوزي تحت تاثير هنر چيني قرار گرفت و اين جريان در زمان تيموريان نيز ادامه يافت. اما بايد اوج اين هنر را در زمان صفويه جستجو كرد كه عناصر چيني‌جاي خود را به نقش‌هاي ايراني دادند و هنرمندان ايراني به عنوان رقيبان سرسخت چيني در آمدند و ظرافت رودوزي و سوزن دوزي تا حكومت زنديه باقي ماند ولي در زمان قاجار رو به افول گذاشت تا امروز كه به‌غير از چند استان تهران، سيستان و بلوچستان و آذربايجان شرقي كه از مراكز اصلي و عمده توليد آن هستند، در ديگر نقاط ايران رواج خود را از دست داده است.

انواع رودوزي‌

به‌طور كلي رودوزي را مي‌توان به رودوزي با حذف تار و پود، رودوزي با نخ‌هاي رنگي (چشمه‌دوزي، شبكه دوزي، سكه دوزي)، رودوزي با زمينه پر و رودوزي با افزودني‌هاي تزئيني تقسيم كرد. با اين وجود رودوزي، طي قرون تغييرات زيادي كرده و انواع بيشماري را شامل مي‌شود كه نقشدوزي،گلابتون دوزي، خوس‌دوزي،قيطان دوزي، درويش دوزي و.... را در بر مي‌گيرد.

نقش دوزي

نقش دوزي يكي از انواع رودوزي‌ها است كه كهن‌ترين نمونه آن متعلق به دوران سلجوقيان است و در شيراز، يزد و اصفهان رواج داشته. نقش‌هاي گل و بوته، گل و مرغ، حيوانات مختلف، گل‌هاي پنج پر و هشت پر، نقوش هندسي، گل‌هاي شاه عباسي با رنگ‌هاي فيروزه‌اي، كرم، صورتي، نيلي، قرمز، خردلي، سبز، بنفش، نارنجي، زرد، قهوه‌اي و آجري نيز از جمله نقوش اين رودوزي بوده‌اند كه بر روي شلوار زنان، پرده، سجاده، جاقرآني و تابلو كاربرد داشته است.

گلابتون دوزي

گلابتون دوزي از زمان هخامنشيان تا كنون رواج داشته و به كشورهاي ديگر صادر مي‌شده است و با استفاده از نخ‌هاي ابريشمي با روكش طلا يا نقره برروي پارچه‌هاي اطلس، ماهوت، پشم، مخمل و كرباس با نقش‌هاي اسليمي ختايي، محرابي، بازوبندي، ترنج و محرماتي تزئين مي‌شوند.

اصفهان، شيراز، بندر عباس، ميناب، بندرلنگه، قزوين و تبريز از مراكز توليد آن به شمار مي آيند. اين نوع رودوزي براي تزيين پوشاك، جلد قرآن، جاي قلمدان، پرده و بقچه استفاده مي‌شود.

خوس‌دوزي

نخ‌هاي نقره‌اي و طلايي وقتي بر روي پارچه ريزبافت سبز يا زرد دوخته مي شوند و نقوش ستارگان 6 پر يا 8 پر و 12 پر را آشكار مي كند، خوس‌دوزي شكل مي گيرد.

خوس‌دوزي در دوران صفويه در بندر عباس و بلوچستان رونق و براي تزيين روسري و چادرهاي توري كاربرد داشته است.

قيطان‌دوزي

پارچه‌هاي مخمل و ماهوت با طرح‌هاي بته جقه و شمسه عناصر رودوزي قيطان هستند كه در تهران، خراسان و تبريز رايج بوده است.

خامه‌دوزي(ابريشم‌دوزي)

تاريخ اين هنر به پرورش كرم‌هاي ابريشم در ايران مي‌رسد. اما در دوران صفويه به اوج شكوفايي خود رسيد كه اصفهان، كاشان، يزد، تبريز، قزوين، رشت، كرمان، زهدان و تهران از شهرهاي محوري توليد آن بوده‌اند. در گذشته ابريشم تنها پارچه‌اي بود كه برروي آن خامه دوزي انجام مي‌شد اما امروزه از ساتن هم استفاده مي‌شود.

منجوق دوزي

به گفته محققان تحول مرصع‌كاري به منجوق‌دوزي هنر متحول شده، مرصع كاري است كه از زمان هخامنشي و ساساني رواج و رشد پيدا كرده. منجوق دوزي دزر تهران، قزوين، تبريز، اروميه و اصفهان توليد مي‌شود و كيسه‌ پول، كيسه قلمدان، روقوري، روجعبه‌اي، سرمه‌دان، جعبه جواهرات، بقچه و پرده با آن تزيين مي‌شوند.

پولك‌دوزي

براي پولك‌دوزي نياز به پارچه اي نيست. پرده، روتختي، كيسه پول و روجعبه‌اي را با هر پارچه اي كه باشد، مي توان پولك دوزي كرد. خورشيد خانم، طاووس، بته جقه‌اي و سرو از نقش‌هاي رايجي هستند كه در تهران، اصفهان، قزوين، بخارا، يزد، تبريز، بندرعباس، كردستان، بلوچستان توليد مي شوند.

همچنين آيينه‌دوزي،پيله‌دوزي، ده يك روزي،بخارا دوزي،گبردوزي (زردشتي دوزي) نام ديگر رودوزي‌هاي سنتي است، كم و بيش در شهر هاي كوچك و بزرگ هنوز روي پارچه هاي رنگارنگ نقش مي بندند. 

  
نویسنده : m a ; ساعت ۱٠:٥٩ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٥ آبان ،۱۳۸٤

 

شهر سه هزار ساله خفتگان

اداره مخابرات شهر سامن استان همدان در جريان كانال‌كشي يكي از خيابان‌ها، به شهر زير زميني مردگان رسيد. شهر سامن مركز بخش سامن در شهرستان ملاير است.

اين گورستان زير‌ زميني از اتاقي بزرگ در انتهاي يك راهروي 10 متري و دو اتاق 4 تا 5 متري در انتهاي يك راهروي كوچك‌تر تشكيل شده است. قدمت اين گورستان به سه هزار سال پيش مي‌رسد.در اين اتاق‌ها و راهرو‌هاي زيرزميني بقاياي تعداد زيادي اسكلت انسان و ظروف سفالي وجود دارد. وجود اين مقدار اسكلت در يك جا، اين فضاي زير زميني را به شهر مردگان بدل كرده است.اين نوع تدفين، گوياي يك مراسم آييني در سه هزار سال پيش است كه تا كنون مشابه آن در استان همدان ديده نشده است.

اجساد اين گورستان زيرزميني به حالت جنيني و در اضلاع مختلف اتاق‌ها قرار گرفته‌اند. در كنار هر يك از اين اسكلت‌ها ظروفي ديده مي‌شود كه آثار رسوبات درون آن‌ها گوياي نذورات و غذاهايي است كه در آن‌ها گذاشته مي شده است.

نمونه تدفين جنيني به همراه ظروف سفالي پيش از اين در گوريجان تپه نيز ديده شده بود اما روش قرار دادن مردگان در اتاق‌هاي زير زميني براي اولين بار در همدان مشاهده شده است.

پس از شناسايي اين شهر زير زميني مردم منطقه از مشاهده گورستان‌هاي مشابه در زير خانه‌هاي خود خبر دادند كه به دليل نا آگاهي آن‌ها، در جريان كندن پي و ساخت و ساز خانه‌ها از بين رفته است.

بيشترين اسكلت‌هاي اين گورستان زيرزميني در انتهايي‌ترين اتاق آن وجود دارد. ظروف سفالي موجود در كنار اسكلت‌ها اغلب شكسته هستند. شكسته بودن اين ظروف مي‌تواند گوياي دستبرد‌هاي قبلي به گورستان باشد. در كنار يكي از ديوارهاي راهرو، حفره‌اي وجود دارد كه آثار دوده آتش در آن كاملا قابل رويت است.وجود يك سكو در بخشي از اين دالان زيرزميني و آثار دوده‌ آتش بر ديواره‌هاي آن نشان مي‌دهد تدفين مردگان همراه با مراسم خاصي انجام مي‌گرفت.

  
نویسنده : m a ; ساعت ۱٠:٥۳ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٥ آبان ،۱۳۸٤

 

كشف سازه هخامنشي در رحمت آباد فارس

باستان شناسان با ادامه كاوش و نجات بخشي در محوطه باستاني رحمت آباد در شهرستان مرودشت بقاياي يك سازه مربوط به دوره هخامنشي را كشف كردند.

تپه رحمت‌آباد يكي از مهم‌ترين محوطه تاريخي استان فارس در منطقه بلاغي است كه بيش از 115 متر طول و 75 متر عرض و بيش از 5/4 متر ارتفاع دارد. بخش هايي از اين محوطه باستاني كه آثاري از هزاره چهارم و پنجم پيش از ميلاد را در خود جاي داده است. این تپه تا چند ماه ديگر به دليل تعريض جاده سعادت شهر و احداث كانال هاي آب رساني سد سيوند به مناطق اطراف تخريب می شود.

تيمي از كارشناسان در اين فصل با ايجاد دو ترانشه در بخشي از محوطه باستاني رحمت آباد توانستند در بخش هاي سطحي اين محوطه بقاياي ديوارهاي خشتي مربوط به دوره هخامنشي را كشف كنند.

هنوز كاربري دقيق اين فضاي معماري كه بيش از 500 متر مربع وسعت دارد، مشخص نشده است.اما اين سازه مي تواند يك قلعه، يك كوشك يا يكي از مراكز مهم استقراري در منطقه باشد.ديوارهاي كشف شده بيش از يك متر ضخامت و 3 متر عرض دارند.

كارشناسان معتقدند با توجه به اينكه اين سازه كشف شده در نزديكي مجموعه باستاني پاسارگاد و در گلوگاه تنگه بلاغي كه محل عبور راه شاهي بوده جاي گرفته است، شناسايي آن از اهميت بسيار زيادي برخوردار است.

در اين فصل از كاوش باستان شناسان علاوه بر كشف اين سازه هخامنشي به آثاري از بقاياي معماري و اشيا باستاني مربوط به هزاره چهارم پيش از ميلاد هم برخورد كرده اند.

كاوش هاي باستان شناسي در محوطه باستاني رحمت آباد از يك ماه پيش و با حضور 15 كارشناس از موسسه باستان‌شناسي دانشگاه تهران و سازمان ميراث فرهنگي و گردشگري كشور آغاز شده است.

به اعتقاد كارشناسان كاوش‌هاي باستاني در محوطه رحمت آباد به دليل روشن شدن وضعيت اقتصادي، اجتماعي، فرهنگي و روابط فرهنگي ساكنان اين محوطه با ديگر محوطه‌ها بسيار مهم خواهد بود.

در اين فصل از كاوش در تپه رحمت آباد، باستان شناسان قصد دارند با انجام مطالعات پالينولوژي و فيتولوژي (شناخت محيط زيست منطقه در دوران گذشته) و باستان جانور شناسي به شواهد مهمي از شرايط اقليمي و زندگي در اين منطقه در گذشته دست پيدا كنند.

پيش از شروع كاوش‌ها گروهي از كارشناسان با استفاده از مطالعات ژئوفيزيك آثار و بقاياي معماري را در اين محوطه شناسايي كرده بودند.

در حال حاضر عمليات تعريض جاده سعادت‌شهر به مرودشت به نزديكي محوطه باستاني رحمت‌آباد رسيده است. هم اكنون سازمان ميراث فرهنگي و گردشگري كشور براي جلوگيري از هر گونه عمليات عمراني در اين محوطه اطراف محوطه را با فنس پوشانده است.

سازمان ميراث فرهنگي و گردشگري كشور در حال حاضر از طريق وزارت راه و ترابري و وزارت نيرو در حال پيگيري موضوع نجات‌بخشي محوطه باستاني رحمت‌آباد است.

محوطه باستاني رحمت‌آباد در ابتداي تنگه بلاغي و در چند كيلومتري شهر مرودشت در استان فارس جاي گرفته است. منطقه مرودشت جزو منحصربه‌فردترين مناطق باستاني كشور است كه شاخصه‌هاي مهم باستاني مثل تخت جمشيد را در خود جاي داده است.

  
نویسنده : m a ; ساعت ۳:۳٠ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢ آبان ،۱۳۸٤

 

كشف خشت هاي انگشت خورده در تل آتشين بم

باستان شناسان در بررسي محوطه باستاني تل آتشين در نزديك شهر بم بقاياي معماري خشتي را شناسايي كرده اند كه روي آن ها اثر فرورفتگي انگشت سازنده خشت ها وجود دارد.

اين بقاياي معماري كه مربوط به هزاره سوم و جهارم پيش از ميلاد است، اتاق هاي بسيار كوچكي هستند. سازندگان اين بقاياي معماري خشتي از خشت هاي دست ساز استفاده كرده اند و بعد از اتمام ساخت خشت، انگشت خود را به اندازه يك تا دو سانتيمتر در آن ها فروكرده اند.

خشت هاي يافت شده در محوطه باستاني تل آتشين كه پيش از اين نيز در محوطه هاي ديگري پيدا شده بودند از سوي باستان شناسان به خشت انگشت خورده معروف است.

طي دو سال گذشته و بعد از وقوع زلزله 2/6 ريشتري در شهر بم و تخريب بخش زيادي از شهر تيم هاي مختلفي از كارشناسان از جمله باستان شناسان مطالعات گسترده اي را براي روشن كردن تاريخ منطقه در سطح آغاز كردند. شهريار عدل در اين بررسي ها توانست محوطه هاي باستاني مهمي از جمله قديمي ترين سيستم هاي قنات شناسايي شده كشور و محوطه هاي مهمي از هزاره هاي پيش از ميلاد تا دوران اسلامي را كشف كند.

كشف بقاياي معماري در اين محوطه و شناسايي محوطه هاي باستاني ديگر در منطقه بم نشان مي دهد كه اين منطقه در هزاره هاي پيش از ميلاد و همزمان با دوره استقراري در دشت جيرفت از آب فراوان و فرهنگ شهر نشيني برخوردار بوده است.

بررسي هاي باستان شناسي در در محوطه تل آتشين بعد از آن انجام شد كه گروهي از كشاورزان محلي از خاك اين محوطه برداشت كرده و به اين محوطه آسيب وارد مي كردند.

در بررسي هاي محوطه تل آتشين علاوه بر بقاياي معماري ابزارهاي سنگي هم كشف شده است.اين ابزارها در انواع تيغه،تراشه،ساتور،اسكنه(ابزاري براي درست كردن اشيا تيز و خراش دادن) و ابزارهاي دنده دار هستند.

محوطه تل آتشين در 30 كيلومتري شهر بم جاي گرفته است. سال گذشته در جلسه كميته ميراث جهاني يونسكو كه تير ماه در كشور چين برگزار شد، براي نجات‌بخشي و كمك جهاني به بازسازي بناهاي تاريخي شهر و ارگ بم تصميم گيري شد و به همين منظور شهر بم و چشم‌انداز تاريخي و فرهنگي آن در فهرست ميراث جهاني يونسكو به ثبت رسيد.

  
نویسنده : m a ; ساعت ۳:٢٧ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢ آبان ،۱۳۸٤

 

چهل قطعه صدف دريايي در يك مجسمه هخامنشي 

در آخرين مراحل كاوش در كاخ بردك سياه 40 قطعه صدف دريايي به شكل پر عقاب و يك شيء مثلثي شكل مفرغي كشف شد.قطعات صدف دريايي در بين بقاياي كاخ بردك سياه كه به شكل لوزي طراحي شده است تازه ترين كشف تيم باستان شناسي در برازجان است.اين صدف ها از خليج فارس صيد شده و تكه هاي اضافه صدف نيز در حاشيه حفاري به دست آمده است.

بررسيها نشان ميدهد که ساکنان بردک سياه با کنار هم چيدن صدفهاي دريايي، از آن اشکال مختلفي ميساختند. مجسمه عقاب بخشي از تزييناتي است که با استفاده از صدف هاي دريايي ساخته ميشده است. تكه صدف هاي لوزي شكل به جاي پر عقاب در بدنه گچي مجسمه عقاب به كار مي رفته است.

از ديگر كشفيات تيم باستان شناسي در آخرين فصل كاوش، شناسايي يك شيء مفرغي به شكل مثلث متساوي الساقين است. اين شيء وسيله اي نظير گونيا است كه احتمالا براي ساخت ابزار يا بناي معماري مورد استفاده بوده است.شيء به دست آمده از زنگار پوشيده شده و احتمالاً براي اندازه گيري درجه اضلاع اشياء هندسي به كار مي رفته است.

تازه ترين فصل كاوش در كاخ بردك سياه به پايان خود نزديک شده است و تيم باستان شناسي براي محافظت يافته هاي معماري از معرض مستقيم آفتاب ، بقاياي به جا مانده را با حصير درخت خرما و خشت و گل مي پوشاند.

كاخ بردك سياه در روستاي درودگاه شهرستان برازجان قرار دارد و به عنوان يكي از اولين استقرارگاه هاي حكومت هخامنشي داراي سازه هاي معماري است كه بر اثر جنگ و آتش سوزي از بين رفته است.

  
نویسنده : m a ; ساعت ۳:٢۱ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢ آبان ،۱۳۸٤

 

كوتوله 25 سانتي متري

به زودي گروهي از انسان شناسان براي شناسايي جسد معروف به جسد موميايي كوتوله كشف شده در شهداد وارد كرمان ميشوند. باستان شناسان با استناد به اين نكته كه در هيچ دوره اي از ايران جسد موميايي نمي شده است، موميايي بودن اين جسد را رد كرده اند.   

پس از حفاري هاي غير مجاز در قلعه گوديز _حد فاصل اندوه جرد و شهداد _ جسدي به دست آمد که تا به امروز بحث برانگيز شده است. قلعه تاريخي گوديز به دوران ساساني باز مي گردد. روي اين جسد يك لايه نازك وجود دارد كه باستان شناسان اعتقاد دارند لايه نازك پوستي است و اين جسد موميايي نشده است.

بررسي هاي پزشكي قانوني نشان مي دهد اين جسد كه كاملا سالم از دل خاك بيرون كشيده شده است، 16تا 17 سال سن دارد. همچنين طول قد آن 20 تا 25 سانتي متر عنوان شده است. كوتوله بودن اين جسد باعث شد بسياري بر فرضيه وجود شهر كوتوله ها در استان كرمان اصرار كنند اما بررسي هاي باستان شناسي وجود اين شهر را در اين استان رد مي كند. برخي با استناد به كوتاه بودن ديوار خانه هاي بجاي مانده در اين منطقه تاريخي معتقد هستند اين شهر به كوتوله ها تعلق داشته است و پيدا شدن جسد يك كوتوله در اين منطقه باعث شد كه اصرار بيشتري روي اين فرضيه داشته باشند.

با توجه به اينكه در هيچ دوره از تاريخ ايران جسد موميايي نشده است، موميايي بودن اين جسد كاملا رد مي شود. اين جسد در صورت تعلق به ايران كاملا تقلبي است. باتوجه به وجود املاح متعدد در خاك منطقه تمام استخوان هاي متعلق به اجساد در اين محدوده پودر شده است و تا امروز هيچ اسكلتي در اين محدوده به دست نيامده است. از طرفي 38 سال باستان شناسي در شهر شهداد وجود شهر كوتوله ها را در اين شهر رد مي كند. بررسي ها در طول اين 38 سال نشان داد خانه هاي بجا مانده كه در حال حاضر ارتفاع آن ها 80 سانتي متر است، داراي ارتفاع 190 سانتي متري بوده است. در حال حاضر ديوار هايي بدست آمده است كه داراي ارتفاع 5 سانتي متر است آيا بايد ادعا كرد كه انسان هايي كه در اين محدوده زندگي كرده اند، 5 سانتي متر بوده اند.

بررسي ها نشان مي دهد اين جسد در يك گورستان اسلامي كشف شده است. هيچ لوحي يا نوشته اي براي تخمين دقيق تاريخ دفن وجود ندارد. گور بر اثر حفاري كاملا تخريب شده است و نمي توان نحوه تدفين اين جسد را حدس زد. دو سال پيش نيز يك جسد تقلبي موميايي در سيستان و بلوچستان پاكستان كشف شد كه حفاران ادعا كرده بودند متعلق به يك شاهزاده هخامنشي است. بررسي نوشته هاي روي تابوت نشان داد كه زمان مرگ مربوط به پنجم ماه انامك(از ماه هخامنشي) بوده است و جسد از اهورا مزدا يادكرده است.

جسد موميايي شاهزاده ايراني كه درون يك پارچه مومي قهوه يي رنگ و تابوتي چوبي قرارداشت داراي يك تاج طلايي، رونماي طلايي و سينه بند طلايي است و خود را «رودگونه» دختر خشايارشا معرفي كرده است.

اما سي تي اسكن جسد نشان داد اين جسد متعلق به يك دختر ايراني است كه پس از به قتل رسيدن، قاچاقچيان تمام امعا و احشا و مغز او را كه احتمال فاسد شدن داشته خارج و به جاي آن از يك پودر سفيدرنگ استفاده كرده اند.

  
نویسنده : m a ; ساعت ۱:٥۳ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢ آبان ،۱۳۸٤

 

امپراتوري فراموش‌شده جهان ، ایران باستان

امپراتوري پارسي‌ها 200 سال به طول انجاميد، از 550 تا 331 پيش از ميلاد، اما در اوج قدرتش شامل 2 ميليون و 900 هزار مايل مربع مي‌شد و از رود نيل در مصر تا رود سند در پاكستان امروز گسترده بود. در برجسته‌كاري‌هاي باشكوه كاخ داريوش در تخت‌جمشید مي‌بينيم كه نمايندگاني از قوم‌هاي سرسپرده به سوي اورنگ پادشاه ايران رژه مي‌روند.

در هر پنج قاب، راهنمايي كه لباس پارسي پوشيده است، نمايندگان مردم مغلوب را راهنمايي مي‌كند: ليدي‌ها با خرقه‌ها و كلاه‌هاي كندويي‌شكل‌شان؛ كپادوسي‌ها با شلوارها و شنل‌هاشان؛ ايوني‌ها با خرقه‌هاي شرابه‌دارشان؛ پارتي‌ها با سربندها و نيم‌تنه‌هاشان كه تا روي چكمه‌هاي بلندشان مي‌رسيد؛ و هندي‌هاي پالخت با لنگ‌ها و دامن‌هاي كوتاه‌شان.

هر هيئتي هدايايي تقديم مي‌كند: پياله‌‌هاي بزرگ، ارابه‌ها، اسب‌ها، شترها، پارچه‌ها، تبرها و جام‌هاي دربسته‌اي كه پر از ادويه و مرهم‌هاي شرقي هستند. ثروت و تجملي كه در اين صحنه‌ها تصوير شده‌اند، وجه مشخصه هنر دربار ايران باستان است.

در نمايشگاه امپراتوري فراموش‌شده در بريتانيا ، ويترين‌هايي مي‌بينيم كه حاوي دو دستبند طلايي بزرگ هستند و شكل هيولايي با سر عقاب را دارند كه احتمالاً همان دست‌بندهايي هستند كه ليدي‌ها در تصوير به داريوش تقديم مي‌كنند، به همراه ظرف‌هاي شكوهمند پر از طلا و نقره كه قالب‌گيري و چكش‌كاري شده و كنده‌كاري و خاتم‌كاري شده بودند تا اشكال و الگوهاي پيچيده‌اي را ايجاد كنند كه در دربار ايران باستان رايج بوده است.

يكي از خيره‌كننده‌ترين آثار موجود در اين نمايشگاه جامي بسيار بزرگ است كه از خشت لعابي رنگي ساخته شده است و محافظي را در لباس‌هاي ايراني نشان مي‌دهد. پيراهن اين محافظ با الگوي مفصلي از گل‌هاي خاصي تزئين شده است كه آن چنان تأثيرگذار است این است كه اول از هر چيز ياد پارچه‌هايي افتادم كه كاپادوسي‌ها در آن برجسته‌كاري كاخ داريوش، به پادشاه ايران هديه مي‌دادند.

يوناني‌هاكاملاً مجذوب اين نمايش پركبكبه از ثروت بودند كه دشمنان‌شان، يعني ايراني‌ها، به راه ميَ‌انداختند. هرودوت، مورخ يوناني، هيچ‌گاه از اشاره به تجملي كه ايراني‌ها دورادور خود انباشته بودند، خودداري نكرد؛ اما نوشته‌هاي او را مي‌توان نمونه‌اي از چيزي دانست كه اين روزها شرق‌شناسي ناميده مي‌شود، نسبت دادنِ ويژگي‌هاي شهوت و انحطاط به مردم شرق.

به عنوان مثال، او با آب و تاب از گنجينه‌اي تعريف مي‌كند كه يوناني‌ها از خيمه يك امير مغلوب‌شده ايراني پيدا كردند، و به آويزهاي منجوق‌دوزي‌شده و اثاثيه‌اي اشاره مي‌كند كه با نقره و طلا پوشيده شده بودند، همچنين از قدح‌ها، كاسه‌ها و پياله‌هايي ياد مي‌كند كه همگي از فلزات گران‌بها بودند.

هرودوت سپس نقل مي‌كند كه يوناني‌ها آشپزها و خبازهاي ايراني را گرد مي‌آورند و از آنها مي‌خواهند كه همان گونه جشني را برپا كنند كه براي ارباب قبلي‌شان برگزار مي‌كردند. «وقتي دستور اجرا مي‌شود و امير يوناني تخت‌هاي طلا و نقره را مي‌بيند كه به زيبايي پر شده بودند، و ميزهاي طلا و نقره و همه چيز ديگر كه با شكوه تمام براي جشن آماده شده بودند، نمي‌توانست باوركند آن چه به چشم مي‌بيند، واقعيت داشته باشد.»

چنان ظروف غذايي را كه احتمالاً براي چنان جشني آماده شده بودند، مي‌توان در اشيايي ديد كه از گنجينه جيحون در موزه بريتانيا قرار دارند و در كنار بشقاب‌ها و جواهرات سلطنتي‌اي هستند كه از موزه‌هاي بزرگ تهران و پرسپوليس برگرفته شده‌اند: ظروف شگفت‌انگيز طلا، دست‌بندها و گردن‌بندهايي كه مرصع به مينا، فيروزه، سنگ و عقيق سرخ هستند.

يك جفت گوشواره طلايي در دو سوي معرق‌كاري سنگي وجود دارد، و جام طلايي‌اي به شكل شير بالدار هست كه با حاشيه‌هاي گل‌هاي نيلوفر تزيين شده است.

اگر قرار باشد فقط يك شيء را از اين نمايشگاه انتخاب كنم جام دسته‌دار نقره‌اي و مفرغي زراندودي است كه به شكل بز بالدار است. اين هيولاي افسانه‌اي با بال‌هاي زرين و شاخ‌هاي خميده بزرگ، به باريكي هلال ماه است و چنان سبك است كه گويي اصلاً روي زمين بند نمي‌شود.

در ميان اين آثار، آتشداني مفرغي هم وجود دارد كه به شكل حلقه‌اي از شيرهاي پرسه‌زن است. متأسفانه تصوير اين اثر در كاتالوگ از نيمه است و نمي‌شود فهميد كه دقيقاً چيست: اين كه جلو و عقب پنجه‌هاي دست كم يكي از شيرها از زمين بلند شده نشان‌گر طبيعت‌گرايي اين تصوير بي‌نظير است.

اما چه چيز هنر عرضه‌شده در اين نمايشگاه را واقعاً ايراني مي‌كند؟ در اين نمايشگاه، خود مي‌توانيم شاهد سليقه‌ي ايراني در ساخت آثار فلزي ارزشمند و هنرمندي ايشان در به‌كارگيري تكنيك‌هاي مينا‌كاري يا لعاب باشيم. اما براي ارائه پاسخي كامل به اين پرسش، بايد از راهرو بگذريم و وارد فضاي اصلي نمايشگاه شويم و كتيبه مشهور نمرود، ساخته‌شده بين سال‌هاي 865 تا 860 پيش از ميلاد، در تمدن آشوري را ببینیم.

همه اين‌ها نمايان‌گر صحنه‌هايي از شكار شاهانه يا اردوهاي نظامي است و پر است از حركت و روايت. در مقابل، كتيبه‌هاي سنگي ايراني عموماً بدن‌هايي ساكن را تصوير مي‌كنند كه به بار عام پادشاه مي‌روند. حتي وقتي شيري در حال نبرد با گاو ترسيم مي‌شود، باز هم همچون شمايل‌هاي شاهانه در سكون تصوير مي‌شوند. همچنين، كتيبه‌هاي ايراني حكاكي‌هاي عميق‌تر دارند و شسته‌رفته‌تر از كتيبه‌هاي آشوري هستند؛ شايد اين مسأله ناشي از آگاهي ايشان از مجسمه‌سازي يونان و مصر است.

نمايشگاه با آثار سال‌هاي 334 تا 330 پيش از ميلاد، هنگام حمله اسكندر به امپراتوري ايران پايان مي‌يابد. در آخرين گالري است كه بالاخره معناي عنوان اين نمايشگاه را درمي‌يابيد. امپراتوري ايران «فراموش‌شده» است، چون اسكندر تخت‌جمشيد را به آتش كشيد و به تاراج برد و در قرن‌هاي بعد نيز اغلب مقبره‌هاي شاهان مورد سرقت قرار گرفت.

از آن‌جا كه تاريخ‌نگار ايراني‌اي وجود ندارد، نمي‌توان تصور درستي داشت كه ايراني‌ها چه‌گونه بوده‌اند. خيلي ساده، فاقد اطلاعات درباره مذهب ايراني‌ها، دولت، پادشاهي، و زندگي روزمره آن‌ها هستيم و آن‌چه به دست‌مان رسيده از طريق مصري‌ها و يوناني‌ها بوده است.

  
نویسنده : m a ; ساعت ٩:٥۱ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٢۸ مهر ،۱۳۸٤

 

كشف سنگ فرش هاي منحصر بفرد در تپه ربط

تپه ربط در شهر ربط از شهرستان سردشت استان آذربايجان غربي و در كرانه شرقي رودخانه زاب كوچك قراردارد تا پيش از بررسي ها، وسعت اين تپه چهارده هكتار تخمين زده مي شد اما كاوش ها نشان داد كه اين تپه 25 هكتار وسعت دارد.

اولين فصل كاوش هاي باستان شناسي در تپه ربط به كشف سنگ فرش هاي 3 هزار ساله با ابعاد 180در 180 سانتي متر با نقش دواير المتحد سنگفرشي منجر شد كه تاكنون در هيچ يك از محوطه هاي اورارتويي ديده نشده است. اين نقش ها به صورت هفت دايره تو در تو به ابعاد 180 در 180 سانتي متر است. سنگ فرش ها با استفاده از سنگ هاي بيضي شكل رودخانه و به صورت هنرمندانه اي در كنار هم چيده شده است. اين سنگ فرش ها در پايان با استفاده از آجرهاي پخته شده كادر بندي شده است.نمونه اين سنگ فرش ها در رم باستان و ايران باستان ديده شده است.

اين كاوش در تپه ربط به نقش الهه هاي بالدار و الهه هاي بالدار عريان منجر شد كه توجه بسياري از محافل خارجي و داخلي را به خود جلب كرد. وجود الهه هاي بالدار كه مختص هنر يوناني است در يك محوطه سه هزار ساله مانايي تعجب همگان را برانگيخت.

استفاده از رنگ در عصر آهن يك در اين محوطه هاي باستاني از سوالات و ابهاماتي است كه هنوز باستان شناسان هيچ پاسخي براي آن ندارند.

تپه ربط كه سطحي ترين فرهنگ آن به هزاره اول پيش از ميلاد باز مي گردد، يكي از بزرگترين محوطه هاي تاريخي شناخته شده در شمال غرب كشور است. كاوش هاي باستان شناسان در شمال غرب كشور براي مطابقت اين تپه با مركز كشور آرديني(موصاصير) ادامه دارد. طبق مستندات موجود بزرگترين معبد خداي حاليدي در دولت آرديني قرار دارد.

  
نویسنده : m a ; ساعت ٩:۳٩ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٢۸ مهر ،۱۳۸٤

 

جد تخت جمشيد در مسجد سليمان

آتشكده سرمسجد يكي از زيباترين و مهم‌ترين بناهاي موجود در شهر «مسجد سليمان» است. نام «سرمسجد» پس از اسلام روي اين بنا گذاشته شده، اما شواهد نشان مي‌دهد كه اين بنا هميشه معبد و آتشكده بوده است.

بناي صفه سر مسجد از سنگ بدون ملاط ساخته شده است.كارشناسان اعتقاد دارند معماري تخت جمشيد برگرفته از اين صفه است. معماري اين بنا اوراتويي است و مهمترين مشخصه آن استفاده از سنگ بدون ملاط در اين معماري است.

زلزله‌هاي مكرر در مسجد سليمان، احتمال ريزش بناي آتشكده سرمسجد را بيشتر كرده است. با اين وجود بودجه كافي براي مرمت و استحكام‌بخشي اين بناي هخامنشي وجود ندارد.

آريايي ها به هنگام مهاجرت از سيبري، توقف كوتاهي در اروميه داشته و در همان زمان با معماري اورارتويي آَشنايي پيدا كردند. آنها مهاجرتشان را در امتداد سلسه جبال زاگرس ادامه دادند و در ارتفاعاتي كه امروزه به مسجد سليمان معروف است سكني گزيدند. اين افراد در معماري خاص خود را به نام «بادبرده» بوجود آوردند. آتشكده جاويدان را در قرن هفتم هجري بنا كردند. پس از گذشت نزديك به 150سال در 550 قبل از ميلاد تخت جمشيد يا پاسارگاد با استفاده از معماري اورارتويي اين آتشكده ساخته شد.

اولين حكومت هاي محلي فارس در مسجد سليمان بوجود آمده است. در آن زمان اين منطقه به نام «پارسومانش» يا «پارسومانژ»خوانده مي شده است.

مساحت اين آتشكده حدوده 45در 50 متر است.در وسط آن آتشگاهي وجود داشته است كه الان از بين رفته است اما آثار آن تابه امروز باقي مانده است. يك طرف اين آتشكده به كوه هاي زاگرس تكيه دارد. در شمال غرب اين آتشكده نيز معبد آناهيتا قرار دارد. كمي پايين تر از آتشكده، مجسمه هركول قرار دارد.كارشناسان وجود اين دو معبد را نشان از زوال پادشاهي هخامنشي در دوره حمله اسكندريه به ايران مي داند. سلوكيان پس از تسلط بر اين منطقه براي نيايش رب النوع هاي خود در اين مناطق معابدي برپامي كنند. ديواري آتشكده جاويدان را ازمعبد جدا مي كند كه به اعتقاد كارشناسان مرزي است ميان دو ايدئولوژي.

در حفاري هاي قسمت جنوبي اين آتشكده كه محل نذورات مردمي بوده است مهره هايي تاس مانند به دست آمد كه نقوشي بر روي آن ها حك شده است. او معتقد بود كه اين مهره ها علائمي هستند كه ايرانيان پس از فتح بابل به دست كمبودجيه از آنجا به ايران آورده اند.

  
نویسنده : m a ; ساعت ٩:۳۱ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٢۸ مهر ،۱۳۸٤

 

شناسايي مراكز صنعتي شهر سوخته

باستان شناسان قصد دارند در نهمين فصل از كاوش هاي شهر سوخته، مراكز صنعتي آن را شناسايي كنند. بخش بزرگي از اهميت شهر سوخته به مراكز صنعتي است كه روزگاري اين شهر را به اوج شكوفايي خود رسانده است.

شهر سوخته جزء مهمترين محوطه هاي باستاني كشور محسوب مي شود. اين شهر روزگاري محل زندگي اقوامي بوده است كه حدود 5 هزار سال پيش به شكوفايي اعجاب انگيزي در تمدن و اشكال مختلف فكري و تجاري رسيده بودند. پس از انقلاب هياتي متشكل از باستان شناسان ايراني كاوش در اين محوطه باستاني را آغاز كردند كه در ادامه كاوش هاي ايتاليايي ها بوده است. يافته هاي هيات ايراني بيش از گذشته بر شگفتي هاي اين محوطه باستاني افزود و نشان داد كه شهر سوخته نبض تجارت بين المللي زمان خود بوده است.

مراكز صنعتي همواره نقش تعيين كننده اي در رشد شهر هاي پيش از تاريخي و تحولات اقتصادي اين شهرها داشته اند. فصل گذشته با كشف كوره هاي ذوب فلز در بخشي از محدوده شهر سوخته محل قرار گرفتن مراكز صنعتي آن را شناسايي كرديم.

كاوش در بخش مركزي شهر سوخته باعث مي شود تا اطلاعات جامع تري از شيوه هاي فعاليت صنعتي و اقتصادي مردم اين شهر بدست بي آوريم. اين اطلاعات كمك مي كند تا جايگاه شهر سوخته را با ديگر شهر هاي پيش از تاريخي آن دوران مورد بررسي قرار دهيم. هنوز از شيوه هاي فعاليت صنعتي در شهر سوخته اطلاعي در دست نيست و قرار گرفتن مراكز صنعتي در داخل شهر اهميت كاوش در اين محوطه ها را دو چندان مي كند.

محوطه باستاني شهر سوخته در هزاره دوم و سوم قبل از ميلاد، توسط مهاجراني كه از چهار گوشه به ‌آن مهاجرت كرده‌اند، بنا شده است. اين شهر اعجاب‌انگيز يكي از شهرهاي بسيار متمدن و پيشرفته در چند هزار سال پيش بوده است كه توجه بسياري از باستان‌شناسان جهان را به خود جلب كرده است. شهر سوخته در سيستان و بلوچستان امروزي قرار دارد و تاكنون 8 فصل كاوش و حفاري مداوم در آن انجام شده است.

  
نویسنده : m a ; ساعت ٩:٢٢ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٢۸ مهر ،۱۳۸٤

 

داريوش هخامنشي، نگهبان خليج فارس

بررسي هاي كارشناسان روي نقشه باستان شناسي ايران نشان داد كه داريوش بناي عظيم تخت جمشيد را براي نظارت در آمد و شدهاي تجاري خليج فارس از طريق دو جاده ادويه و ابريشم در بلند ترين نقطه زاگرس ساخته است.

نقشه ايران باستان نشان مي دهد كه مسير آبي جاده ادويه(هند به اروپا) از درياي عمان به خليج فارس و پس از آن به بوشهر مي رسيده است. پس از آن تنگه برازجان و كازرون را پشت سر گذاشته و در شيراز به تخت جمشيد منتهي مي شده است. بررسي ها روي مسير تجاري از بوشهر به تخت جمشيد نشان مي دهد كه تخت جمشيد به اين دليل در اين نقطه قرار گرفته است تا بتواند آمد و شدهاي تجاري جاده ادويه در خليج فارس كه به جاده ابريشم در شهر ري ختم مي شده است را كنترل كند.

بررسي ها نشان مي دهد كه تخت جمشيد از نظر جغرافيايي درشاهراهي بين بوشهر و شهر ري قراردارد. قرارگيري اين عمارت در بلند ترين نقطه زاگرس معرف به بام زاگرس، باعث شده از يك سو بر جاده ابريشم و از يك سو بر جاده ادويه تسلط داشته باشد. اين مسير تنها مسير مستقيم براي تجارت بوده است. جاده ادويه از درياي عمان و خليج فارس آغاز و به شهر ري ختم مي شود. شهرري در نقطه آغاز جاده ابريشم قرار دارد. تخت جمشيد روي جاده سومي قرار دارد كه اين دو جاده را به يكديگر وصل مي كند و كنترل خود روي جاده ابريشم را از طريق شهرري و جاده ادويه از طريق بوشهر انجام مي داده است. از سوي ديگر اين مسير كه تخت جمشيد نيز در آن واقع است، نزديكترين و امن ترين مسير از شهر ري به جاده ادويه بوشهر بوده است.

كارشناسان معتقدند انتخاب اين نقطه نشان از درايت ايرانيان در دو هزار سال پيش براي مديريت اين دو جاده دارد. اين جاده امن ترين مسير براي رسيده به جاده ادويه در خليج فارس بوده است و كاروانيان بايد از تنگه برازجان عبوركرده و خود را به خليج فارس يا شهر ري مي رساندند. كارشناسان، تنگه برازجان را مشابه يك دورازه از خليج فارس به تخت جمشيد يا ايران مركزي مي دانند.

پس از تخت جمشيد، اين جاده در شيراز به اصفهان و از اصفهان به شهرري مي رسد و در اين نقطه، دو جاده ابريشم (از چين به اروپا) و ادويه(از هند به اروپا) به يكديگر وصل مي شوند. ايران به دليل برخوداري از مسير خشكي ها و درياها هميشه محل عبور كاروان هاي تجاري بوده است. اين مسير امن ترين مسير براي عبور كاروانيان و تجار بوده است. هخامنشيان براي نظارت كامل بر اين مسير، تخت جمشيد را در پناه كوه رحمت ساخته اند تا از پشت سر خويش مطمئن باشند و بتوانند در كمال آرامش كنترل جاده را در دست بگيرند.

اگر يك خط مستقيم از شهر ري به بوشهر كشيده شود اين خط دقيقا از تخت جمشيد مي گذرد. اين جاده، جاده اي نسبتا هموار و شايد ساده ترين جاده براي عبور از زاگرس باشد. اگر كسي بخواهد از خليج فارس به ايران مركزي سفر كند بهترين مسير عبور از تخت جمشيد است.

  
نویسنده : m a ; ساعت ٩:۱٩ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٢۸ مهر ،۱۳۸٤

 

مكان‌يابي محل دفن كوروش 

يك پژوهشگر ايراني قصد دارد با دستگاه جديد ثبت شده خود با ارسال فركانس محل دقيق دفن كوروش را در آرامگاهش پيدا كند.

برخي گمان مي كنند كه جسد كوروش زير گنبد آرامگاهش است اما عده اي ديگر بر اين اعتقادند كه پيكر او زير پله ها است.

زمان بازسازي مقبره كوروش تعدادي از كساني كه در محل مشغول كار بودند متوجه حفره هايي داخل سقف شدند كه به نظريه وجود جسد كوروش زير سقف قوت بيشتري مي بخشد. چرا كه برخي معتقدند به واسطه شخصيت كوروش، محل دفن او بايد بالاتر از زمين باشد.

اين دستگاه بر اساس فركانس هايي  كه از يك طرف آرامگاه به داخل منعكس مي كند و فركانسها از طرف ديگر خارج مي‌شود مي‌تواند به صورت سه بعدي محفظه هاي خالي و پر را در صفحه كامپيوتر باز سازي و نمايش دهد. با اين روش مي توان دريافت كه جسد در كدام قسمت پاسارگاد قرار دارد.

  
نویسنده : m a ; ساعت ٩:۱٢ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٢۸ مهر ،۱۳۸٤

 

نقش برجسته هاي اشكاني

پيروزي اسكندر در تحول هنر ايراني كه مدتي در حدود هفت قرن دوام داشت، دوران متحولي را پيش آورد. كمال مطلوب اسكندر كه مي خواست تمدني آميخته از تمدن يونان و ايران به وجود آورد. بسيار زود از ميان رفت. پس از مرگ اسكندر در سال 323 پيش از ميلاد، جنگ هاي خونيني در مدت چهل سال جانشينان وي را از يكديگر جدا ساخت و امپراطوريي كه در شرق بنيان نهاده شده بود فروپاشيد و تجزيه شد.

پس از جنگ ايپسوس در سال 301 پيش از ميلاد با روي كار آمدت سه دولت، تشكيلات سياسي دنيا استقرار يافت. يكي از آنها حكومت سلطنتي مقدونيه در اروپا بود، ديگري حكومت يوناني در مصر و سومي حكومت سلوكيها در آسيا بود.

سلوكيان كه يكي از سه جانشينان اسكندر بودند بر قسمت عظيمي از متصرفات امپراطوري هخامنشي حكمراني كردند. در زمان سلوكيها در اوايل قرن دوم پيش از ميلاد وقتي امپراطوري دوم ضربت مهلكي به پادشاهان سلوكي در غرب وارد ساختند و عامل اصلي انحطاط يونانيان گرديد، در شرق نيز پارت ها عليه قدرت سلوكي ها كه داراي ريشه يوناني بودند، قد علم كردند و در حدود 250 پيش از ميلاد، اشك رهبر قبيله پارت ها، با تصرف پارتادا سلسله پارتي _ اشكانيان را بنا نهاد. اين سلسله متصرفات خود را به جانب غرب تاتيگريز گسترش داد و در سال 150 پيش از ميلاد، مقر خود را تيسفون مقابل سلوكيه در سمت راست رودخانه قرار داد. بدين ترتيب فرهنگ يوناني و ايراني در مواجه با هم قرار گرفتند و فرهنگ و هنر تلفيقي يوناني _ ايراني را پديد آوردند و حتي با انقراض سلوكيان و ورود روميان اين مواجه تغييري نيافت و اين وضعيت تا حدود سال 226 پس از ميلاد كه اردشير اول قيام كرد و سلسله پارتيان را برچيد و سلسله ساساني را بنيان نهاد، ادامه يافت.

در تشكيل شاهنشاهي پادشاه مهرداد اول نقش كوروش را ايفا كرد و مهرداد دوم نقش داريوش را و در واقع اشك نياي فرضي پادشاهاني اشكاني شد. پادشاه نخستين (مهرداد اول)، شاهنشاهي مزبور را از نظر متصرفات ارضي تشكيل داد و مهرداد دوم آن را تثبيت كرد و انتظام بخشيد. وي ايران را به صورت قدرتي جهاني در آورده و تماس هاي او با روم در مغرب و با چين در مشرق اهميت كشور و عظمت نقش او را در حيات سياسي و اقتصادي دنياي آن روز نشان مي دهد.

هنر در زمان پارت ها واجد اهميت شايان بوده است. ولي تعداد آثار مكشوفه بسيار اندك و اكثراًً از حدود مرز غربي و يا شرقي امپراطوري پارت بوده است و آثـار بدست آمده از مجد ايران را بيشتر متعلق به دوره سلوكي ها دانسته اند، تا پارت ها. متاسفانه بدليل دسترس نبودن معيارهاي معتبر تاريخگذاري هنوز موضوعاتي راهگشا مطرح نشده است. با وجود اين آثار هنر اشكاني را مي توان به سه دوره مشخص تقسيم كرد.

1.  آثار دوره يوناني و تقليد از آثار شرقي پيشين.

2.  دوره اي كه در پايان قرن اول پيش از ميلاد مسيح آغاز مي شود و اشكانيان با تلفيق عناصر اقتباسي، هنر خاص خود را پديد مي آورند.

3. دوره اي كه از نيمه دوم قرن دوم ميلادي تا پايان عهد اشكاني را فرا مي گيرد و در آن هنر اشكاني روي به انحطاط مي نهد و تباهي در آن راه مي يابد و تنها آثار هنري اين دوره را مي توان در ميان بناهاي حكام محلي و اقوام برون مرزي جستجو كرد.

ترسيم خطوطي كه گردش آزاد و نرم دارند، تخيلي بودن نقش ها و ايجاد فضاهاي تصويري، نشانه اي از تاثير عميق هنر يوناني بر هنر دوره نخست اشكاني است. تصوير كردن رديف هايي از مردم، مركب از نيمي از صورت و همه بخش پيشين تن، به حالتي خشك و بي روح و با برجستگي كمي، نسبت به سطوح مكان ها حجاري، و علاقه به ريزه كاري و ترسيم غيرمنطقي نقش جامه ها در طي هزاره قبل از اشكانيان از مختصات هنر آسياي غربي بوده است. اشكانيان نخستين كساني بودند كه با وارد كردن هنر يوناني، اين سابقه را تغيير دادند. تا قرن اول پيش از ميلاد مسيح هنرمندان اشكاني يا اين هنر كهن را به كار مي بستند و يا هنر يوناني را تقليد مي كردند. طبعاًً آثار يوناني در اين دوره بدست يونانيان مقيم ايران انجام مي پذيرفت و هنرمند ايراني نقش هاي سنتي به كار مي بست.

گرچه به طور مطمئن نقاشي هنر عمده دوران پارت ها بوده است، اما در اثر گذشت دوران هاي متمادي تنها مقدار كمي از نقاشي هاي ديواري از اين زمان باقي مانده اند.  اگر منطقه كوه خواجه واقعاًً پارتي است نه ساساني، و اگر به طرح هاي هرتسفلد از قطعات نقاشي محل فوق توجه گردد. آن ها يك سبك محلي يوناني _ رومي را ظاهر مي سازند. سبكي بدون احساس و ساده شده اما، با يك شايستگي قطعي در طرح نقوش انسان و تنظيم گروهي آن ها. با اين حال، ويژگي هاي معيني مانند كشيدن چشم ها از رو به رو و نيز احتمالاًً رنگ هاي تند اشاره اي است به ميراث شرق.

اين نقاشي با گچبري در مي آميزد و قواعد خاص خود را بدان تحميل مي كند. قلم گچبر هنر پيكرسازي را تضعيف مــي كند و نقوشي كه پديد مي آورد به شكـــل قلاب دوزي در مي آيد و شكل هاي هندسي پيوسته تكرار مي شود. يكي از نقوش كاخ كوه خواجه كه نمودار اين روش نقاشي است، نقش هاي كليدي شكل يوناني و دايره هاي مماس و نقوش دندانه دار شرقي را در يك زمينه تاريك پديدار مي سازد.

در همين كاخ كه منتسب به قرن اول ميلادي است و بر فراز جزيره اي در ميان درياچه هامون واقع شده است، پيشرفت تدريجي تزيينات رنگين به چشم مي خورد. نفوذ غرب در آن محسوس است و تنظيم نقوش در ميان خانه هاي مستطيل شكل جدا از هم، نمودار يك مرحله نسبتاًً پيشرفته است. در آنجا نقوش برگ كنگري بر روي نقوش تزييني برگ خرمايي به سبك شرقي پيوند شده است. اين امتزاج دورگه منشا ابتدايي نقوشي است كه در تزيينات گچبري دوران ساساني رواج خواهد يافت. ""اروس"" بالداري كه بر روي مركب خود بلند شده و داراي حركتي بازداشته است از الهامي كاملاًً هلنيستي برخوردار است. بدين نحو نيروي سنت هاي هنري آسيا در معروف ترين نمونه هاي ""يوناني و رومي"" احساس مي شود.

نقــش ""مه ايزد"" به وسيله معناي مذهبي و ارزش هنري خود، هنر را از تجربه تازه اي برخوردار مي سازد. در اينجا براي نخستين بار در يك طرح چند نفري مشاهده مي كنيم كه براي پديد آوردن عمق در نقش يعني براي قرار دادن شكلي در پشت شكل ديگر، كوششي شده است.

به عقيده گيرشمن، هنرمندي كه نقاشي ديواري كوه خواجه را ساخته حتي در مورد فنون كار نيز به روش هاي آشوري باز مي گردد.

موضوع نقاشي بر پهنه گسترده مي شود و خطوطي به رنگ هاي تيره كه حد كناره ها را مشخص مي كند و رنگ آميزي سياه، برخي از جزييات را مانند ريش و گيسو برجسته مي نماياند. به خاطر ناپختگي هنرمند تحرك نقوش متوقف مي شود، زيرا هنرمند با وجود تمايل به پذيرفتن نمونه هاي خارجي در شبيه ساختن آن ها با نمونه اصلي ناتوان است.

البته اين نكته را بايد يادآور شد كه خصوصيات هنر ايران كاملاًً متفاوت با هنر يوناني است و در اين تفاوت برداشت از هنر يوناني نيز تنها به برخي خصوصيات آن پرداخته اند و هر چه را اخذ كرده اند با توجه به خواسته هاي خود دگرگــــــــون مي نمايند و اين گونه است كه در هنر پاري تلفيقي ناهمگون مشاهده مي شود، چرا كه نقطه ديد هر يك متفاوت است و اين به خاطر ناتواني نبوده است. اصولاًً ريشه و پايه هنر اشكاني در هنر مشرق زمين نهفته است نه در آنچه از يونان گرفته است. طرح و مايه هاي روحاني و علاقه به ريزه كاري بسيار و پرداختن به جزييات در تزيين از اين منبع شرقي و هخامنشي سرچشمه مي گيرد و تنها آنچه را از هنر يونان كه دوست داشته اند، بر گرفته اند.

در ""دورااوروپوس"" در كنار فرات، هنر پارتي با وجود جريان هاي خارجي كه آن را متاثر مي سازد، با قدرت بيشتري نمايان مي شود. در معبدي كه در سال 70 ميلادي براي خدايان پالميري ساخته شده است، نقاشي هاي مذهبي از دوران مختلف كشف شده است كه پيدايش مجدد هنر قديم شرقي را تاييد مي كند.

نقاشي ديواري معروف به ""كونون"" دو روحاني كه لباس سفيد در بر و تاج بر سر دارند را نمايش مي دهد. در اينجا هيچ چيز عمل يك موجود انساني را آن چنان كه يك هنرمند غربي درك مي كند به خاطر نمي آورد. نشان دادن اشخاص از رو به رو مخصوص هنر هخامنشي نيست، بلكه مشتق از هنر لرستان است كه در سر حدات ايران اعمال مي گشت.

انديشه نقش كردن تصوير شخصي معين نيز همان طور كه در هنر هخامنشي منتفي بود، در اينجا هم منتفي است. ولي تمايلي كاملاًً روحاني كه از يك تاثير سامي بيـن النهرين سرچشمه مي گيرد. نگاه عميق اشخاص را به سوي لايتناهي معطوف مي دارد.

فن نقاشي آب رنگ با مواد چسب دار، به صورت ترسيم طرح مقدماتي نقش ها در مي آيند. اين نقاشي از بعد سوم و قابليت انعطاف بدن انساني كه حاكم بر پيچ و خم لباس است اطلاعي ندارد. در اين نقاشي شكل ها بوسيله خطوط ساده نشان داده شده اند. هنر ""دورا"" علي رغم برخورد جريان هاي يوناني و سامي بين النهريني، كاملاًً به سامان و روش ايراني وابسته مي ماند.

غايت نقشي معبد ميتراي ""دورا"" تجليل فضايل نخجيرگري خداست در اينجا همه چيز ايــــراني است. وضع قرار گرفتن شكارچي به طور تمام رخ بر روي يك اسب نيم رخ، لباس قلاب دوزي مركب از يك نيم تنه كوتاه بر روي شلواري كه در قوزك پا تنگ و بسته مي شود، پاي شلوار كه نوكش به سوي زمين است، زين و يراق اسب با آويزهايي به صورت صفحات فلز گرد و منظره اي كه بوسيله چند گياه منفرد ايجاد گشته است همه ايراني است.

كهن ترين نقش برجسته پارتي كه تاكنون شناخته شده است، از آن مهرداد دوم است كه در حدود 80 سال پيش از ميلاد در بيستون حجاري گرديده و در آن صلابت، فقدان حيات، عدم آشنايي به كالبد انساني مشخص تكنيك كودكانه هنر نو ايراني است. در جنب بناي اخير، بنايي ديگر توسط گودرز دوم به يادگار غلبه وي بر رقيبش مهرداد، در حدود 50 ميلادي حجاري شده، و در آن هنوز اثر يونانيت در مظهر پيروزي بالدار كه تاج بر سر شاه مي گذارديده مي شود. اين نقش با وجود تركيب مكانيكي عاري از حركت و جنبش نيست.

در بيستون بر روي تخته سنگي كه از صخره جدا شده تصوير يك شاهزاده پارتي ديده مي شود كه در برابر آتشدان مشغول انجام مراسم مذهبي است. اين نقش داراي برجستگي اندك و نماي تمام رخ است و در آن خصوصيات پوشاك شاهزاده به خوبي نشان داده شده است و در حالت او كه بر سنگ منجمد گشته است، حالت همان شخصي كه در نقاشي ""كونون"" در ""دورا"" مشغول انجام مراسم مذهبي است، باز شناخته مي شود.

نقوش برجسته تنگ سروك تشكيل مجموعه اي مي دهند كه كاملاًً مشخصه هنر مزبور است و با وجود پستي تكنيك تمايل به عظمت دارد، چنان كه اين خصيصه در صحنه اي كه پادشاه قرباني مي كند و عده بسياري دنبال اويند، و همه از رو به رو نقش شده اند، و هم چنين در تصوير سوار سنگين اسلحه كه حامل نيزه است ديده مي شود.

بنابراين، يكي از ويژگي هاي مهم هنر پارتي، سبك تمام رخ است. البته از نظر فني، نقش برجسته هاي پارتي دچار انحطاطي نسبت به آثار قبل از خود مي شود، ولي از طرز ادراك صحنه و موضوع آن چنين بر مي آيد كه هنرمند خود را از چنگال آنچه كه يونان گرايي بر هنر ايراني پيوند زده بود، رها كرده است و اين خود نماينده يك پيشــرفت قطعي است. در اثر اين جنبش، يك جريان نيرومند ""ايراني نو"" به وجود مي آيد و اين مرحله كه برابر است با مرحله عبور از ""يوناني و ايراني"" و دخول به ""ايراني نو"" و به سادگي هم صورت نگرفته است.

اين هنر به طور دقيق از قانون تمام رخ كه در آثار رسمي هنر هخامنشي اعمال نمي شد، ولي در روي فلات در دوره نخستين ايرانيان و لرستان معمول و رايج بوده، پيروي مي كند.

نمونه هاي مختلفي از ديوارنگاره هاي پارتي را در پالمير و يا حكومت كوشاني، نمرود داغ، الحضر و ... مي توان ديد كه در اين مناطق تاثير هنر يوناني بيشتر ديده مي شود و گاه عيناًً تكرار مي شود.

با وجود اتخاذ روشهايي كه هنر اشكانيان را بيش تر از پيش نزديك به جنبه ايراني اثر كرد، با اين حال بايد به يادداشت كه قلمرو اشكانيان هيچ گاه يكپارچگي فرهنگي نيافت و لذا هرگز امپراطوري واحد و به تبع آن هنر واحدي بروز نيافت. اين گرايش به دستيابي به يك هنر متحد و منسجم بعدها در پادشاهي كاملاًً ايراني ساساني به اوج خود رسيد و عناصر يوناني كم رنگ تر شدند.

  
نویسنده : m a ; ساعت ٤:٢۸ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٦ مهر ،۱۳۸٤

 

نقش برجسته هاي ساساني

ساسان، نياي بزرگ دودمان ساساني كه نام اين سلاله نيز از وي گرفته شده از مغان پرستشگاه آناهيتا در تخت جمشيد بود.

احيا و تجديد ايران توسط سلسله اي جديد صورت گرفت كه كانون آن ايالت فارس بود، يعني همان سرزمين باستاني جنوب غربي ايران، كه قريب به هزار سال پيش قبايل قوم پارس در آن مستقر شده بودند. تخت شاهنشاهي به دست سلسله اي از پادشاهان ملي افتاد كه خود را وارث هخامنشيان معرفي مي كردند. و با محروم كردن اشكانيان از اين مزيت، سلطنت را تنها حق خود مي دانستند. ساسانيان پس از آن كه تاج و تخت را بر اثر منازعات طولاني بدست آوردند، حكومتي ملي تاسيس كردند كه متكي به دين ملي و تمدني بود كه شايد از جنبه ايرانيت در سراسر تاريخ طويل ايرانيان نظير نداشت. اردشير بعد از مرگ پدرش كه از شاهان بوده و فوت ناگهاني برادرش، در حالي كه هنوز خراجگزار پادشاه اشكاني بود، خود را شاه پارس خواند و بعد از اندكي اصفهان و كرمان را به قلمرو خود اضافه كرد و با ساختن كاخ رام اردشير در فيروزآباد كه از ساخت آن انگيزه سياسي داشت، از همين كاخ بر ضد اردوان پنجم (پادشاه اشكاني) شورش كرد و در شوش به سال 244 ميلادي جنگي بين اردشير و سپاه اشكاني در گرفت و اردوان پنجم به دست اردشير كشته شد. راه تيسفون باز شد و دو سال بعد اردشير به عنوان جانشين اشكانيان به تيسفون رفت و تاجگذاري كرد.

اردشير بر فراز صخره اي كه به سوي شهر فيروزآباد (فارس) گسترده مي شود، نقش برجسته اي حجاري كــرده است كه بزرگ ترين و احتمالاًً كهن ترين آثار صخره اي ساساني است. اين نقش بايد يادبود جنگ قطعي و پيروزي بنيانگذار سلسله جديد بر آخرين پادشاه اشكاني باشد. سه جفت جنگاور همان طور كه در يك مبارزه قرون وسطي اروپايي معمول بود، در برابر يكديگر زورآزمايي مي كنند. اردشير با نيزه دراز خود اردوان پنجم را كه اسبش سرنگون مي شود از اسب به زير افكنده. در پي اردشير پسر بزرگ و جانشين او شاپور، وزير بزرگ شاه اشكاني را به سختي سرنگون مي سازد و سرانجام يك نجيب زاده ساساني گردن يك نجيب زاده پارتي را به چنگ مي فشارد.

به عقيده گيرشمن، در اين صحنه تمام كوششي كه اردشير سالها براي بدست آوردن تاج و تخت متحمل شده است بيان مي شود. معهذا هيچ چيز در اين صحنه يادآور يك واقعه حقيقي نيست. هنر در اينجا به وسيله مظاهر تبيين مي شود. هنرمند با طريق چهره سازي آشنا نيست و فقط به وسيله جزييات آرايش مو و لباس و سلاح اشخاص و زين و يراق اسب ها مي توان هر يك از تصاوير اين نقش برجسته را باز شناخت.

البته اين نظريه در مورد نقش برجسته مذكور توسط گيرشمن بيان شده، در صـورتي كه نپرداختن به چهره پردازي و اجراي يك تيپ واحد در نقش ها براي انسان ها از خصوصيات هنر ايران بوده است و قطعاًً هنرمندي كه چنين توجهي را به جزييات دارد در هر حال مي تواند به خصوصيات برجسته چهره ها نيز اشاره نمايد تا تفاوتي مهم بين چهره ها به وجود آورد، اما در عمل هنرمند براساس يك سنت هنري چهره اي واحد براي افراد مي سازد و تفاوت را در لباس و كلاه و گاه اندازه آن ها مي توان تشخيص داد.

در آغاز روي كار آمدن سلسله ساساني، هنر اشكاني كه سنتهاي هنر يوناني را در خود جذب كرده بود. همچنان به حيات خود ادامه داد. اما هنر ساساني بتدريج به تدبير اردشير تكوين يافت و چهارچوب بنيادينش تعيين گرديد. بسياري از مضامين و نقوش ساساني كه از گنجينه هنر شرق كهن اخذ شده بود و متاثر از هنر و فرهنگي يوناني _ رومي بود، و حتي تاثيرات اندكي نيز از هنر شرق دور پذيرفت، طي چهار سده حكومت ساساني با كنش و واكنش ادامه يافت. هنر ساساني را بايد اصالتاًً هنري شاهانه دانست كه بيشتر در خدمت نمايش شكوه و عظمت پادشاه در اعمال و احوال مختلف آنها است. اين هنر در برگيرنده طيف گسترده اي از نقوش گياهي جانوري، و گاه با مضامين نمادين است كه مشخصه هنر ساساني محسوب مي شود در بسياري از آثار فلزكاري، معماري و بافته ها قابل تشخيص است. تاثير هنر ساساني تا مدتها پس از انقراض آن همچنان به جاي ماند و هنر اسلامي پس از خود را بسيار تحت تاثير قرار داد.

گوياترين و شناخته شده ترين كارهاي هنري ساساني نقوش برجسته صخره اي هستند كه حدود سي نقش از آنها از دو قرن اوليه فرمانروايي ساسانيان شناسايي شده اند. بيشتر آن ها در فارس در دوره با عظمت و خاموش نقش رستم، در خليج كوچكي از صخره ها در نقش رجب و در شيب هاي تند دره باريك در سطح شيب صخره ها كنده شده اند. اما تنها يكي از آن ها در فاصله بسيار دوري در بيرون از استان فارس كشف شده است. اين نقش برجسته در آذربايجان است و گمان مي رود كه اردشير اول و پسرش را به هنگام دريافت كرنش از جانب ارامنه نشان مي دهد. از اكثر اين نقوش چيزي باقي نمانده است. نقش برجسته اي كه در فيروزآباد در قسمت تنگ آب كه از سرعت آب در فضايي استخر مانند كاسته شده، در صخره كوه مراسم تاج بخشي اهورامزدا به اردشير ديده مي شود.

اهورامزدا تاجي كنگره دار دارد و شاه كلاهي كه بر روي آن يك گوي قرار گرفته بر سر دارد. شاه با دست راست خود ديهيم را كه نشانه و مظهر قدرت است از اهورامزدا مي گيرد. عده ملازمان سه نفر است كه احتمالاًً پسران شاه هستند و به وسيله آرايش هاي مختلف گيسو از يكديگر مشخص مي گردند.

در نقش رستم كه مركز مذهبي و مراسم تدفيني هخامنشيان است، اردشير كه مجدداًً صحنه تاج گيري از اهورا را حجاري كرده است، خويشتن را تحت حمايت سلسله اي كه مدعي است از اجداد او بوده اند قرار مي دهد. بنابراين مكاني كه براي هخامنشيان مقدس بوده است دوباره يك مكان مقدس ساساني مي شود و معابد نيز تحت حفاظت آنان محفوظ مي مانند.

اردشير و اهورا مزدا، هر دو سوار بر اسب بوده و اندازه برابري دارند. طره هاي مو يا تاج گوي مانند شاه حتي بلندتر از تاج كنگره دار اهورامزدا است. نشان اهورامزدا دسته برسمي است كه وي آن را در دست راست خود نگهداشته است. او ريش بلندي دارد كه انتهاي آن طور به افقي بريده شده است و شباهت به ريش پادشاهان هخامنشي دارد. ريش پادشاهان ساساني يا از ميان حلقه اي كشيده شده يا با يــــــك نوار بسته شده است. بنابراين به صورت ريشي نوك دار و كوتاه ظاهر مي گردد. هر دو نقش لباس هاي بلند و گشادي بر تن دارند. قسمت بالايي لباس در چين هاي باريكي مانند شنلي بر روي لباسي يا آستين هاي بلند قرار مي گيرد. قسمت پايين لباس در قوس هاي كوچكي بر روي پاها مي افتد و در كنار آن ها از چين هاي پهن تري به سوي پايين آويزان مي شود. هر دو نقش پاهاي خود را به سوي زمين دراز كرده اند و به اين ترتيب آن ها بيشتر ايستاده به نظر مي رسند تا نشسته و اين موضوع خود به بلندي ظاهري آن ها مي افزايد. تاكيد تصويري در هنر ساساني را در نقش هاي اصلي غالباًً مي توان بنا بر اهميت اشخاص به وسيله اندازه قد آن ها مشاهده نمود. اين شيوه از ارائه شكل ها با نسبت هاي طبيعي گوياتر است. بنابراين اســـــب ها مانند نقش برجسته هاي هخامنشي در تخت جمشيد گردن خود را خم مي كنند، گرچه افسارهاي شل در نقش حاضر نشان مي دهد كه اين حالت صرفاًً بخشي از يك فرمول تصويري است. مرحله دوم با انحناي پاي جلويي بالا رفته اسب فراهم شده است. سم اين پا در اينجا بر سر يك دشمن به خاك افتاده گذارده شده است. يكي از دو دشمن اهريمن، يعني تجسم شيطان و ديگري اردوان، آخرين پادشاه اشكاني و نماينده همه مخالفان نظامي ساسانيان است. سر دشمنان به صورت كاملاًً برجسته كار شده است، در حالي كه بدن ها با طرح هاي مسطح و به صورت نيم رخ در پشت اسب ها نشان داده شده اند. طرح هاي موي سر اهريمن شبيه به بدن مارها است. اما تنها در جلوي سر يك مار به روشني قابل تشخيص است كه هدف مجسمه ساز را نشان مي دهد.

اين نقش داراي برجستگي زيادي است و پاهاي اسب ها تقريباًً كاملاًً به صورت آزاد حجاري شده اند. با وجود اين، طرز كار در سطح نقش ها مقيد و محدود به تعدادي از طرح هاي خطي ظريف است. اين مورد در چنين نوارها يا در چين لباسها نيز كه در جهات گوناگوني انحنا مي يابند ديده مي شود.

در نقش برجسته هاي ديگر كه تصوير اهورامزدا و شاه را نشان مي دهند، آن ها را به جاي نشستن بر اسب، ايستاده نشان مي دهند. (مانند نقش برجسته نقش رجب)

شاپور اول، پسر اردشير اول، جنگي را كه پدرش عليه روم آغاز كرده بود با موفقيت ادامه داد. در سال 260 ميلادي در جنگ با امپراطور والرين پيروزي بزرگ و پرآوازه اي نصيب او گشت و والرين را با چند هزار نفر از سپاهان او به امارت ايران آورد.

شايد نخستين حجاري كه در آن پيروزي شاپور نمايش داده شد نقش برجسته است كه در صخره نقش رستم كنده شده است. نقش رومي ها با شاه سوار بر اسب مجموعاًً تشكيل يك سه بر را مي دهد.

نوك اين سه بر، گوي روي تاج شاپور است كه لبه بالايي محدوده نقش برجسته را شكافتــه و از آن گذشته است. اين كار اندازه و بزرگي شاه پاريس را افزون تر مي كند. تركيب آزاد اين نقش برجسته، شكل بخشي قوي تصويرها، رفتار آزادانه با چين هاي لباس شاه و شنل هاي رومي ها، تاثيري از سبك رومي را نشان مي دهند. ولي اين تاثير به يك تقليد سطحي از ويژگي هاي رومي محدود است. براي مثال، آزمايش دقيق تر از لباس امپراطوران نشان مي دهد كه چين ها به مقدار زيادي تجريدي شده و در احساس بصري بدن هايي كه به وسيله آنها پوشيده شده اند. سهمي ندارند. بنابراين، انسان حتي در نسبت دادن چنان نقش برجسته هايي به يك هنرمند رومي از ايالات شرقي درنگ نموده و ترجيح خواهد داد آن را كار دست يك پيكرتراش ايراني كه صرفاًً كارهاي هنري رومي را ديده است فرض كند. يك چنان هنرمند بومي به خوبي مي توانست اين حركت بدني شاه را كه سينه از رو به رو نشان داده شده او با زاويه نيم رخ سر و پاها تركيب شده است. به وجود آورد، اين حالت مركب، به بهترين وجه در نقش برجسته مورد بحث به كار برده شده است. يك هنرمند رومي در اين دوره به سختي مي توانست اين حالت ويژه در هنر خاور نزديك باستان را به طرز چنان موفقيت آميزي به كار گيرد.

موضوع يك نبرد سواره بار ديگر در نقش كاملاًً برجسته اي در نقش رستم ظاهر مي گردد. اين اثر با توجه به شكل تاج به بهرام دوم (293-276) نسبت داده شده است. پادشاه با نيزه به جلو برده خود به دشمن حمله مي كند و از روي يك دشمن به خاك افتاده چهار نعل مي تازد. وي در حركت خود شباهت به تصوير اردشير در نقش برجسته فيروزآباد دارد. با وجود اين، دشمن رومي با سواركار نگونبختي كه در نقش برجسته از اسب واژگون شده خويش پرتاب مي شود فرق دارد. وي برعكس، خود را بر روي اسبش نگه داشته اگر چه به طرز مرگباري زخمي شده است، با اين حال نيزه خويش را به سوي شاه كه به او نزديك مي شود، گرفته است.

بنابراين تصوير صحنه جنگ فوق به مراتب تكان دهنده تر از نقش برجسته پيشين است، زيرا در آن دشمن مقاومتي را ارائه نكرده است. در نيمه پايين نقش برجسته بهرام يك ايراني ناشناس با يك سواركار روحي مقابله مي كند. اين نبرد هنوز به نتيجه قطعي نرسيده است. جنگ هاي سواره دوران ساساني شباهت به مبارزات سواره اي دارد كه مدت ها بعد در زمان شواليه گري در غرب معمول گرديد.

از ميان تمام شاهان اين سلسله، بهرام دوم در پيكرسازي به سنگ بيشتر توجه مي كند. در نقش رستم در محل يك نقش برجسته ايلامي كه علائم آن هنوز مشهود است، در كنار نقش مراسم ""تاج بخشي ايزدي به اردشير اول"" شاه بهرام در ميان خانواده اش نمايان مي شود.وي تنها شاهزاده ساساني است كه نزديكان خود يعني ملكه و وليعهد را در معرض ديدار قرار مي دهد.

از پايان قرن سوم، صحنه تاج بخشي ايزدي در حال سوار بودن بر اسب در نقوش برجسته متروك شده است. صحنه هاي تاج گذاري شاه نرسي پسر شاپور اول و جانشين او بهرام سوم كه از سلطنت بر كنار شد بر اين روش جديد پاسخ مي دهند. در نقش رستـــم هميشه نرسي در حالي كه تاج را از دست آناهيتا مي گيرد نمايان مي شود. پسرش در كنار اوست و ملازمي نيز در پي اوست.

در نقش برجسته اي كه پسر و جانشين نرسي يعني هرمز دوم در نقش رستم باقي گذاشته است، هنر از واقعيت دور مي گردد. نقش در اينجا طرح وار و تابع سنت مستقر و معيني است و نمودار پيروزي شاه بر دشمن است. در بيشابور كازرون در نزديكي شهر بيشابور و در اطراف رودخانه، نقش برجسته هايي بر صخره ها كنده شده كه يكي از آن ها نقش ديگري از اسارت والدين به دست شاپور است. يك نقش برجسته ديگر كه بر ديواره مقعر صخره نقش شده است، در كنار ديگر رودخانه به چشم مي خورد. چنين تصور مي شود كه در اين نقش، از ستوني كه تراژان در روم در مركز محله كتابخانه برپا ساخته الهام گرفته شده است و اين تصور بي دليل نيست بر روي اين ستون گويا جريان حوادث طومارهايي كه فتوحات افتخارآميز شاپور اول را ترسيم كرده بودند، مجدداًً به طور دقيق ترسيم مي كند. آيا اين نقش پاسخ انتقام جويانه اي به هجوم تراژان به ايران و گرفتن تيسفون در سال 115 م است؟ در هر صورت، اگر اين نقش تقليدي از يك اثر رومي باشد يا نباشد، اصولاًً يك اثر ايراني است.

سومين نقش برجسته بيشابور كه به شهر نزديك تر است داراي تركيبي است كه در نوع خود يكتاست. در اين نقش با وجود اينكه صدمه زياد ديده است، مي توان دو موضوع را كه در يك صحنه جمع شده اند باز شناخت. يكي از اين دو موضوع پادشاهي يافتن از سوي ايزد است و ديگري موضوع يك پيروزي است. شاه و ايزدي كه ديهيم مي بخشد هر دو اسب سوارند. دشمنان منكوب آن ها بر زمين افتاده اند. هنرمند وضــــــع رومي شخص مغلوب را چنان عالي و با قدرت بيان مي كند كه نقش هايي داراي صحنه هاي مشابهي هستند هيچ گاه با آن برابري نمي كنند. فرض اينكه ممكن است اين اثر كار يك هنرمند غربي باشد منتفي نيست و حتي با درنظر گرفتن ارتفاع صحنه حجاري شده به طور محسوسي بزرگ تر از حد طبيعي است، تاييد مي شود.

چنين به نظر مي رسد كه اواخر قرن چهارم، ايالت فارس در زندگي سياسي ساسانيان در درجه دوم اهميت قرار مي گيرد. شاهان نخستين ساساني تا نرسي، نقوش برجسته خود را بر صخره هاي حوالي تخت جمشيد حجاري مي كردند ولي اردشير دوم و جانشينانش براي جاويدان ساختن حوادث پادشاهي خود صخره طاق بستان نزديك كرمانشاه را برگزيده اند.

در طاق بستان، در سمت چپ، صحنه تاج گذاري اردشير دوم (383-379) در سنگ تراشيده شده است. در اين نقش شاه ايستاده و در دو سوي او دو ايزد ديده مي شود. يكي از آن ها اهورامزدا است كه تاج مي بخشد و ديگري ميتراست كه دسته برسم در دست دارد و از سرش نور مي تابد و با همين نشان باز شناخته مي شود.

روش فني هنرمندي كه عهده دار ساختن اين اثر بوده، كاملاًً غيرعادي است. هنگامي كه مي كوشد تا به شكل حجم دهد، مباني و قواعد نقش برجسته را رعايت نمي كند. همه آنها جبهه اي و پاها نيم رخ است و نخستين بار است كه سرها به صورت سه ربعي نمايان مي شوند. شكل ها و لباس ها تصنعي ساخته شه اند و روح ندارند.

هم چنين، انساني كه بر زمين افتاده است و گل نيلوفر آبي و هاله پرتوافكن ميترا با خطــــــوط ساده طراحي شده اند. بدين ترتيب هنر پيكرتراشي با فن نقاشي درهم مي آميزد و با هنر پيكرتراشي صخره اي پيشين مغايرتي به وجود مي آيد.

انتهاي غار بزرگ به دو قسمت تقسيم مي شود، در بالا نقش تاج گيري شاه است كه تاجي از اهورامزدا تاج ديگري را از آناهيتا پروردگار آب مي گيرد. در قسمت پايين پيكره سواره شاه تراشيده شده كه يك سلاح جنگي در دست دارد. اين نقش برجسته بيشتر شبيه به پيكره اي است كه به صخره وصل گرديده است با تمام زره يك جنگجو و سوارش.

در دو جبهه جانبي غار بزرگ طاق بستان شكارگاههاي سلطنتي به صورت برجسته مصور گشته است. پهنه سمت چپ صحنه نقاشي يكي از پرديس ها يا شكارگاههايي را كه نگهباني مي شده و محصور به پرچين بوده است، نمــــــايش مي دهد. نقاشي ديواري شوش كه با وجود وضع نامطلوبي كه به هنگام پيدا شدن داشته با اين صحنه شباهت قابل ملاحظه اي دارد. سبك توصيفي پيوسته آن منشا پر از زندگي و حركت آن را مي نماياند، با سبك نقاشي ديواري شوش پيوستگي كامل دارد.

اين نقش پي در پي مناظري را نشان مي دهد كه ما را به ياد نگاره هاي نسخ خطي پس از اسلام مي اندازد و دقيقاًً با همان تركيب بندي در سطح دو بعدي، توجه به ريزه كاري و بزرگ تر نشن دادن شاه در صحنه است.

نقش ها چنان است كه گويي شكارگاهي در يك مينياتور ايراني تصوير شده و يادآور سبك يك سنت در نگارگري ايران است.

به عقيده پرادا (محقق)، قسمت هايي از اين نقش رنگ شده بودند تا به چشم بيايند. به همان تركيب گياهان و جزييات ديگر و شايد هم زمينه و همه نقش ها رنگ شده بودند. اين تصـــــوير با پوششي از ني ها محصور شده است و از بالا چنان ديده مي شوند كه گويي به طرف بيرون برگشته اند. در طرف راست در كنار حصار نواري است از فيل ها و گرازها، تقريباًً مانند اين كه قطعه اي از پرده قالي نما به قسمت اصلي اضافه شده است. به هر حال چنان تصوير وسيعي از شكار همان گونه كه در نقــــــوش برجسته ديده مي شود، احتمالاًً خيلي برتر از توانايي نساجان، فرش بافان و بافندگان پارچه ابريشم اين دوره بوده است. احتمال بيشتري مي رود كه ميان اين شكارها، و صحنه هاي چندتصويري در گچ كه در آن نمونه هايي از صحنه هاي شكار را مي شناسيم رابطه اي وجود داشته است.

در قصر بيشابور كه كمي پس از غلبه شاپور بر والرين ساخته شده، تالار بزرگ بار از 64 طاقچه مزين است كه با مرمر پوشيده شده و عناصر مختلف آن معرف تاثير قوي سبك سرياني _ رومي مي باشد و شامل خطوط پيچاپيچ، ترسيمات رومي و برگ هاي كنگر است. بعدها اين تزيين با نقوش جانوران، گياهان، صحنه هاي شكار و حتي تصاوير پادشاهان نيكوتر مي گردد.

از روي منابع تاريخي مي دانيم كه قصرهاي ساساني با نقاشي ها مزين بودند و قصر تيسفون داراي نقاشي روي گچ كه تسخير انطاكيه را نشان مي داد بوده است. تحقيقات اخير در خصوص مقر ساساني، ايران كرخه، وجود نقاشي هاي ديواري روي گچ را در قصر شاهي ثابت مي كند.

در اين خصوص ضمن بررسي كتب تاريخي و جهانگرداني كه از ايران پس از تصرف اسلام ديدن كردند، خصوصاًً اعراب و عرب زباناني كه اشعاري سروده اند و در آن به نگارگري اشاره داشته اند مي توان به شاعر سده سوم هجري، ""ابوعباره يحتري"" اشاره كرد. يحتري در آغاز چكامه خود مي گويد: ""بديدار مداين كسري رفتن تا از نگرش بر آن ها عبرت آموزم و بار غمي را كه بر دلم نشسته است سبك كنم"" پس از آن به توصيف يك تابلوي نقاشي كه تا روزگار 270 هجري بر ديوار ايوان نگاريده و از آسيب زمانه در امان مانده بود مي پردازد. در اين تابلو، جنگ خسرو اول انوشيروان و سپاهان پيروزمند ايران نشان داده شده بود كه شهر انطاكيه را در شام، گرد فرو گرفته اند.

از ديگر آثار دوره ساساني، نقاشي ديواري از شوش است كه منظره شكار است. طراحي محكم و رنگ آميزي عالي به وسيله خطوط قلم گيري شده بسيار چشم گير است، اســب ها عموماًً با رنگ روناسي كه به صورت لكه هايي ريز و درشت روي آن ها به كار رفته رنگ آميزي شده اند و اين روش در ادامه نگارگري ايران به خوبي قابل تشخيص است كه اسب ها را با لكه ها نشان مي دهند. اين نگاره احتمالاًً مربوط به شاپور اول است كه در شوش بدست آمده و با آبرنگ نقاشي شده است. دو سوار شكارچي كه تقريباًً به اندازه دو برابر طبيعي هستند در يك متن آبي رنگ نمايانند. يكي از آن ها لباس بلند گلي رنگ در بردارد كه با نخ هاي زرين بافته شده و داراي نقش هاي لوزي شكل است. شمشيري كه فقط دسته آن نمايان است به نظر مي رسد كه كمربند سوار بسته شده است وضع آرنج سوار نشان مي دهد كه تيري را از كمان رها مي كند. اســب ها به رنگ بلوطي و قرمز آجري هستند بين دو سوار توده فشرده اي از انواع گوناگون حيوانات ديده مي شود كه چهار نعل مي گريزند و برخي از آنها مجروح و يا كشته شده اند.

موزاييك هايي كه از بيشابور كازرون و از كاخ شاپور اول بدست آمده با اينكه مــــــربوط به كف بنا مي شود، اما قطعاًً بر ديوارها نيز تكرار مي شده است. گيرشمن اين موزاييك ها را اثر روميان يا سوريان مي داند و در جايي ديگر آن را اقتباسي از كار رومي مي شمارد. ""بنابراين مي توان پذيرفت كه اين نقش ها كه موزاييك سازان رومي موضوع هاي آن ها را فراهم آورده بودند از خارج وارد شده است. معهذا هيچ يك از اين موضوع ها به طور دقيق اقتباس نكشته است و هنرمندان محلي بر روي آن ها بنا به ذوق و سنن ايراني دوباره كار كرده اند ... در حقيقت موزاييك سازان روم و سوريايي در بيشابور اثري به وجود آوردند كه هم رومي است و هم ايراني"". اگر اين ها كار يك هنرمند يوناني يا رومي بود، هنرمند قدرت پيكرسازي خود را با ساختن نقش يك نيم تنه و يا اقلاًً يك گردن پرگوشت ابراز مي داشت.

ظهور ماني:

نكته ديگر در هنر دوره ساساني و ديوارنگاري آن، ظهور ماني است. فردي كه مدعي نبوت بود و به وسيله نقاشي تفكر خود را تبليغ و ترويج مي كرد و با اين وسيله تبليغ موثر به زودي آيين وي همديگر شد و منتشر گرديد و بيرون از مرزهاي ايران راه يافت.

از سال 1902 تا 1914 هيئت هاي آلماني و انگليسي و رومي در ""تورفان"" واقع در صحراي ""گبي"" تركستان به اكتشاف پرداختند و نقاطي را يافتند كه محل عبادت و تبليغ دين مانوي بوده و تصاوير متعددي بر آن ها نقش گرديد. ""ايدي كوت"" يكي از شهرهايي است كه از اقمار بزرگ مجموعه تورفان شمرده مي شود. ديوارهاي اين شهر هنوز پابرجاست و يادآور دوره اي است كه ساكنان مانوي شده شهر به ارائه كارهاي هنري مهم سرگرم بودند. (76 تا 145 هجري) و غار ""خوچو"" نقطه اوج اين عصر درخشان هنري دوران پادشاهي ""بوقوخان"" است (142 تا 164 هجري).

باستان شناسان آثار مانوي يافت شده در اين شهر خراب شده را به دو گروه تقسيم مي كنند. يكي عمارت مركزي شهر و دوم صومعه اي در قسمت جنوب غربي آن. از بناهاي مركزي شهر عمارت شمالي يك چهارطاقي است كه گنبدي ايراني دارد با چهار ايوان. در اين ايوان ها برخي آثار مانوي به رسم الخط سغدي، ايغوري و مانوي به زبان سغدي يا تركي يافت شده با دو نقاشي جالب، عمارت غربي سخت خراب شده اما آثاري از نقاشي هاي ديواري، پارچه هاي مقدس مذهبي و درباري و نسخ گوناگون خطي يافت شده، به حدي كه بدان كتابخانه اطلاق كرده اند. در گروه عمارت جنوبي در اتاق بزرگي كه در وسط واقع شده نقاشي هاي ديواري بسياري وجود داشته كه آن ها را به برلن منتقل كرده اند و اكنون در موزه دولتي اين شهر نگهداري مي شوند. تصويري كه چهره ماني را نشان مي دهد يكي از هميـــــن نقاشي هاست. طرح و رنگ در نقاشي مانوي نقش برجسته اي ايفا مي كنند. رنگ ها در نقاشي مانوي تند و با جلاست و بيشتر از رنگ هاي سرخ و سبز سير و روشن و ارغواني در زمينه آبي آسماني با به كار بردن طلا و نقره فراوان براي جلا و تشعشع به كار مي رفته است.

نقاشان مانوي جزو گروهي بودند كه پس از گسترش اسلام و برچيده شدن حكومت ساساني ماندند و نظام جديد را پذيرفتند و در كار نقاشي نيز به تزيين و تصوير نمودن كتاب هاي غيرمذهبي پرداختند و قصرها و اماكن عمومي را تزيين كردند. اين شواهد و آثار مكشوفه و بدست آمده محققان را متقاعد ساخت كه هنرمندان مانوي پايه گذار واقعي نگارگري پس از اسلام مي باشند و نگاره هاي هنرمندان دوران اسلامي از نظر طرح و رنگ مشابهت كاملي با كار هنرمندان مانوي داشته است.

""كريستيـن سن"" دانشمند دانماركي چنين اظهارنظر مي كند: ""اين تصاوير كه در آن ها دقت و لطافت فوق العاده به كار رفته، شخص را به ياد هنرمندان مينياتور ايران بعد از اسلام مي اندازد و گواهي مي دهد كه اين هنر در ايران بسيار كهن بوده كه مانويان از شاهنشاهي ساساني به تركستان نقل كرده اند و در آنجا گسترش يافته و شاهكارهاي هنري به وجود آورده است.""

تاثير نقاشي ديواري ساساني در خارج از مرزهاي آن در آجانتا نيز مشهود است در اين غار كه داراي معروف ترين نقاشي هاي بودايي است، آثار نفوذ غيرقابل انكار هنر ايراني مشهور است، از همه آنها مهم تر مجلـس ضيافتي است كه سابقاًً تصور مي كردند مربوط به هنر و دوم شاهنشاه ايران است ولي در واقع پروردگار ""پان شيكا"" را نشان مي دهد كه به سبك ساساني ساخته شده است. اما حيوان هايي كه زير طاق اين غار نقش شده اند ما را به ياد نقوش برجسته طاق بستان مي اندازد و ادامه همــان سنت هنري هستند و نقش دايره هاي مرواريد نشان همانست كه در بافته هاي ساساني زياد ديده مي شود.

هنر ساساني كه ممكن است ظاهراًً با هنر دوره هاي قبل فرق داشته باشد، در حقيقت و اساساًً مبتني بر عناصر كهن شرقي است. هنر مزبور با هنر غربي هم عصر خود مخــــــالف است و با آن شباهتي ندارد. هنر ساساني هنري است ايراني با جلوه هاي كاملاًً خاص و ريشه هاي آن در جهاني بسيار كهن فرو رفته است.

در اين دوره براي تزيينات معماري كاخها و ابنيه از عوامل مختلفي همچون موزاييك كاري، نقاشي روي ديوار، گچبري و نقش برجسته استفاده مي شد. در دوره ساساني گچكاري و گچبري پيشرفت و اهميت زيادي يافت و نقش مهمي در تزيينات معماري داشت.

در اين دوره ديوارهاي آجري و سنگي را با لايه اي از گچ پوشش مي دادند و گاه آنها را تزيين مي كردند. گاه از قطعات گچبري شده قالب مي ساختند و به تعداد زياد قطعاتي مشابه هم مي ساختند. نقوش اين قطعات گچبري شده عبارت بودند از نقوش مختلف گياهي، حيواني، انساني و نقوش هندسي. و گاه تصوير و صحنه اي از شكارگاه و نظير اين. نقش برجسته هاي اين دوره نيز بسيار حائز اهميت است و تعداد زيادي از نقش برجسته هاي عظيم و زيبا كشف شده كه نمايانگر ذوق و مهارت ساسانيان در اين فن است. تمامي كتيبه هاي نقش برجسته بزرگ ساساني در كشور اصلي اين سلسله يعنــــي فارس واقع شده اند. مگر كتيبه هاي واقع در سلماس و طاق بستان در كرمانشاه. عمده اين آثار در سده سوم ميلادي ساخته شده اند بجز كتيبه هاي طاق بستان يعني دو كتيبه كه مقارن سال 380 ميلادي است و حجاريهاي خسروپرويز كه به 600 ميلادي مربوط مي شود.

بزرگتـرين نقش برجسته ساساني در فيروزآباد است و بر اردشير اول منسوب مي شود. اين نقش صحنه اي از پيروزي اردشير را در آخرين پادشاه اشكاني نشان مي دهد. همچنين آنچه درباره نقش برجسته هاي دوره ساساني تازگي دارد، يكي بزرگي و وسعت آنها و ديگر شمار زياد آنهاست.

بسياري از اين نقش برجسته ها به دو مضمون عمده محدود مي شوند كه هر دو نيز از دوره اردشير اول باب شدند. يكي اعطاي عنوان شاهي از جانب مقام رباني است كه عمدتاًً اهورامزدا است و ديگر صحنه هايي از پيروزي شاه بر دشمنانش. همچنين در بعدتر در نقش برجسته هاي طاق بستان صحنه هايي از شكار خوك وحشي در نيزار را مشاهده مي كنيم.

نقش برجسته هاي طاق بستان نه تنها آثار هنري ممتازي شناخته مي شوند، بلكه همچنين تصوير و شاهدي گويا هستند از نحوه زندگي و آيين هاي درباري كه در آن لوازم و وسايل مورد استفاده آن روزگار (همچون سازهاي موسيقي، لوازم شكار) و حتي نوع لباس و نقش و نگارهاي پارچه و زيورآلات به دقيق ترين وجه به نمايش در آمده اند.

هنر ساساني در طي 400 سال حكومت ساسانيان، جلوه اي از وحدت را در عين تنوع و كثرت آن پديد آورد. در اين هنر گرچه عناصر هنرهاي ديگر و حتي هنر رومي به چشم مي خورد اما هرگز تحت تاثير آن نبود و هويت مستقل خود را حفظ كرد. از همين رو است كه مي توان انسجام و همگوني آشكار را در تمامي آثار اين دوره مشاهده كنيم. اين انسجام از طريق وحدت مضامين و نقوش ساساني در تمامي آثار آن از نقش برجسته ها تا نقوش قاليها و بافته ها، از نقوش گچبري تا نقوش روي سفال مشاهده كرد.

در كل همانطور كه گفته شد هنر ساساني با الهام از هنرهاي مختلف هنرنويني را به وجود آورد كه نشانه هنر ايراني بود به گونه اي كه حتي پس از ظهور اسلام نيز آثار اين هنر به حيات خود ادامه داد.

تمام مناطق و مكانهايي كه در اين مبحث بيان نمودم از لحاظ معماري بسيار حائز اهميت بودند و در اين دوره شيوه هاي جديدي در هنر معماري به وجود آمد، اما به دليل اينكه از مبحث مورد تحقيق من خارج بود و بازگو كردن آن موجب پراكندگي و انحراف مطلب مي شد از ذكر آن اجتناب شد.

  
نویسنده : m a ; ساعت ٤:٢٥ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٦ مهر ،۱۳۸٤

 

نقش برجسته هاي هخامنشي

شاهنشاهي پارس تحت فرمانروايي سلسله هخامنشي، ايران، بين النهرين، سوريه، مصر، آسياي صغير با شهرها و پاره اي از جزاير يوناني اش و تراس و قسمت هايي از هند را در بر مي گرفت. بنيانگذار اين پهناورترين شاهنشاهي دنياي باستان، كوروش بود كه غالباًً كوروش بزرگ ناميده شده است. دوران هخامنشيان با پادشاهي كوروش از 559 تا 530 پيش از ميلاد آغاز مي شود و تا حمله اسكندر در سال 330 پيش از ميلاد ادامه مي يابد.

طبق نوشته هاي هردوت، هخامنشيان از طايفه پاسارگاديان بوده اند كه در پارس اقامت داشته اند و سر سلسله آنها هخامنش بوده است. پس از انقراض دولت ايلام به دست آشور باني پال، چون مملكت ايلام ناتوان شده بود پارسي ها از اختلاف آشوري ها و مادي ها استفاده كرده و انزان يا انشان را تصرف كردند.

به گفته گيرشمن، هنر ايران در دوران هخامنشي هنر شاهي بود و در پايتخت، شاهنشاهان همراه با سرنوشت شاهنشاهي كوروش و داريوش به اوج ترقي مي رسد و سپس پيشرفت آن متوقف مي گردد و فقط در زمان خشايارشا و اردشير مختصر جنبشي از خود نشان مي دهد.

شاه به هر شكل هنري كه در شهرهاي آشور و مصر و بخش يوناني آسياي صغير برخورد كرده بود، در يك وحدت علمي و قدرتمند جمع كرده و در راستاي علايق شخصــــي خود، با ابتكار خاصي كوشش در ايجاد يك هنر مافوق همه آنها مي نمود. در حقيقت هنر اين عصر زاييده بلهوسي و دوستدار آثار هنري باشكوه و پر زرق و برق و جلال بود.

استفاده از هنر كشورهاي مختلف در آثار موجود از دوره هخامنشي روشن است، اما اينكه اين مجموعـــه را شاه در يك وحدت ساخته باشد، چندان صحيح به نظر نمي رسد و قطعاًً تمايل شاه به يك هنر شكوهمند در مقابل كشورهايي كه زير سلطه قرار گرفته اند و خود از فرهنگ و هنر بالايي برخوردارند. باعث گرديد كه معماران و هنرمندان ايراني چنين وحدتي را به وجود آوردند و هنري را به معرض نمايش در آوردند كه در عين حال ويژگي خاصي را داراست.

از دوران هخامنشي آثار معماري بسياري به جاي مانده است. اين آثار مشتمل اند بر كاخها و آرامگاهها و عبادتگاهي در خوزستان و فارس كه دو مركز اصلي اين سلسله پادشاهي محسوب مي شوند.

به عقيده ويل دورانت، پارسيان تنها در هنر معماري بود كه شيوه خاصي براي خود داشتنــــــد. در روزگار كوروش، داريوش اول و خشايارشاي اول، گورها و كاخ هايي ساخته اند كه باستان شناسان مقدار كمي از آن ها را از خاك بيرون آوردند اما پس از اين دو مورخ خستگي ناپذير بيل و كلنگ، چيزهايي را براي ما اكتشاف خواهند كرد كه مايه زياد شدن حس قدرشناسي ما نسبت به هنر پارسي خواهد بود.

از نظر هنري، هنر هخامنشي به دو دوره تقسيم مي شود كه دوره آغازين در ويرانه هاي پاسارگاد نمود مي يابد و دوره متاخر كه در ويرانه هاي تخت جمشيد تجلي پيدا مي كند.

بررسي ديوارنگاري در دوره هخامنشي، در مقايسه با دوره هاي قبل با توجه به گسترش اين شاهنشاهي و استفاده از هنر اقوام مختلف از تنوع و گستردگي بيشتري برخوردار است. ديواره كاخ ها و آرامگاه ها با نقوش فراواني مزين شدند كه با بكارگيري شيوه هاي گوناگون ديوارنگاري، چون نقش برجسته، كاشي لعاب دار و نقاشي بر ديوار تزيين يافته و ما را با هنر ديوارنگاري در اين دوران آشنا مي سازد.

نقش برجسته هاي پاسارگاد

پاسارگاد به عنوان يكي از مهمترين آثار دوره هخامنشي و محلي كه در آن اقامتگاه و سپس آرامگاه كوروش در آن ساخته شده، در فاصله 48 كيلومتري تخت جمشيد قرار دارد. مورخان يوناني اين شهر را به نام پازارگاد ذكر كرده اند كه به همين شكل در اروپا شهرت يافته است.

در ميان آثار و بقاياي مختلف باقي مانده از پاسارگاد كه به صورت پراكنده در دشت و ارتفاعات به دست آمده اند، آرامگاه كوروش، نقش برجسته ها، بناي كاخ و برج سنگي از همه شاخص تر و معروف ترند.

اين مجموعه مشتمل بر سه بخش است: 1- دروازه اصلي، 2- تالار بارعام، 3- كاخ مسكوني.

اين مجموعه در حصاري به طول 5/2 كيلومتر قرار داشته و از آن دژ مستحكمي حفاظت مي كرد.

در پاسارگاد، ساختمان كاخ هاي اصلي كه با سنگ هاي تراشيده و نقوش برجسته ساخته شده اند، از زماني شروع مي شود كه كوروش بزرگ، سرزمين هاي ماد و پارس را به تصرف خود در آورد.

درگاههاي چهاردر ورودي و خروجي تالار كاخ بار در پاسارگاد را سنگ هاي سياه صيقلي شده كه روي آنها نقش هاي متنوعي حجاري شده، تشكيل مي داده كه مقدار كمي از آنها باقي مانده است. دو جرزطرفين درگاه شرقي داراي نقشي شبيه به ""اِآ"" (خداي آب و درياي بابلي هاي قديم) مي باشد. ""اِآ"" موجودي كه تنه و سر و پايش به شكل انسان، ولي يك ماهي از سر تا پاي او كشيده شده است و مظهر ديگري كه سم و پايش مانند گاو مي باشد در پشت سر او نقش شده است. اين نقش با اين طرح منحصر به فرد در هيچ يك از آثار دوران هخامنشي ديده نشده است و در نوع خود درخور اهميت مي باشد.

كاخ شرقي پاسارگاد در 300 متري شرق تالار پذيرايي قرار گرفته است. دو درگاه ورودي شرقي و غربي اين كاخ از ساير كاخ هاي پاسارگاد پهن تر بوده و نظير پهناي كاخ آپاداناي تخت جمشيد مي باشد. تالار، دو در به سمت شمال و جنوب داشته كه جرزهاي آنها از سنگ مرمر نما بوده كه فقط يك جرز آن باقي است كه همان نقش انسان بالدار روي آن حجاري شده و ظن قوي مي رود كه به روي جرزهاي ديگر دو درگاه نيز نقوشي در همين زمينه و طرح حجاري شده باشد. ستون هاي اين كاخ احتمالاًً قطورتر و مرتفع تر و نظير ستون هاي كاخ آپاداناي تخت جمشيد بوده است. در پيرامون اين بنا ايوان و اتاق هايي بوده كه آثار آن محو شده است. به طور كلي اين تالار را مي توان قديمي ترين كاخ ساخته شده در كنار باغ پادشاهي كوروش دانست كه بـراي پذيرايي ها و انجام امور مذهبي و مراسم ملي مورد استفاده قرار مي گرفته است.

نقش برجسته انسان بالدار در كاخ شرقي: جرز سنگي درگاه شمالي داراي نقش برجسته اي است كه به نقش كوروش معروف است و مي توان آن را در رديف كهن ترين آثار حجاري و نقوش برجسته عهد هخامنشي دانست و شكل لباس و تاج و هيئت و تزئينات اين سنگ نگاره، با هيچ يك از نقش برجسته هاي پاسارگاد يا تخت جمشيد شباهت ندارد و خود، نقش و طرحي منحصر به فرد و ممتاز است.

بر اثر مرور زمان و تاثير عوامل طبيعي، ظرافت، برجستگي و ريزه كاري ها و نقوش ظريف خود را از دست داده است.

طرح لباس، شبيه جامه نقش هاي ايلامي است كه تا بالاي قوزك پا كشيده شده و حواشي آن با گل هاي كوچك هشت پرتزيين گرديده است. دست هاي نقش به حال دعا و نياز بلند است و چوبي كه شايد برسم باشد، در دست دارد. موهاي سر حلقه حلقه و شبيه موهاي نقوش تخت جمشيد است. بر تارك نقش دو چيز شبيه به شاخ ديده مي شود كه روي آن سه گل مخروطي شكل شبيه به تاج نمايان است و همين علامت يكي از دلايل محقق و دانشمند فقيه معاصر، مولانا ابوالكلام آزاد وزير فرهنگ پيشين هنر گرديده تا آن را با گفته هاي تاريخ نويسان قديمي و روايات پيشوايان يهود تطبيق دهد و نتيجه بگيرد كه كوروش بزرگ همان ذوالقرنين (صاحب دوشاخ) مذكور در قرآن كريم مي باشد. قسمت جالب ديگر اين نقش، بال هايي است كه دو تا به طرف بالا و دوتا به سمت پايين نقش گرديده و چون در ساير نقش هاي هخامنشي بال ديده نشده وجود اين بال ها موجب گرديده كه بعضي آن را يكي از مظاهر خير و پاره اي، فروهر كوروش بدانند كه نماياندن علو روح و مقام بلند معنوي كوروش بوده است. نقوش پادشاهان آشور اكثراًً داراي بال هايي به همين طرح مي باشد. دو چيز كه به شكل شاخ روي سر كوروش گذارده شده و در وسط آن سه شيئي مخروط مانند شبيـــــه به تاج نقش گرديده، تقليدي از نقوش خدايان مصري يعني هوروس مي باشد. هوروس خداوند دلتاي غربي و به خداي شاهين معروف بود. قرص خورشيد بر سر او قرار داشت و هوروس كودك كه به يوناني هارپوكرات مي ناميدند و گيسوان بافته او به رسم شاهزادگان بر روي گوش هايش آويخته و انگشت خود را براي مكيدن در دهان گذاشته بود. اين رب النوع كه حامي حكومت فراعنه محسوب مي شد با اشكال و صورت هاي مختلفي ظاهر مي گرديد. اين رب النوع خورشيد به اعتقاد پيروانش با نيروي ظلمت پيكار مي نمود.

در موزه واتيكان در ميان اشياء مربوط به مصر باستان چند جا پيكره هاي سنگي و فلزي و هم چنين نقاشي هايي در درون تابوت ها ديده مي شود كه نظير همين تاج را دارد.

از بين خاورشناسان نخستين بار جيمز موريه كه بين سالهاي 1803 تا 1812 اين نقش را ديده در كتاب خود از آن نام برده است، سپس سرروبرت كرپورتر مي باشد كه از روي آن نقاشي كرده است و جهانگردان ديگري كه در قرن 19 به ايران آمدند به آن اشاره داشته اند.

بلندي نقش انسان بالدار 90/2 متر ولي بلندي سنگ جرز در ابتدا 5/3 متر بوده است. پهنا و قطر جرز به ترتيب 58/1 و 1 متر است. به طوري كه از نوشته ها و نقاشي هاي سركوپورتر و فلاندن حاكي است چهار سطر خط ميخي بالا سر نقش بوده كه نظير خط هايي كه اينك بر بالاي جرزهاي سنگي كاخ بار و كاخ اختصاصي نقر گرديده مي باشد كه در آنها اين جمله كه من كوروش شاه هخامنشي ""اين را ساخته ام"" شكسته و از بين رفته است.

كاخ اختصاصي: كاخ اختصاصي كوروش حدود 1350 متر از آرامگاه وي فاصله داشته و در 230 متري شمال غربي كاخ پذيرايي قرار گرفته است. وسعت زيربناي اين كاخ 3410 مترمربع مي باشد و تشكيلات داخلي آن عبارت از يك تالار مركزي، چهار ايوان در چهار سمت، دو اتاق در گوشه هاي شمال غربي و جنوب غربي بوده است. تالار مركزي 700 مترمربع وسعت داشته و از سبك معماري بديع و جالبي برخوردار است، بدين معني كه در دو قسمت شمالي و جنوبي پنج جرز سنگي درون تالار، تشكيل شش اتاق به شكل شاه نشين در هر طرف مي داده است. نظير چنين تالاري، يعني اتاقي كه در يك طرف آن شاه نشين هايي وجود داشته باشد در تخت جمشيد در عمارت معروف به خزانه داريوش نيز ديده مي شود. در اين مكان نيز بقايايي از نقوش برجسته ديده شده است. كاخ پاسارگاد هم مانند تخت جمشيد با چوب هاي قطوري كه روي ستون گذارده مي شد. پوشش يافته اند.

در اين كاخ با توجه به قطعات گل و گچ نازك روي آنها كه سفيدكاري شده است و سپس با رنگ هاي قرمز و آبي رنگ آميزي شده و به شكل گل و بوته منقوش بوده است، مي توان حدس زد كه بدنه اتاق ها را پس از سنگ كاري ازاره، سفيدكاري نموده و با گل و بوته و اشكال حيوانات رنگ آميزي شده است.

آرامگاه كوروش: برج سنگي پاسارگاد بناي سنگي چهارگوش ويران شده در شمال كاخ اختصاصي كوروش را باستان شناسان به آرامگاه كمبوجه، آتشگاه، پرستشگاه و تاريخ نويسان قديم ""زندان سليمان"" ناميده اند. اين برج از سنگ مرمرنما ساخته شده است. ارتفاع آن 5/12 متر و پهناي اضلاعش از هر طرف 35/3 متر است. در قسمت غربي يعني همان ديوار كه اكنون به جاي مانده، آثار پلكاني از سنگ وجود دارد كه منتهي به در ورودي اتاق بالاي برج مي شده است، اين صفحه پلكاني يادآور زيگوراتهاي بين النهرين است با اين حال نمي توان به قطعيت گفت كه با الهام از آن بناها ساخته شده است. آرامگاه كوروش با ساختمان و بام دو شيب و سنتوري سر آن برجسته ترين بناي به جاي مانده در پاسارگاد است.

آپادانا شوش

چنان كه معلوم است، شاهان هخامنشي زمستان را در شوش بسر مي بردند. شاهان ارگ اين شهر را محكم كرده بنايي در آن جا ساخته بودند. اين بنا از داريوش اول و اردشير دوم بوده.

بنا به لوح سنگي كشف شده اي كه نوشتار آن را به داريوش نسبت مي دهند، ساخت كاخ شوش با استفاده از هنرمندان و صنعتگران و معماران مختلف از مصر، يونان، بين النهرين انجام يافته است. مهمترين اثر بارز و روشني كه از دوران هخامنشيان در اين منطقه باستاني به يادگار باقي مانده، كاخ معروف ""آپادانا"" كه به دست داريوش بزرگ بر فراز تپه اي به همين نام بنياد گرديده و تپه مزبور را به سبب شكوه و عظمت و ظرافت خاص خود بر ساير تپه هاي مجاور برتري بخشيده است.

چيزي كه در اين كاخ بيش از آثار باقي مانده در تخت جمشيد ديده مي شود، كاشي هايي است كه با آن روي ديوارها را مي پوشانيده اند. عده اي از اين كاشي ها مجالسي را نشان مي دهند كه به تيراندازان معروف است و هم اكنون در موزه لوور نگهداري مي شود.

تمام تزئينات آپادانا به وسيلــه آجر لعابدار صورت گرفته و فقط ستون ها و پاشنه هاي دروازه ها از سنگ ساخته شده است. در شوش نيز مانند پاسارگاد، تالار آپادانا زير حمايت فرشتگان نيكوكار قرار گرفته و بعضي از آن ها در ميان برگ هاي خــــرما و گل هاي پنج پر قرار گرفته و به اين موضوع ها كه طبق سنن قديم نقش مي شد نقش سربازان جاويد نيز اضافه مي گرديد.

از نظر هنر، مهمترين چيزي كه از عصر هخامنشي در شوش يافت شده است دو حاشيه مي باشد كه از آجر لعابدار براق ساخته شده و معروف به حاشيه شيران و حاشيه تيراندازان است. در حاشيه دوم يعني تيراندازان، يك عده از سربازان جاويد نشان داده شده است. تصاوير سربازان جاويدان از آجرهاي رنگارنگ براق ساخته شده و از نظر شيوه هنري بسيار جالب توجه مي باشد. البته اين نوع آجرها را از گچ ساختــه و در حرارت زياد مي پختند و در عمل آوردن آن ها اصول فني را رعايت مي كردند كه در بابل و آشور سال ها پيش از آن معمول و مرسوم بوده است.

سرتاسر يكي از حياط هاي كاخ با يك رديف از آجرهاي لعاب دار از تابلوهاي گريفين بالدار تزيين شده بود. اين جانور خيالي (گريفين) تركيبي از عناصر گوناگون است. ولي با يكديگر مرتبط هستند و يك نقش از زندگي و قدرت را نشان مي دهد و يادبودي است از خصوصيات 23 استان از تشكيلات پهناور امپراطوري هخامنشي كه براي داريوش كار مي كردند. سر و پاهاي جلويي اين حيوان از يك شير تشكيل شده، گردن با پرهايي كه به سه رنگ است پوشيده شده، شاخها شاخ هاي بز هستند و گوش ها از يك كفتار (گرگ) مي باشد.

بدن و دم آن از يك شير و پاهاي عقبي چنگال هاي عقاب هستند.

دو جفت از گريفين ها با اختلافاتي در وضعيت و لعاب ها بازسازي شده بودند و هر تابلو كمي بيشتر از 7 پا (30/2 متر) طول و تقريباًً 5 پا (1 متر) بلندي داشتند و چهار لعاب آبي، سفيد، زرد و سبز مورد استفاده در اين تابلوها مي باشند.

يكي ديگر از نقوش بكار رفته در آجر لعابدار، نقش اسفنكس است. اين حيوان عجيب با بدن شير و سر انسان ريش دار با تاج زرتشتي و موي پف كرده روي گردن و بال هاي برافراشته كه خميدگي زيبايي دارد و صورت ها طوري است كه چشم برآمده آن ها را نشان مي دهد و آماده دور راندن نيروهاي اهريمني هستند. در بالاي اين شكال، حلقه بالدار كه مظهر و سمبل اهورا مزدا مي باشد، مشاهده مي گردد. اين اشكال روي متن آبي از مينا ساخته شده و به رنگ هاي زيبا رنگ آميزي گرديده است.

نقش گاو بالدار متاثر از دروازه ايشتار بابل نيز بدست آمده است، و كمي دورتر در جنوب آپادانا، طرف شرق اين حياط ها در يك محوطه نسبتاًً بزرگ ديولافوا در 24 مارس 1886-1884 افريز1 شيرها را كه اكنون در موزه لوور است، كشف كرده است.

بدن اين شير به رنگ سفيد، منخرين آن با رنگ سبز و شكمش با موهاي آبي رنگ شـــــده است، موهاي سبيل به رنگ آبي و زرد در آمده و عضلات كتف با برجستگي هاي آبي رنگ مشخص شده اند. عضلات ران را لكه هاي زرد رنگي نشان مي دهند كه خطوط آبي به دور آن ها كشيده شده است. مفصل ها زرد، آبي، يا سبز و پنجه ها به طور يكنواخت زرد است.

ديولافوا در سفرنامه خود اين نقش برجسته را اينگونه توصيف كرده است: حيوان درنده آرام راه مي رود و روي پنجه هاي بزرگش تكيه دارد و به خوبي مي توان نرمي پنجه گربه سانان را از اين نقش احساس كرد، و دهان شير، فراخ باز شده و زبان و دندان هايش پيداست. دمش به منگوله زرد رنگي منتهي مي شود و با غرور روي كمر خم شده است. خط پشت نمايانگر قدرت حيوان است. حالت شگفت انگيز حيوان چنان طبيعي است كه احساس مي شود هميشه آماده حمله است. اين تصوير در ميان حاشيه گل مينا با خط زنجيره اي قرار گرفته است. قلوه سنگ هاي ساختگي سرخ و خاكستري در زير حاشيه پايين ديده مي شود و موزاييك كم رنگي را تشكيل مي دهد. ملايمت رنگ اين موزاييك، رنگ هاي لعابي نقش را زنده تر نشان مي دهد.

بنا به عقيده اشميت، نقوش شير و كمانداران را نمي توان متعلق به آپادانا دانست زيرا آثار فوق به مسافت زيادي از ساختمان مزبور پيدا شده است و شايد نقوش شير متعلق به ديوار كوتاهي كه آپادانا را از كاخ داريوش جدا مي كرده بوده است.

در شوش كتيبه مهمي كشف گرديده كه حكايت از اين مي كند كه چگونه داريوش كار ساختماني شوش را انجام داده است. همانطور كه گفته شد از هنرمندان مليت هاي گوناگون بهره جسته شده و اين كتيبه صحت اين مطلب را بيان مي كند. داريوش ابتدا خداوند بزرگ ""اهورا مزدا"" را نام برده، سپس به ذكر نقاطي كه از آن جا مصالح ساختماني براي بالا بردن كاخ هاي شوش آورده شده مي پردازد و مليت صنعتگران را كه در اين كار خدمت كرده اند تعيين مي نمايد. ""چوب سدر از لبنان حمل شده، طلا از سارد و باكتريان و سنگ لاجورد و عقيق از سغد، فيروزه از خوارزم، نقره و چوب براي منبت كاري از مصر آورده شده. تزيينات ديواري به وسيله كارگران يوناني آسياي كوچك به عمل آمده، عاج از حبشه و رخج و چوب ياكا از كرمان و گنداره و سنگ براي ستون ها از يكي از نواحي ايلام آورده شده. سنگ تراشان از ايوني و از سارد آمده اند و جواهرسازان زرگر اهل ماد يا مصر بودند. مــــردم سارد و مصري ها نجاري مي كردند و بابلي ها آجر بدون لعاب و آجر لعاب دار مي ساختند و آنهايي كه ديوارها را زينت مي دادند اهل ماد و مصر بودند.""

نكته اساسي در اين كتيبه، گردآوري هنرمندان كشورهاي گوناگون جهت برپايي كاخي عظيم و زيباست و همان گونه كه پيداست تزيينات ديوارها يا بوسيله يونانيان و يا بابلي ها و مصري ها صورت گرفته و بيش از همه تاثير شيوه آجرهاي لعاب دار بابلي در تزيينات كاخ پيداست و اينكه احتمالاًً اين مادي ها بودند كه هماهنگي نهايي را انجام داده اند. و ديوارها را زينت بخشيدند.

تخت جمشيد

كار ساختماني كاخ شوش تازه به پايان رسيده بود و پاسارگاد نيز هم چنان محل سكونت و حكمراني پادشاهان هخامنشي به شمار مي رفت كه داريوش تصميم گرفت در تخت جمشيد كه موطن اصلي او بود، پايتخت ديگري بسازد. از اين رو در دامنه كوه رحمت مشرف بر جلگه وسيع و پهناور مرودشت كه در مركز خاك پارس واقع شده و از حدود هفت هزار سال پيش داراي پيشينه تاريخي و تمدن قديمي مي باشد، شروع به ساختمان يك بناي عظيم و باشكوهي كه تا آن تاريخ در قاره آسيا نظير آن شناخته نشده بود نمودند.

منطقه كاخ تخت جمشيد به سه بخش تقسيم شده است، سطح صفه تخت جمشيد كه ساختمانهاي اصلي روي آن قرار گرفته اند، ساختمانهاي واقع در دشت به طرف جنوب و غرب صفه، و سرانجام سراشيبي تپه بلند به طرف شرق صفه، در حدود دوازده ساختمان بر روي صفه ساخته شده بود و بيشتر آنها بوسيله نقوش برجسته آرايش شده بودند، نقوشي كه روي سردرها، پلكان و چهارچوب درها و پنجره ها كنده شده بودند. زمينه اصلي اين نقوش نشانگر تجليل پادشاهان ايراني است كه در صحنه ها شاخص است.

مهمترين بناها و كاخهاي تخت جمشيد عبارتند از: تالار آپادانا، كاخ خشايار، حرم سراي خشايار، تالار شورا، خزانه و تالار تختگاه.

 در معماري هخامنشي آنچه بسيار حائز اهميت است نقشي است كه عنصر ستون در ساختار معماري ايفا مي كند. اهميتي كه ستون در معماري هخامنشي دارد وجه تمايز آن از معماري آشوري محسوب مي شود. برخي ريشه اين نوع كاربرد از ستونها را تقليدي از معماري تالار بزرگ معبد تب در مصر باستان مي دانند تزيينات كاخهاي شاهي نيــــــز به تقليد از معابد مصر بود. اما آنچه كه در اين بين شگفت مي نمايد، سرستونهاي معماري هخامنشي است كه نمونه و سابقه مشخصي براي آن وجود ندارد. اين ســرستونهــــا در مجموع به چهار نوع مشخص مشاهده شده اند: 1- ســـــــرستونهـــــــايي به شكل دو نيم تنــه گاو نر كه پشت به هم قرار دارند، 2- سرستونهايي به شكل دو نيم تنه شير، 3- سرستونهايي به شكل حيوان افسانه اي عقاب با تن شير، 4- سرستونهايي به شكل لاماسو (سر انسان با هيكل گاو بالدار). در همه آنها دو نيم تنه پيكرها پشت به هم قرار دارند و تيرهاي چوبي سقف بر روي كمر آنها و بين حدفاصل دو سر آنها قرار مي گيرد. ستونهاي تخت جمشيد بر خلاف ستونهاي پاسارگاد ولي مشابه به كاخ شوش به صورت شياردار هستند و تعداد شيارها نيز زياد است.

آپاداناي تخت جمشيد، قرينه آپاداناي شوش است و الواح دارالاسناد تخت جمشيد دليل آنرا براي ما ذكر مي كنند: هنرمندان و مباشران كه كار خود را در شوش به انجام رسانيده بودند، به تخت جمشيد انتقال داده شدند، تا در آنجا نيز كار خويش را ادامه دهند.

نقوش برجسته كاخ آپادانا به دعوت شدگان در جشن نوروز، آنچه را كه در اين روز مي بايستي مي ديدند نشان مي داد، زيرا تمامي دعوت شدگان نمي توانستند بالاي سكوي آپادانا بروند. بنابراين، اين منظره براي تماشاي مدعوين بود و به همين دليل نمي توان ارزش نقلي و حكايتي آن را منكر شد، با اين كه جنبه تزييني آن قوي است.

هنر هخامنشي كم تر به صحنه هاي مربوط به زندگاني حقيقي توجه دارد. تصوير صفوف طويل خراجگزاران در پلكان تخت جمشيد، تا حدي كوششي به سوي واقع پردازي (رئاليسم) مي باشد، زيرا هدف عمده آنها از يك سوي، تجسم قدرت شاه بود و از سوي ديگر، نشان دادن تنوع شاهنشاهي را تشكيل مي دادند. هنر مزبور هنري است در خدمت قدرت، و مافوق همه هنري تزييني به شمار مي رود، در تعقيب اين هدف، هنرمندان عصر در نقاشي حيوانات تفوق يافتند. سبك تزييناتي كه در عهد داريوش به كار رفته داراي صراحت، تعادل، قدرت، استحكام است.

سالم ترين نقوش برجسته آنهايي هستند كه در جبهه شرقي آپادانا و بر روي پلكان هاي ساختمان مركزي قرار گرفته اند، هر دو قسمت زير آوار ديوارهاي خشتي فرو ريخته محفوظ مانده اند. نقوش برجسته آپادانا عموماًً شاه را نشسته بر تخت نشان مي دهند، در حالي كه در جلوي او بيست و سه هيئت از مردم تحت حكومت مشغول تقديم هداياي ارزشمند و فوق العاده هستند، و پشت سر شاه رديف هاي نگهبانان، اسبان، ارابه ها و بزرگان دربار مستقر شده اند. بر روي پلكان ها و كنار دست اندازها تعداد زيادي سرباز پارسي صف كشيده اند. در مجموع 800 نقش بر روي جبهه شرقي آپادانا كنده شده است. همين صحنه، كه به صورت معكوس تراشيده شده است، بر روي جبهه شمالي به چشم مي خورد. ليكن از آن جا كه اين جبهه در طول قرون در معرض عوارض جوي قرار داشته، به صورت بدي فرسوده شده است. براي تماشاي نقوش برجسته پلكان شرقي بايد نخست دقيقاًً روبه روي ايوان قرار گرفت، صفحه بزرگ سنگي مستطيل شكلي در وسط و دو صفحه بزرگ مثلثي شكل در دو طرف آن مشاهده مي شود. صفحه مستطيل شكل وسطي با نقش برجسته هشت افسر پوشانده شده است كه چهار افسر يك سمت و چهار افسر سمت ديگر، صورت خود را به طرف پانل سنگي گردانده اند. همان طور كه از لباس آنان مي توان دريافت متناوباًً پارسي و مادي هستند. اين افراد مسلح بوده و از طرز ايستادنشان معلوم است كه از كتيبه مهمي پايداري مي كنند. اما پانل وسطي كاملاًً صاف و خالي از هر گونه نقش يا نوشته است. در بالاي صف افسران نقش يك حلقه بالدار و نقش انساني كه برخي آن را نشانه اهورامزدا مي دانند، ديده مي شود.

نقش برجسته ها روي سطح ذوزنقه اي شكل ديوار به دو صورت است: در سمت راست صف هاي افسران و بزرگان ارتشي و در سمت چپ، صف هاي نمايندگان كشورهاي تابعه با ارمغان هايشان ديده مي شود. اين تصاوير سنگي مجموعه اي از 23 گروه مختلف هستند كه هر يك با علامت يك درخت از يكديگر جدا شده اند. هر گروه از سه الي نه نماينده در لباس هاي محلي خود تشكيل شده است. راهنماي هر گروه را يك راهنماي پارسي يا مادي به عهده گرفته تا براي بار عام و تقديم هدايا آنان را پيش شاه برد.

توجه هنرمندان به جزئيات لباس، سرپوش و پاپوش نمايندگان، و حتي پابرهنه بودن برخي از آنان و از آن مهمتر، توجه به نوع و تركيب هدايا، حاكي است كه ثبت وقايع بايد درست و دقيق صورت گرفته باشد. مادها، پارس ها، خوزي ها، هراتيان، رخجي ها، مصريان، پارتي ها، ساگارتيان، ارمني ها، بابلي ها، آشوري ها، سكاييان، گنداريان، سكاها، لوادي ها، كاپادوكي، ايونيه ها، پارتوي ها، هندوها، سكاهاي اروپايي، تازيان، زرنگيان، ليبي ها، حبشيان، از جمله اقوامي هستند كه در حال حمل هدايا هستند. روي سردر پلكان هاي شمالي ساختمان مركزي نگهبانان در اندازه معمولي قد انسان ديده مي شوند، در همين حال اشراف درباري در لباس هاي پارسي يا ماري در حال بالا رفتن از پله ها هستند، و در آن دست اندازها صفوف سربازان پارسي مستقر شده اند. در اينجا حدود 400 نقش برجسته وجود دارد.

در بخش بيروني، مستخدمين در پوشش پارسي و ماري ديده مي شوند، پلكان هاي كاخ هاي خشايارشاه، داريوش و اردشير سوم نيز با نقوش برجسته سربازان پارسي و مستخدمين آرايش شده است. در حالي كه پلكان هاي غربي كاخ داريوش و كاخ اردشير اول با نقوش هيات هاي ملل تابعه و مستخدمين آرايش يافته است. به هر حال، اين نقش برجسته ها در اثر عوارض انساني و جوي آسيب ديده است.

بر روي چهارچوب درهاي كاخ داريوش، كاخ خشايارشاه، حرم و ساختمان مركزي، شاه در زير سايباني ديده مي شود كه مستخدمين درباري او را همراهي مي كنند. بر روي ديگر آستانه هاي درها يك قهرمان شاهي با نوعي حيوان افسانه اي در حال جنگ تن به تن است، و يا پادشاه بر تخت خويش جلوس كرده و تخت بر روي سكويي است.

نقوش اگرچه بسيارند، ليكن به طرز خارق العاده اي همسان مي باشند. پيكره هاي منفرد، نه يك بار و دوبار، بلكه در حالي كه سربازان روي پلكان ها و كنار نرده ها صف كشيده اند، چندين صدبار با حالتي يكسان تكرار شده است. گوناگوني صحنه كم است، و بسياري از آن ها با شيوه هاي يكسان تكرار مي شوند. طرح چهره يكساني براي پارسيان، مادها، بيشتر بيگانگان نشان داده شده است. سرها و پاهاي نقش ها هميشه به صورت نيم رخ است، در حالي كه بدن ها گاهي از جلو نشان داده شـده است. پارس ها بلا استثناء جامه هاي بلند (ردا) چين دار پوشيده اند، و اين جامه ها در چند نقش محدود نشان داده مي شوند، در صورتي كه مادها همگي ملبس به لبــــاس هاي بدون آستين هستند كه بلنداي آن تا روي زانوانشان مي رسد. اين هم ساني ها ظاهراًً كار حكاكي نقوش را بسيار ساده تر و مكانيكي تر مي سازد و مقدار شكل هاي مختلف و حالات استفاده شده در تخت جمشيد در مقايسه با تعداد كل نقوش ناچيز است.

بيش از 3000 نقش بر روي ساختمان ها و مقبره هاي تخت جمشيد ايجاد شده است. در ساير بناهاي هخامنشي نقوش كمي وجود دارد. 32 نقش در پاسارگاد، 14 نقش در بيستون، 8 نقش در كانال ستون سنگي مصر كه بوسيله داريوش اول ساخته شده و تعداد كمي در شوش، بابل و تل حكوان موجود است.

به عقيده مايكل رف، حتي اگر اين امكان درنظر گرفته شود كه تعداد بيشتري از اين نقوش از بين رفته باشند، نمي توان تصور كرد كه قبل از ساختن تخت جمشيد صنعت پيكرتراشي و حجاري قابل ملاحظه اي در پارس وجود داشته است.

اما شواهد گواه مطلبي ديگر است كه هنر حجاري و نقش برجسته سازي پيش از آن نيز وجود داشته. اما تاثير هنر اقوام ديگر نيز ديده مي شود كه در يك تركيب منــاسب اجرا گرديده است. تاثير هنر مصر در چشم هاي از رو به رو در صورت نيم رخ و چرخش بدن به گونه اي كه از رو به رو ديده مي شود و پاها از پهلو هستند و يا نقش برجسته هاي آشوري و ماري، با توجه به اينكه در چين و چروك لباس ها نيز اثر ايوني ديده مي شود.

نكته جالب توجه كه در حجاري هاي پلكان هاي آپادانا به چشم مي خورد، نمايش حركت انسان هاست كه مانند عبارتي منظوم و موزون مي باشد. واحد اين وزن، فضايي است كه توسط يك نفر اشغال شده و در هر تصوير، اين واحد مراعات شده و تناسب از دست نرفته است. اشياء و تصاوير بزرگ تقريباًً سه يا پنج واحد را اشغال مي كنند و بدين طريـــق تناسب، حفظ شده و كليه حجاري با شيوه خاصي روي سنگ ها در حركت مي باشند.

وقتي هرتسفلد نقوش برجسته آپادانا و ساختمان مركزي را از زير خاك بيرون آورد اثرات بسياري را از رنگ هايي كه به آن ها چسبيده بود يافت، ولي متاسفانه جزييات زيادي از آن را ثبت نكرد. امروز آثاري از آن رنگ ها هنوز باقي مانده است، به ويژه روي نقــش برجسته هاي تالار صد ستون، جايي كه نقش اهورامزدا و سكوب هاي نشيمنگاه مربوط به تخت سلطنتي رنگ اصلي خود را حفظ كرده اند. در محل هاي ديگر رنگ قرمز بر روي بعضي از لب ها، پره هاي بيني و چشمان نگهبانان پارسي در ايوان سرپوشيده ساختمان مركزي، در دهان و پره هاي بيني نقوش سرستون ها، در پره هاي بيني قهرمانان در نقوش برجسته آپادانا و روي نقش شاه در روي درهاي ساختمان مركزي وجود دارد. عناصر مختلفي در سايه يكنواخت از قرمز، سبز، آبي و احتمالاًً زرد رنگ قرار گرفته اند و رنگ هاي ديگر مثل سياه ساخته شده از دود ممكن است به مصرف رسيده باشد ولي اثري از آن باقي نمانده است. براي كمك به نقاش در كار رنگ زدن گاهي اوقات انگاره هايي روي سطح سنگ بوسيله خراشيدن بوجود مي آورده اند. شيرها، علائم روي بازو و طرح هاي گل و بوته اي، روي لباس ها در كاخ داريوش، كاخ خشايارشاه، ساختمان مركزي و اندروني ديده شده است.

نازك كاري سراسر بناهاي تخت جمشيد، با دقت وسواس، درست در خور يك بناي شاهانه و مقدس انجام گرفته است. برخي ديوارها را مثل آيينه صيقل داده اند و جزييات مجسمه ها، گاه گويي با ابزار جواهرسازي تراش خورده اند. اين جزييات اغلب چنان دقيق اند كه گويي از فلز تراشيده شده اند. مفهوم مجسمه هاي هم رديف، مانند تركيبشان، خصلت موقر و انساني تمام مجموعه را تاييد مي كند. در آنجا از خشونت و كشمكش مجسمه هاي آشوري نشاني نيست. در عوض سادگي روشن و ملايم، خودداري و آرامش متناسب با بنايي بزرگ و زنده و با آگاهي از حضور شخصيتي متعالي احساس مي شود. گرچه مجسمه هاي تخت جمشيد تا حدود زيادي از سرمشقهاي آشوري و در برخي جنبه ها، از نقش برجسته هاي اقوام ديگر اقتباس شـــده اند ولي در آنها، رفتار و حالت متفاوت خويشاوند و عبرت آموزي به چشم مي خورد. بنابراين، نقشهاي تزييني تخت جمشيد مانند آثار آشوري، مطابق هم و از نقشهاي برجسته كم عمق تشكيل شده اند.

  
نویسنده : m a ; ساعت ٤:۱٩ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٦ مهر ،۱۳۸٤

 

یلدای ایرانی، شبی که خورشید از نو زاده می شود

ماه دلداده مهر است و این هر دو سر بر کار خود دارند که زمان کار ماه شب است و مهر روزها بر می آید. ماه بر آن است که سحرگاه، راه بر مهر ببندد و با او در آمیزد، اما همیشه در خواب می ماند و روز فرا می رسد که ماه را در آن راهی نیست. سرانجام ماه تدبیری می اندیشد و ستاره ای را اجیر می کند، ستاره ای که اگر به آسمان نگاه کنی همیشه کنار ماه قرار دارد و عاقبت نیمه شبی ستاره، ماه را بیدار می کند و خبر نزدیک شدن خورشید را به او می دهد. ماه به استقبال مهر می رود و راز دل می گوید و دلبری می کند و مهر را از رفتن باز می دارد. در چنین زمانی است که خورشید و ماه کار خود را فراموش می کنند و عاشقی پیشه می کنند و مهر دیر بر می آید و این شب، «یلدا» نام می گیرد. از آن زمان هر سال مهر و ماه تنها یک شب به دیدار یکدیگر می رسند و هر سال را فقط یک شب بلند و سیاه وطولانی است که همانا شب یلداست. »

یلدا در افسانه ها و اسطوره های ایرانی حدیث میلاد عشق است که هر سال در «خرم روز» مکرر می شود.

در زمان ابوریحان بیرونی به دی ماه، «خور ماه» (خورشید ماه) نیز می گفتند که نخستین روز آن خرم روز نام داشت و ماهی بود که آیین های بسیاری در آن برگزار می شد. از آن جا که خرم روز، نخستین روز دی ماه، بلندترین شب سال را پشت سر دارد پیوند آن با خورشید معنایی ژرف می یابد. از پس بلندترین شب سال که یلدا نامیده می شود خورشید از نو زاده می شود و طبیعت دوباره آهنگ زندگی ساز می کند و خرمی جهان را فرا می گیرد.

پیوند یلدا با میترائیسم

از آنچه که از منابع و متون کهن برمی آید، یلدا زاد روز ایزد مهر یا میترا است. ایزدی که در کیش میترائیسم پرستش می شد و این دین، یکی از تاثیر گذارترین مذاهبی بود که نخست در شرق و بعدها در غرب و در دین مسیحیت رد پای بسیاری از خود به جای گذاشت.

ریشه کلمه یلدا متعلق به زبان سریانی است و به معنای تولد یا میلاد است. در برخی منابع آمده است که پس از مسیحی شدن رومیان، سیصد سال پس از تولد عیسی مسیح، کلیسا جشن تولد مهر را به عنوان زاد روز عیسی پذیرفت، زیرا زمان دقیق تولد وی معلوم نبود. در واقع یلدا یک جشن آریایی است و پیروان میترائیسم آن را از هزاران سال پیش در ایران برگزار می کرده اند. وقتی میترائیسم از تمدن ایران باستان به سایر جهان منتقل شد در روم و بسیاری از کشورهای اروپایی روز 21 دسامبر به عنوان تولد میترا جشن گرفته می شد ولی پس از قرن چهارم میلادی در پی اشتباه محاسباتی، این روز به 25 دسامبر انتقال یافت و از سوی مسیحیان به عنوان روز کریسمس جشن گرفته شد. از این روست که تا امروز بابا نوئل با لباس و کلاه موبدان ظاهر می شود و درخت سرو و ستاره بالای آن هم یادگاری از کیش مهر است.

تنوع برگزاری یلدا

یکی از آیین های شب یلدا در ایران، تفال با دیوان حافظ است. مردم دیوان اشعار لسان الغیب را با نیت بهروزی و شادکامی می گشایند و فال دل خویش را از او طلب می کنند. در برخی دیگر از نقاط ایران نیز شاهنامه خوانی رواج دارد. نقل خاطرات و قصه گویی پدر بزرگ ها و مادر بزرگ ها نیز یکی از مواردی است که یلدا را برای خانواده ایرانی دلپذیرتر می کند. اما همه این ها ترفندهایی است تا خانواده ها گرد یکدیگر جمع شوند و بلندترین شب سال را با شادی و صفا سحر کنند.

در سراسر ایران زمین، جایی را نمی یابید که خوردن هندوانه در شب یلدا جزو آداب و رسوم آن نباشد. در نقاط مختلف ایران، انواع تنقلات و خوراکی ها به تبع محیط و سبک زندگی مردم منطقه مصرف می شود اما هندوانه میوه ای است که هیچ گاه از قلم نمی افتد، زیرا عده زیادی اعتقاد دارند که اگر مقداری هندوانه در شب چله بخورند در سراسر چله بزرگ و کوچک یعنی زمستانی که در پیش دارند سرما و بیماری بر آنها غلبه نخواهد کرد.

مردم شیراز در شب یلدا به شب زنده داری می پردازند و بعضی نیز بسیاری از دوستان و بستگان خود را دعوت می کنند. آنها در این شب سفره ای می گسترانند که بی شباهت به سفره هفت سین نوروز نیست و در آن آینه و قاب عکس حضرت علی (ع) را جای می دهند. انواع و افسام آجیل و تنقلاتی چون نخودچی، کشمش، حلوا شکری، رنگینک و خرما و میوه هایی چون انار و به و بخصوص هندوانه خوراکی های این شب را تشکیل می دهند.

در آذربایجان مردم هندوانه چله (چیله قارپوزی) می خورند و باور دارند که با خوردن هندوانه لرز و سوز و سرما به تن آنها تاثیری ندارد.

در اردبیل رسم است که مردم، چله بزرگ را قسم می دهند که زیاد سخت نگیرد و معمولا گندم برشته (قورقا) و هندوانه و سبزه و مغز گردو و نخودچی و کشمش می خورند.

در گیلان هندوانه را حتما فراهم می کنند و معتقدند که هر کس در شب چله هندوانه بخورد در تابستان احساس تشنگی نمی کند و در زمستان سرما را حس نخواهد کرد. «آوکونوس» یکی دیگر از میوه هایی است که در این منطقه در شب یلدا رواج دارد و به روش خاصی تهیه می شود. در فصل پاییز، ازگیل خام را در خمره می ریزند، خمره را پر از آب می کنند و کمی نمک هم به آن می افزایند و در خم را می بندند و در گوشه ای خارج از هوای گرم اطاق می گذارند. ازگیل سفت و خام، پس از مدتی پخته و آبدار و خوشمزه می شود. آوکونوس ازگیل در اغلب خانه های گیلان تا بهار آینده یافت می شود و هر وقت هوس کنند ازگیل تر و تازه و پخته و رسیده و خوشمزه را از خم بیرون می آورند و آن را با گلپر و نمک در سینه کش آفتاب می خورند.

مردم کرمان تا سحر انتظار می کشند تا از قارون افسانه ای استقبال کنند. قارون در لباس هیزم شکن برای خانواده های فقیر تکه های چوب می آورد. این چوب ها به طلا تبدیل می شوند و برای آن خانواده، ثروت و برکت به همراه می آورند.

نزد ایرانیان، زمستان به دو چله کوچک و بزرگ تقسیم می شود. چله بزرگ از اول دیماه تا 10 بهمن ماه را در بر می گیرد و از 10 بهمن به بعد را چله کوچک می گویند. یلدا، شب نخست چله بزرگ است.

فدیه، سفره ای است که در هر خانه گسترده می شود و در آن خوراکی های مرسوم شب یلدا چیده می شود. زرتشتیان در این شب دعایی به نام «نی ید» را می‌خوانند که دعای شکرانه نعمت است. خوراکی هایی که در این جشن مورد استفاده قرار می گیرند، گوشت و 7 میوه خشک شده خام (لورک) را شامل می شوند.

آشوریان ایران نیز در جشن یلدا با سایر اقوام ایرانی شریک هستند. آشوریان  معتقدند یلدا، سنت دیرینه آشوری است. یلدا یعنی تولد و آشوری ها معتقدند به دلیل نزدیکی عید میلاد مسیح و شب یلدا، آشوری ها بعد از مسیحیت، یلدا را به عنوان شب تولد مسیح جشن می گرفتند ولی بعدها به علت تغییراتی که در گاهشماری ها پیش آمد و سال های کبیسه را هم محسوب کردند، این تاریخ تغییر کرد و شب یلدا سه روز عقب تر آمد و ما این سال ها در 4 دی ماه میلاد مسیح را جشن می گیریم.»

آشوریان نیز در شب یلدا آجیل مشکل گشا می خرند و تا پاسی از شب را به شب نشینی و بگو بخند می گذرانند و در خانواده های تحصیل کرده آشوری تفال با دیوان حافظ نیز رواج دارد.

يلدا در روسیه

یلدا که جشنی ایرانی است در کشور روسیه همسایه شمالی ما نیز رواج دارد. این جشن در روسیه نیز از دیر باز، از روزگاری که هنوز مسیحیت به آن جا راه نیافته بود، به مدت 12 روز پر سرور و پر آئین با آداب ویژه ای برگزار می شده است و گویا هنوز هم در میان دهقاناان و روستائیان معمول است. در روسیه جشن یلدا، عید سالانه دهقانان و روستائیان بود. پختن نان شیرینی محلی به صورت موجودات زنده، بازی های محلی گوناگون، کشت و بذر پاشی به صورت تمثیلی و باز سازی مراسم کشت، پوشانیدن سطح کلبه با چربی، گذاشتن پوستین روی هره پنجره ها، آویختن پشم از سقف، پاشیدن گندم به محوطه حیاط، ترانه خوانی و رقص و آواز و مهم تر از همه قربانی کردن جانوران از آیین های ویژه این جشن بوده و هست....یکی دیگر از آیین های شب های جشن، فالگیری بود و پیشگویی رویدادهای احتمالی سال آینده. همین آیین ها در روستاهای ایران نیز کم و بیش به چشم می خورند که نشان از همانندی جشن یلدا در ایران و روسیه دارند.

  
نویسنده : m a ; ساعت ٤:۱٠ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٦ مهر ،۱۳۸٤

 

فرهنگ ايراني در آيينه ماه هاي زرتشتي

ايرانيان براي هر پديده سودمندي جشن (يعني نيايش همگاني) برگزار مي‌كرده‌اند. از اين پديده‌ها مي‌توان رويدادهاي طبيعي را نام برد. زمين در گذر خود به گرد خورشيد از مداري بيضي شكل مي‌گذرد. هرگاه خورشيد در هر يك از دو مركز اين بيضي باشد (زمين در دو سر قطر بزرگ جاي داشته باشد)، درازاي روز و شب برابر مي‌شوند كه نقطه‌هاي اعتدال بهاره و پاييزه ناميده شده‌اند. با گذر از نقطه اعتدال و رسيدن زمين به دو سر قطر كوچك بيضي طول روز يا شب كم‌كم به بلندترين اندازه خود مي‌رسد كه به ترتيب نقطه‌هاي انقلاب تابستانه و زمستانه نام دارند. از سوي ديگر هم زمان با گردش زمين زاويه تابش خورشيد به بخش‌هاي گوناگون زمين نيز دگرگون شده، گرماي آنجا را كم يا زياد مي‌كند. بدين گونه سال خورشيدي، فصل‌، ماه و ديگر پديده‌هاي مربوط به گاهشماري پديد مي‌آيد. در دو نقطه اعتدال بهاره و پاييزه همچنين در نقطه‌هاي انقلاب تابستانه و زمستانه به ترتيب جشن‌هاي نوروز، مهرگان، تيرگان و ديگان (يلدا) برگزار مي‌شده است.

در گاهشمار ايراني سال دوازده ماه سي‌ روزه دارد كه هر روز را به نامي مي‌خوانده‌اند. هر روز كه نام آن با نام ماه يكي مي‌شده، آن روز را جشن‌ مي‌گرفته‌اند. آيين برگزاري اين جشن‌ها نيز با نام آن هماهنگ بوده است. در همه اين جشن‌ها نخست با نيايش همگاني از خداوند سپاسگزاري ‌كرده، پيمان مي‌بسته‌اند كه به خشنودي اهورامزدا براي نوكردن جهان همه كردارشان را بنابر هنجار هستي انجام دهند و خرد خود را با منش نيك همگام سازند. سپس به شادي برخاسته، داد و دهش (هديه دادن و پذيرايي) مي‌كرده‌اند.

يكي از بزرگترين جشن‌هاي ايراني نوروز است. در باور ايرانيان جهان در شش مرحله آفريده شده است: آسمان، زمين، آب، گياه، جانور، و انسان. بنابر اين باور انسان در پنج روز آخر سال آفريده شده، در نوروز از فروردين (= فْرَوَهْر = راهنماي اهورايي) برخوردار در نتيجه نو و تازه مي‌ شود. بنابر اين ايرانيان در پايان اسفند پيرامون خود را پاكسازي مي‌كرده‌اند. آنگاه در پنج روز مانده‌ي آخر سال كه به نام «پنجو، پنجه» شناخته مي‌شده با سرودن يكي از پنج بخش گاتها مي‌كوشيده‌اند كه درونشان را پاكسازي كنند، تا آماده دگرگوني نوروزي شوند. خانه تكاني پيش از نوروز يادگار اين آيين است. سپس به جشن (= نيايش همگاني) مي‌پرداخته‌اند تا از خداوند براي چنين آفرينش و هدايتي سپاسگزاري كنند. آتش، نيايش سوي (قبله) زرتشتيان و نمادي از هدايت الهي است، بنابراين در پنج روز آخر سال در پاك‌ترين جاي خانه آتش افروخته مي‌شده است تا هم رو به سوي آن به نيايش خداوند بپردازند، هم تاريكي و پليدي دور شود. شب‌ها نيز به مهماني و ديدار بزرگتر‌ها مي‌گذشته است. عرب‌ها كه شب چهارشنبه آخر سال را نحس مي‌دانستند، آن را با شب زنده‌ داري سپري مي‌كردند. براي سرگرمي در كوچه و خيابان آتش مي‌افروخته، از روي آن مي‌پريدند كه از ديدگاه زرتشتيان توهين به آتش به شمار مي‌آمده است.

اشو زرتشت خداوند را با نام اهورامزدا ياد مي‌كند. اهورا مزدا (به معني تنها هستي بخش بزرگ و داناي همه چيز) با دانش افزاينده خويش و از هستي خود جهان را آفريده و بر آن راهي (هنجار، نظم، قانون) به نام اشا (ارد، ارديبهشت) استوار كرده است. جهان هماهنگ با اين هنجار حركت مي‌كند تا به او باز گردد. به انسان اين آزادي بخشيده شده است كه يكي از دو راه را برگزيند. او مي‌تواند از توانايي‌ها و راهنمايي‌هايي كه خداوند به او بخشيده، بهره ببرد و به سوي اهورامزدا باز گردد و از بهترين زندگي (وهيشتم اهوم = بهشت ) با همه آسايش‌هاي آن برخوردار شود. يا آنكه از راه‌هاي بيشمار ديگر رفته، به دليل بدكرداري‌هايش دچار زندگي بد (دوژ انگهو = دوزخ) و رنج ديرپاي شود. واژه دين (از ريشه ديدن به معني بينش) گوياي همين آزادي و توانايي‌ها براي برگزيدن بهترين راه به سوي خداوند است.

انسان در خانواده ساخته و در اجتماع پرورده مي‌شود. سپس مي‌تواند با پرورش شش جلوه‌ي خداوند در خودش به او نزديك شود. از ديدگاه دستور زبان، بهمن، ارديبهشت و شهريور به صورت خنثي يا مذكر و اسفند، خرداد و امرداد نيز سه جلوه‌اي هستند كه به صورت مونث بكار برده شده‌اند. اين شش صفت در فرهنگ التقاطي ساسانيان با نام اَمْشاسپندان (به معني بي‌مرگان افزاينده، پاكان و مقدسان جاودان) دچار شخصيت فرشته‌اي شدند. در اسطوره‌هاي ساساني تخم‌مرغ، شير و شير برنج نماد بهمن؛ آتش نماد ارديبهشت؛ فلز نماد شهريور؛ زمين نماد اسفند؛ آب نماد خرداد؛ گياه سبز و خوراكيهاي گياهي نماد امرداد هستند. انساني كه اين شش پرتو را در خود پرورده باشد، روحش چون آيينه روشنايي خداوند را باز مي‌تاباند، بنابراين كتاب آسماني گاتها و آيينه نيز بايستي نماد اهورايي شدن انسان باشد. در همه جشن‌ها از جمله پنج روز پنجه، سفره‌اي گسترده و نيايش‌ها در كنار آن انجام مي‌شود. اين هفت عنصر در همه سفره‌هايي كه براي آيين‌هاي ديني (جشن‌ها) گسترده مي‌شوند، وجود دارد و سفره هفت‌سين يادگار آن است. معني نام‌ها اين نكته را بهتر نشان مي‌دهد:

1- فروردين (ماه فروهر‌ها)

در گاهشمار ايراني سال با لحظه گذر زمين از نقطه اعتدال بهاره كه درازاي روز با شب برابر است، آغاز مي‌شود در اسطوره‌هاي ايراني پنج روز پيش و پنج روز پس از نوروز فروهر‌ها به زمين مي‌آيند تا روان انسان را تازه كنند. همانگونه كه جهان خموده از زمستان به حركتي تا بلنداي رسيدن در مي‌آيد. واژه فروهر (فرورد، فرورتي و فروشي به معني راهنما) نام ذره‌اي از ذات خداوندي است كه براي راهنمايي باشندگان به سوي خداوند درون آنها نهاده شده است. روان راستكاران با فروهرشان يكي مي‌شود. به سخني ديگر انسان قطره‌اي كوچك از درياي خداوند است كه پس از پالايش دريايي مي‌شود به كوچكي يك قطره.

در جشن فروردينگان (نوزدهم فروردين) ايرانيان به آرامگاه‌ها رفته از خداوند براي چنين بخششي سپاسگزاري، براي درگذشتگان درخواست شادي روان و براي خود آرزوي راستكاري مي‌كرده‌اند.

2- ارديبهشت (اشا وهيشتا = بهترين هنجار، راه و قانون)

طبيعت ايران در اين هنگام بهترين و زيبا‌ترين حالت خود را داشته، از بهترين هنجار برخوردار است همانگونه كه به هنجارترين چيزها زيباترين چيزهاست.گاتها آموزش مي‌دهد كه خداوند هنجاري به نام اشا بر جهان استواركرده‌ است. پيامد شناخت اين هنجار « دانش» نام دارد. دانشي كه انسان را توانا و پيروز مي‌كند، ولي خرسندي زماني به دست مي‌آيد كه انسان همراه با اشا از بهمن نيز برخوردار باشد. هنجار، قانون يا دانش همچون آتش يك زبان دارد. حقيقت پنهان در هر چيز را از دود و خاكستر جدا و نمايان مي‌سازد. به همه روشنايي و گرما مي‌بخشد، ولي اگر درست از آن بهره برداري نشود، ويراني به بار مي‌آورد.

3- خرداد: (رسايي و كمال)

بنابر چرخه‌هاي بلند مدت آب و هواشناختي ايران در اين ماه از سال سيلاب‌هاي بهاري فرو نشسته‌ و كم آبي‌هاي تابستاني هنوز فرا نرسيده است. بنابراين منابع طبيعي آب در بهترين حالت خود هستند. بچه‌هاي جانوران دوره حساس نوزادي را پشت سر گذاشته و شكوفه‌ها ميوه شده‌اند. در اسطوره‌هاي ايراني نگهداري از آبها و زندگان در برابر ديو تشنگي به اين امشاسپند سپرده شده است.

4- تير (ايزد باران، ستاره تيشتر، شعراي يماني)

در چرخه‌هاي بلند مدت هواشناسي ايران بيشترين تبخير و كمترين بارش در اين ماه روي مي‌دهد، ولي به هر روي نم باراني مي‌بارد. از سوي ديگر ستاره تير در اين هنگام طلوع مي‌كند كه ستاره‌شناسان ايران باستان آن را قرين باران مي‌دانستند . در اين اسطوره ايراني ديو اَپَ ‌ئوشه آب‌ها را بخار و در آسمان زنداني مي‌كند. ايزد تير پس از كشمكش‌هاي بسيار اين ديو را شكست مي‌دهد. بدين گونه آبها آزاد شده، باران مي‌بارد. در تاريخ اسطوره‌اي ايران چندين جنگ بزرگ به دليل بارش باران در اين ماه به آشتي انجاميد. از رويدادهاي اسطوره‌اي اين ماه پرتاب تير بوسيله آرش است كه براي مشخص كردن مرز ايران و توران و پايان جنگي درازمدت انجام شد. از آنجا كه آرش راستكار و ايرانيان خداپرستاني بر حق بودند، ايزد باد تير آرش را تا كرانه جيحون برده، همراه با آن سختي و غم را از دل و جان ايرانيان دور مي‌سازد. در جشن تيرگان (دهم تير ماه) كه برابر با انقلاب تابستانه است، مردم پس از سپاسگزاري از خداوند و آرزوي افزايش بارش با شادي به يكديگر آب مي‌پاشيده‌اند كه نمادي از باران است. همچنين در اين روز هفت رشته رنگين را به هم تابيده نخ هفت رنگي (نماد هفت رنگ (نوع) درد و رنج) به نام تير و (به ياد تير آرش) درست كرده، دور مچ دست چپ خود گره مي‌زده‌اند. سپس در روز باد بر سر يك بلندي اين تيرو را به باد مي‌سپرده‌اند تا همچون تير آرش سختي و رنج را ا ز ايشان دور كند.

5- َمرداد (بي‌مرگي و جاودانگي)

پيش از هر چيز بايستي يادآور شد كه اين واژه با پيشوند منفي‌ساز «اَ» از ريشه «مردن و نابود شدن» است. واژه‌هاي «مرد، مردم و مار» نيز از همين ريشه به ترتيب به معني ميرا و كشنده هستند. بنابرين گويش اشتباه «مرداد» به معني مرگ و نابودي به دو دليل ناپسند است. نخست آنكه امرداد از نام‌ها و جلوه‌هاي خداوند و اشتباه در گفتن آنها بسيار ناپسنديده است. دو ديگر آنكه مرگ و نابودي نام زيبايي نيست و با فرهنگ پيشبرنده ايراني هم‌خواني ندارد.

در فرهنگ ايرانيان گياه و سبزي، نماد بي‌مرگي بوده است. زيرا گياهان عمري بسيار دراز دارند و هرسال دوباره تازه و شاداب جوانه مي‌زنند. از سوي ديگر گياه با تامين هواي پاك و خوراك به ديگر زندگان، زندگي مي‌بخشد. در اين هنگام از سال گياهان در بهترين وضعيت رشد سبزينه‌اي خود هستند.

6- شهريور (شهرياري نيك و برگزيدني، سلطه و قدرت نيك)

خداوند تنها شهريار دو جهان است. اگر انسان آنگونه كه شايسته است پرورش يابد، بر همه چيز شهريار بوده، نمي‌گذارد چيزي بر او سلطه داشته باشد. در گاتها نيز رابطه‌ي انسان با خدا رابطه‌ي دلداده و دلدار يا استاد و شاگرد است.

7- مهر (پيوستن با مهرباني)

زمين در اين هنگام از نقطه اعتدال پاييزه مي‌گذرد بنابراين درازاي روز با شب برابر مي‌شود. گرماي خورشيد نه چون تابستان بسيار است و نه چون زمستان اندك. حيوانات و حشرات نيز در اين ماه جفت‌گيري مي‌كنند. در اسطوره‌هاي ايراني گرما و نور خورشيد را ايزد مهر مي‌دانستند. اين ايزد كه همواره با دروغ در جنگ است، نگهبان پيوند در ميان مردمان بوده و پيمان‌ شكنان را به سختي پادافره (مجازات) مي كند. ايرانيان مهرپرور دوستار عدالت جشن مهرگان را «نوروز خاصه» مي‌ناميده‌اند.

8- آبان (آب‌ها)

در اين ماه از سال به طور معول باران مي‌بارد. در گاهشماري باستاني اين ماه آغاز زمستان بزرگ بوده است.

9- آذر (آتش)

در اين ماه سرما به اندازه‌اي است كه بايد آتش روشن كرد.

10- دي (دادار، داناي آفريننده)

در اين هنگام از سال كه با انقلاب زمستانه همراه است، كوتاهترين روزها و بيشترين سرما زندگي مردم و جانوران را آنچنان با خطر روبرو مي‌سازد كه تنها خداوند مي‌تواند آنها را در امان نگه‌ دارد. از سوي ديگر همه كارهاي كشاورزي و بيشتر كارهاي دامداري تعطيل است و بهترين راه براي گذراندن اين شب‌هاي بلند و سرد نيايش به درگاه خداوند است. در اين ماه چهار جشن ديگان در روزهاي اورمزد، دي به آذر، دي به مهر و دي به دين برگزار مي‌شود. نخستين روز اين ماه يعني اورمزد و دي ماه (25 آذر ماه در گاهشمار امروزي) برابر با شب يلدا است. اين باور وجود داشته‌ است كه پس از مهرگان مهر (گرما و نور خورشيد) رو به نابودي مي‌رود تا آنكه در اورمزد و دي ماه دوباره متولد مي‌شود. واژه آرامي يلدا اين نكته را نشان مي‌دهد. در فرهنگ اروپايي پس از جايگزين شدن مسحيت بجاي مهرپرستي اين آيين تولد به نام توليد مسيح برگزار مي شده است.

11- بهمن (منش نيك)

در هات 28 بند 1 از گاتها در نماز آرزو مي‌شود كه براي خرسندي جهان همه كارهايمان با اشا و خردمان با منش نيك همگام باشد. در اسطوره‌هاي ايراني اين امشاسپند نگهبان جانوران سودمند است. زرتشتيان در ماه و روز بهمن هر ماه از كشتن جانوران سودمند يا خوردن گوشت پرهيز مي‌كنند. با نگاهي به طبيعت ايران مي‌بينيم كه زايش بسياري از جانوران سودمند اهلي و وحشي پس از جشن سده (جشن سوختن آتش) روي مي‌دهد.

جشن سده كه به نظر مي‌رسد جشن آغاز سال نو كشاورزي بوده باشد در روز مهر ايزد اين ماه برگزار مي‌شود. درگذشته نخستين كار براي آغاز كشاورزي كندن بوته‌هاي بياباني و سوزاندن آنها بود. امروزه نيز بسياري از كارهاي كشاورزي و باغباني پس از سده آغاز مي‌شود.

12- اسفند (آرامش افزاينده، پارسايي مقدس)

اسفند يا سپنتا آرم‌ايتي، آرامشي است كه از عشق و ايمان سرچشمه مي‌گيرد. در ادبيات اوستايي اين جلوه اهورايي به صورت مادينه (مونث) بكار برده شده است. بنابراين در اسطوره‌هاي ايراني اين امشاسپند نگهبان زن و زمين به شمار مي رفته است. در بندهشن آمده كه زن نيك چون زمين نيك سختي‌ها را مي‌گوارد و بر شيرين مي‌دهد. از اين روي جشن اسپندگان (29 بهمن ماه امروزي) ويژه زنان بوده است. در اين روز مردها با دادن هديه به زنان از ايشان قدرداني مي‌كرده‌اند. ابوريحان بيروني از اين جشن با نام مردگيران ياد كرده مي‌آورد كه دختران شوي مورد علاقه خود را در اين روز برمي‌گزيده‌اند.

اينك كه معني نام‌هاي ماه را دانستيم باري ديگر به چرخه سال باز مي‌گرديم ولي اينبار با ديدي ديگر سال را از زمستان آغاز مي‌كنيم. شايد بتوان زمستان را همانند آغاز آفرينش دانست. زماني كه تنها خداوند بود و خواست كه روزگار جهان با فروغ آسايش و آرامش روشن باشد. پس نخست روشنايي را آفريد. آنگاه با خرد خود آيين راستي (هنجار هستي- اشا) را آفريد و بهترين منش (بهمن) را استوار كرد (هات 31 بند 7 گاتها). از آنجا كه در بيشتر موارد «بهمن» به صورت نرينه (مذكر) بكار برده شده شايد بتوان آنرا همانند پدر دانست. پدري كه از دانش و خرد، منشي نيك دارد. شايد بتوان «اسفند» را نيز همانند مادر دانست، زيرا از ديدگاه دستور زبان اين جلوه خداوندي همواره به صورت مادينه (مونث) بكار برده شده است. مادري كه از دانش، دلدادگي و ايمان به خدا آرامشي افزاينده (اطمينان قلب) دارد.

  
نویسنده : m a ; ساعت ۳:٥٦ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٦ مهر ،۱۳۸٤

 

تاريخچه‌ پرچم  ايران

زمان حكومت هاي هخامنشي , اشكاني و ساساني پرچم ايران , همان پرچم درفش كاوياني بوده كه نهايت به ابعاد 7 متر در 5 متر از 3 رنگ سرخ , زرد و بنفش ساخته شده است و هر پادشاه ساساني به رسم يادبود يك سري جواهر به آن افزود تا زمان حمله اعراب كه اين پرچم نابود شد.

در سال 355 خورشيدي (976 ميلادي ) كه غزنويان, با شكست دادن سامانيان, زمام امور را در دست گرفتند, سلطان محمود غزنوي براي نخستين بار دستور داد نقش يك ماه را بر روي پرچم خود كه رنگ زمينه آن يكسره سياه بود, زر دوزي كنند. همچنين در سال 410 خورشيدي (103 ميلادي ), سلطان مسعود غزنوي به خاطر دلبستگي به شكار شير دستور داد, نقش و نگار يك شير جايگزين ماه گردد.

در زمان خوارزم شاهيان و سلجوقيان سكه‌هايي زده شد كه بروي آن نقش خورشيد آمده بود, رسمي كه به سرعت در مورد پرچم ها نيز رعايت گرديد. در مورد علت استفاده از خورشيد دو ديدگاه وجود دارد يكي اينكه چون شير گذشته از نماد دلاوري و قدرت, نشانه ماه خرداد (اسد) هم بوده و خورشيد در ماه مرداد در اوج بلندي و گرماي خود است به اين ترتيب همبستگي ميان خانه شير (برج اسد ) با ميانه تابستان نشان داده مي‌شود. نظريه ديگر بر تاثير آئين مهر پرستي و ميتوائيسم در ايران دلالت دارد و حكايت ار آن دارد كه به دليل تقدس خورشيد در اين آئين، ايرانيان كهن ترجيح دادند خورشيد را بروي سكه‌ها و پرچم, در پشت شير قرار گيرد.

بعدها در ميان شاهان سلسله صفويان كه حدود 230 سال بر ايران حاكم بودند, تنها شاه اسماعيل اول بروي پرچم خود نقش شير و خورشيد نداشت. پرچم شاه اسماعيل يكسره

سبز رنگ بود و در بالاي آن تصوير ماه قرار داشت . شاه طهماسب نيز چون خود زاده ماه فروردين (برج حمل ) بود دستور داد به جاي شير و خورشيد , تصوير گوسفند (نماد برج حمل ) را بروي پرچم ها و سكه ها ترسيم كنند . پرچم ايران در بقيه دوران حاكميت صفويان سبز رنگ بود و شير و خورشيد بروي آن زر دوزي شده بود . البته موقعيت و طرز قرار گرفتن شير در همه اين پرچم يكسان نبود . شير گاه نشسته بود و گاه نيم رخ و گاه روبه روي بيننده و در بعضي موارد هم خورشيد از شير جدا بود. با استناد سياحت نامه ژان شارون جهانگرد فرانسوي استفاده از بيرق هاي نوك تيز و باريك كه بروي آن آيه اي از قران و تصوير شمشير 2 سو حضرت علي (ع) يا شير و خورشيد بوده , در دوران صفويان رسم نبوده است. بنظر مي رسد كه پرچم ايران تا زمان قاجارها , مانند پرچم اعراب , سه گوش بود ند , نه چهارگوش.

نادرشاه در همين دوره بود كه تغييراتي را در پرچم ملي و نظامي ايران بوجود آورد . در منش شاهي يا بيرق سلطنتي در دوران نادر شاه از ابريشم سرخ و زرد ساخته مي شد و بروي آن تصوير شير و خورشيد هم وجود داشت اما در منش ملي ايرانيان در اين زمان سه رنگ سبز و سفيد و سرخ با شيري در حالت نيم رخ در حال راه رفتن داشته كه خورشيدي نميمه برآمده بر پشت آن بود و در درون دايره خورشيد نوشته بود (( المك الله)) سپاهاين نادر , در تصويري كه از جنگ وي با محمود گوركاني , پادشاه هند , كشيده شده , بيرقي سه گوش با رنگ سفيد در دست دارند كه در گوشه بالايي آن نواري سبز رنگ و در قسمت پاييني آن نواري سرخ رنگ دوخته شده است . شيري با دم برافراشته به صورت نيم رخ در حال راه رفتن است و درون دايره خورشيد آن با هم (( المك الله )) آمده است . بر اين اساس مي توان گفت پرچم 3 رنگ عهد نادر ما در پرچم 3 رنگ فعلي ايران است . زيرا در اين زمان بود كه براي نخستين بار اين سه رنگ بروي پرچم هاي نظامي و ملي آمد , هر چند هنوز پرچم ها سه گوش بودند , ضمنا مهر سلطنتي نادر شاه شامل همان پرچم بود كه سرحش برفت .

در دوران آقا محمد خان قاجار , جزء تغيير اساسي در شكل و رنگ پرچم داده شد , يكي اينكه شكل آن از سه گوش به چهار گوش تغيير يافت و دوم اينكه آقا محمد خان به دليل دشمني كه با نادر داشت سه رنگ سبز و سفيد و سرخ پرچم نادري را برداشت و تنها رنگ سرخ را بروي پرچم نهاد , دايره سفيد رنگ بزرگي در وسط اين پرچم بود كه در آن تصوير شير و خورشيد به رسم معمول وجود داشت با اين تفاوت كه شمشيري در دست شير قرار داده شده بود. در عهد فتحعلي شاه قاجار , ايران داراي پرچمي دوگانه شد . يكي پرچمي يكسره سرخ با شيري نشسته و خورشيد بر پشت كه پرتوهاي آن سراسر آن را پوشانده بود . نكته شگفتي آور اين كه شير پرچم زمان صلح شمشير بدست داشت در خالي كه در پرچم عهد جنگ چنين نبود . در زمان فتحعلي شاه بود كه استفاده از پرچم سفيد رنگ براي مقاصد ديپلماتيك و سياسي موسوم شد .در تصويري كه يك نقاش روس از ورود سفير ايران ابوالحسن خان شيرازي به دربار تزار روس كشيد , پرچمي سفيد رنگ منقش به شير و خورشيد و شمشير , پيشاپيش سفير در حركت است.

براي نخستين با در زمان محمد شاه قاجار ( جانشين فتحعلي شاه ) تاجي بر بالاي خورشيد قرار داده شد . در اين دوره هم دو نقش يا پرچم بكار رفته است كه بروي يكي شمشير دو سو حضرت علي (ع) و بر ديگري شير و خورشيد قرار داشت كه پرچم اول در منش شاهي و دومي در منش ملي و نظامي بود. ميرزا تقي خان امير كبير . همان رنگهاي پرچم نادر شاه را پذيرفت اما دستور داد شكل پرچم مستطيل باشد ( برخلاف شكل 3 گوش در عهد نادر شاه ) و سراسر زمينه پرچم سفيد , با يك نوار سبز به عرض تنويبي 10 سانتي متر در گوشه بالايي و نواري سرخ رنگ به همان اندازه در قسمت پايين پرچم دوخته شود و نشان شير و خورشيد و شمشير در ميان پرچم قرار گيرد , بدون آنكه تاجي بر بالاي خورشيد گذاشته شود.

با پيروزي جنبش مشروطه خواهي در ايران و گردن نهادن مظفر الدين شاه به تشكيل مجلس ما نمايندگان مردم در مجلس هاي اول و دوم بكار تدوين قانون اساسي و متمم آن مي پردازند . در اصل پنجم متمم قانون اساسي آمده بود : (( الوان رسمي بيرق ايران , سبز و سفيد و سرخ و علامت شير و خورشيد است . )) در مورد جاي رنگ ها و اينكه چرا پرچم ايران تغيير يفانت استدلال هاي خاصي آورده شده است از قواره رنگ سبز , رنگ دلخواه پيامبر و رنگ دين است . بنابراين پيشنهاد شد رنگ سبز در بالاي پرچم ملي ايران قرار گيرد . در مورد رنگ سفيد نيز به اين حقيقت تاريخي استفاده شد كه رنگ سفيد رنگ مورد علاقه زرتشتيان است . اقليت ديني كه هزاران سال در ايران به صلح و صفا زندگي كرده اند و اينكه سفيد نماد صلح و آشتي و پاكدامني است و لازم است و در زير رنگ سبز قرار گيرد. در مورد رنگ سرخ نيز به ارزش خون در اسلام , بويژه امام حسين (ع) و جان باختگان انقلاب مشروطيت به ضرورت پاداشت خون شهيدان اشاره گرديد. همچنين چون انقلاب مشروطيت در مرداد ( سال 1258 خورشيدي و 1906 ميلادي ) به پيروزي رسيد يعني در برج اسد. از سوي ديگر چون اكثر ايرانيان مسلمان و شيعه و پيرو علي (ع) هستند و اسد الله از القاب حضرت علي (ع) است , بنابراين شير نشانه مرداد است و هم نشانه امام اول شيعيان . در مورد خورشيد نيز چون انقلاب مشروطه در ميانه ما و مرداد (14 مرداد ) به پيروزي رسيد و خورشيد از اين ايام در اوج نيرومندي و گرماي خود است , پيشنهاد كردند خورشيد را بر پشت شير سوار كنند . در ضمن اگر شير نشانه علي (ع) است لازم بود شمشير ذوالفقار هم در دست آنان بود . بدين ترتيب براي اولين بار پرچم ملي ايران بطور رسمي در قانون اساسي بعنوان نماد استقلال و حاكميت ملي مطرح شد.

در سال 1313 خورشيدي , نشان شير و خورشيد بعنوان يكي از چهارنشان بين المللي در متر سازمان ملل در ژنو قبول شد.

پس از پيروزي انقلاب اسلامي بر اساس اعتقادات مسلمانان و همچنين روز پيروزي انقلاب يعني 22 بهمن پرچم ايران باز هم و اين بار براي آخرين بار دستخوش تغيير گرديد. در اصل هجدهم قانون اساسي جمهوري اسلامي مصوب سال 1358 خورشيدي در مورد پرچم گفته شده است . كه پرچم جمهوري اسلامي ايران از 3 رنگ سبز , سفيد و سرخ تشكيل مي شود و نشانه جمهوري اسلامي ايران تشكيل مي شود و نشانه جمهوري اسلامي ايران ( تشكيل شده با نهضت الله اكبر با 22 تكرار ) در وسط آن قرار دارد و برابر درخواست دولت جمهوري اسلامي ايران نشان شير و خورشيد از مركز ژنو برداشته شد.

  
نویسنده : m a ; ساعت ۳:٤٤ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٦ مهر ،۱۳۸٤

 

لوحه‌هاي هخامنشيان

حدود 70 سال پيش، در سال1933م (1312ه)، در جريان كاوش‌هاي موسسه شرق‌شناسي دانشگاه شيكاگو به سرپرستي «ارنست هرتسفلد» ايران‌شناس، مجموعه‌اي از گل نوشته‌ها در باروي شمال شرقي تخت جمشيد به دست آمد. اين مجموعه كه مشتمل بر حدود 30هزار لوح بود، متعلق به سال‌هاي 509 تا 494 ق.م است و به خط ميخي ايلامي نوشته شده است.

بيش از 30 ملت در قلمرو ايران هخامنشي جاي داشتند. مرزهاي ايران از يك سو، از هند تا يوگسلاوي و بلغارستان در اروپا و از سوي ديگر، از مصر و اتيوپي و ليبي در آفريقا تا مرزهاي چين و دشت‌هاي سيبري گسترده بود. اداره چنين قلمرو بزرگي در 2500 سال پيش نياز به نظم و انضباط و سازمان‌دهي اداري بسيار دقيقي داشت و هخامنشيان توانستند به كمك سازمان‌دهي بي‌نظير خود، نزديك به دو قرن اين امپراتوري را به خوبي اداره كنند.

اسناد اداري هخامنشيان بيشتر به خط و زبان ايلامي روي گل نوشته مي‌شد. در كنار آن، از خط و زبان‌هاي ديگري مانند آرامي هم استفاده مي‌شد كه بيشتر با جوهر روي پوست و چرم و لوح نوشته مي‌شد. الواح ايلامي به نمايش درآمده نمونه‌اي است از اسناد اداري هخامنشي كه شامل پرداخت مواد خوراكي براي موارد گوناگون از طرف دولت است.

تعدادي هم رسيدهايي است كه در ازاي دريافت كالا يا مواد غذايي داده مي‌شد. چون هنوز پول و سكه به طور گسترده استفاده نمي‌شد. در آن زمان، تازه داريوش سيستم پولي را به وجود آورده بود و هنوز سيستم تبادلي بيشتر از طريق مواد غذايي انجام مي‌شد.

تعدادي از متن‌ها محتوي پرداخت‌هاي ديني است. اين گونه متن‌ها نشان مي‌دهند كه روحانيان ايراني و ايلامي براي نذر به خدايان يا مراسم مذهبي خود مواجبي از دولت دريافت مي‌كردند و جالب اين كه هر كدام از ايرانيان يا ايلاميان مي‌توانستند مواجب خدايان را دريافت كنند و براي خداي ديگري به مصرف برسانند. يعني همكاري بسيار نزديكي ميان دين‌ها بود. در بعضي متن‌ها آمده كه كالايي كه براي يك خدا داده مي‌شد، بعد از اجراي مراسم به كارگران تحويل داده مي‌شد تا آن را مصرف كنند. همين متن‌هاي پرداخت‌هاي ديني مي‌تواند اطلاعاتي از قبيل خدايان مورد پرستش يا مراسم مذهبي مردمان آن روز به ما بدهد. مثلا از متن‌ها در مي‌يابيم كه مراسمي به نام «لن» وجود داشته است. چگونگي اين مراسم مذهبي را دقيقا نمي‌دانيم اما ظاهرا مشابه مراسم مسح مسيحيان بوده است. نام خداياني چون اهورامزدا، ميترا، نريوسنگ و سپندارمد هم در اين الواح به چشم مي‌خورد و قدمت پرستش اين خدايان را نشان مي دهد.

نكته جالب ديگر اين كه از ايزدبانو آناهيتا با همه قدمت و جايگاهي كه در افكار ايرانيان داشته نامي برده نشده اما پرداخت‌هايي براي آب، رود و كوه مقدس وجود دارد كه شايد با اين ايزد بانو بي‌ارتباط نباشد.

اثر مهري كه روي يكي از اين گل نوشته‌ها است كهن‌ترين اثر مهر هخامنشي در جهان محسوب مي‌شود. اين اثر مهر متعلق به سال 500 ق.م يا سال بيست و دوم داريوش است و خود مهر متعلق به كورش اول، پدربزرگ كورش بزرگ، يعني مربوط به سده هفتم پيش از ميلاد است.

اين مهر نقش سواري است نيزه به دست و پياده‌اي كه نيزه‌اي از ميان بدنش رد شده و كمان شكسته‌اي در دست دارد. كورش اول در اين مهر خود را چنين معرفي مي‌كند: «كورش، پسر چيش پش، پادشاه شهر انشان». يعني در زمان داريوش هنوز از مهرهاي خيلي قديمي، مربوط به پادشاه چند نسل قبل استفاده مي‌شده است.

اين مهر از نوع استامپي، مشابه مهرهاي امروزي است. علاوه بر مهرهاي استامپي، در اين نمايشگاه گونه ديگر مهر نيز به نمايش درآمده به نام مهرهاي سيلندري. اين مهرها با غلتاندن آنها بر روي گل مي‌توانسته بي‌نهايت شكل ايجاد كند.كاربرد مهرها همانند امروز براي رسميت بخشيدن به اسناد بوده است.

نمونه قلم نگارش خط ميخي از حفاري‌هاي «تل بندو» در فارس پيدا شده و ظاهرا براي نوشتن خط پروتو ايلامي (= ايلامي متقدم) بوده است نه خط ميخي فارسي باستان. اما به هر حال، بهترين نمونه‌اي است كه از يك قلم كتابت قديمي در دست است.

مادراني كه ظاهرا كارمند دولت بودند و در شهرهاي فارس، يعني پارس قديم، كار مي‌كردند (چون اين متن‌ها همگي مربوط به ناحيه مذكور است)، از طرف دولت حق اولاد يا مواجب ويژه‌اي دريافت مي‌كردند.

بررسي حقوق و دستمزدها نشان مي‌دهد كه در بعضي موارد، حتي با شغل برابر، زنان سه برابر مردان حقوق مي‌گرفتند.

در كتيبه‌ها، از آدم‌ها به عنوان آدم‌هاي آزاد اسم برده شده كه كار مي‌كنند و حقوق مي‌گيرند. كاملا هم زير نظر هستند، نه از نظر امنيتي و حفاظتي، از اين نظر كه بدانند هر كس چقدر كار كرده و چقدر بايد حقوق بگيرد تا مبادا حقوقش كم شود يا به تعويق بيفتد. وضعيت حقوق‌ها هم نشان مي‌دهد دستمزد در بعضي موارد خيلي بالا بوده است. اما از اسير يا برده يا زنداني براي كارها استفاده نمي‌كردند. ممكن است زندانياني داشته‌اند اما از آنها براي كارهاي ساختماني بهره‌كشي نمي‌كردند. هنرمندان را به اين منظور دعوت مي‌كردند و هنرمندان طبق قراردادهايي كار مي‌كردند. مدارك مختلفي هم در اين مورد وجود دارد. مانند دعوت‌نامه‌اي كه ساتراپ مصر براي هنرمندان مصري نوشته بود. در متن‌هاي خزانه هم نام هنرمندان، مليت آنان، كار و ميزان دستمزدشان ثبت است.»

  
نویسنده : m a ; ساعت ۳:٤٢ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٦ مهر ،۱۳۸٤

 

چاپارها

اولين پيكي كه كارش در تاريخ ثبت شده، سنگين‌ترين نامه روي زمين را با خود برده‌است. اين پيك از نزد پادشاه «اروك» نامه‌اي را براي پادشاه «آرتا» مي‌برد. در نامه از پادشاه آن منطقه طلب باج شده بود.

اين پيك نگون‌بخت، يك لوح گلي همراه داشت كه آن را در خورجين خود گذاشته و از منطقه عيلام تا به جيرفت پياده طي كرده بود. نامه‌اي كه نزديك به ده كيلو گرم وزن داشت و اكنون تكه‌اي از آن در موزه‌اي در تركيه و بخش ديگري در موزه فيلادلفيا نگهداري مي‌شود.

زمان فرستادن آن نامه گلي به دو هزار و پانصد سال پيش از ميلاد مسيح بازمي‌گردد. پيك بودن حداقل از آن زمان تاكنون يكي از مشاغل جوامع شهرنشين شده است.

داريوش اول پادشاه هخامنشيان نخستين كسي است كه سيستم چاپاري را در ايران بنا كرده است. او با تاسيس صد و يازده چاپارخانه در ايران آن زمان، سيستم پستي خوبي براي خود راه انداخت. داريوش مردم روستاهاي اطراف را مجبور مي‌كرد كه به اين چاپارخانه‌ها خدمات لازم را بدهند.داريوش سوم آخرين پادشاه هخامنشيان، در زمان شاهي پدرش پيك شاهنشاهي بود. در آن دوران به خاطر اطميناني كه به فرزندان رجال و شاهزادگان داشتند، از آنها به عنوان پيك استفاده مي‌كردند.

  
نویسنده : m a ; ساعت ۳:٠٢ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٦ مهر ،۱۳۸٤

 

منشا پيدايش نامهاي كوروش و داريوش

اگر كوروش و داريوش پادشاه نبودند و ضرورت موقعيتشان ايجاب نمي‌كرد كه در كتيبه‌هاي دوره هخامنشي با حالت نهادي و فاعلي از آنها ياد شود، شايد امروز در زبان فارسي نام‌هاي «كوروش» و «داريوش» وجود نداشت و به جاي آنها اسامي «داريوم» و «كوريوم» يا «داريو» و «كوريو» داشتيم.

يكي از ويژگي هاي دستوري زبان فارسي باستان اين است كه اسم ها نيز صرف مي شده اند. همچنان كه امروزه ما فعل را صرف مي كنيم. به اين ترتيب،‌ اگر اسمي در نقش فاعلي / نهادي يا مفعولي يا اضافي قرار مي گرفت، شناسه هاي مختلفي مي پذيرفت. اين شناسه ها در مورد اسم هايي كه به u يا a يا I يا a ختم مي شدند، نيز متفاوت بودند.

«داريو» و «كورو» اسم هايي بودند كه به u ختم مي شدند. اين گونه اسم ها وقتي در حالت فاعلي / نهادي قرار مي گرفتند، شناسه «ش»، در حالت مفعولي شناسه «م» و در حالت اضافي شناسه «ائوش» مي گرفتند. با اين توضيحات، «داريوش» و «كورش» صورت هاي فاعلي / نهادي اسم هاي «داريو» و «كورو» هستند. اما از آنجا كه در كتيبه هاي خود بيشتر در حالت نهادي و فاعلي قرار گرفته اند و يا انجام دهنده كاري بوده اند، اين ضرورت با شناسه «ش» بيشتر در كتيبه هاي هخامنشي به كار رفته و به همين صورت به فارسي امروز رسيده است. شايد اگر «داريو» و «كورو» در كتيبه ها بيشتر در حالت مفعول به كار رفته بودند، امروزه به جاي آنها صورت هاي «داريوم‌» و «كوروم» را داشتيم. امروزه آنقدر نام هاي كورش و داريوس براي ما جا افتاده است كه با شنيدن آنها نمي توانيم تصور كنيم اصل اين نام ها صورت ديگري داشته و در واقع،‌ اگر به همان صورت به فارسي امروز مي رسيد، اكنون بايد به جاي آنها «كورو» و «داريو» را به كار مي برديم.

واقعيت اين است كه «كورو» از صورت فارسي باستان Kurau و «داريو» از صورت فارسي باستان darayavau اسامي اصلي اين دو پادشاه هخامنشي بودند. در مورد معناي نام «كورو» هنوز اشتقاق دقيقي ارايه نشده است. اما «داريو» از دو بخش تشكيل شده بود: daraya-vahu كه «داريه» به معني «نگهدارنده» و «وهو» به معني «نيكي» است. جمعا اين اسم «نگهدارنده و حافظ نيكي» معنا مي دهد.

  
نویسنده : m a ; ساعت ٢:٤۳ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٦ مهر ،۱۳۸٤

 

ايرانيان نخستين ملتي بودند كه گل هديه دادند

قديم ترين و زيباترين سند درباره پيشينه دسته گل در ايران ، گل و غنچه هاي دست داريوش در سنگ نگاره هاي تخت جمشيد است كه بيشتر از 2500 سال سابقه دارد . بنابر نظر تحليل گران تاريخ ، اين نقوش ، مراسم برپايي جشن نوروز ، و به گمان برخي جشن تولد و بعضي مراسم تاج گذاري را به نمايش مي گذارد . هر چه كه باشد اين مراسم به پيروي از سنت هاي كهن تري بر پا شده كه در عهد داريوش با آن شكوه تجلي پيد كرده و در عين حال شاهد ارجمند و كاملا گويايي از علاقه و توجه ايرانيان نسبت به گل و تقديم و هديه دسته گل است . اوژن فلاندن در سال 1841 م نوشته است از نقوش تخت جمشيد يك چيز دستگير ما شد كه در بين ايرانيان قديم معمول بوده و هنوز هم متداول است و آن دسته گل مي باشد . ايرانيان سخت خوش دارند هميشه شاخه گلي در دست داشته باشند كه تقديم دوستي كنند . در برخي از سكه هاي بر جاي مانده از عصر اشكانيان الهه اي را نشان مي دهد كه گل يا دسته گل يا شاخه هميشه سبز نخل يا مورد را در دست دارد . از جمله آثار ساسانيان مهري از جنس عقيق بي رنگ با نقش گلي در دستي كشيده و ظريف است كه در مجموعه وست هان نگهداري ميشود و نقش آن را ايدت پراوا نقل كرده است .

  
نویسنده : m a ; ساعت ٢:٤۱ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٦ مهر ،۱۳۸٤

 

آتش در عهد هخامنشيان

نقش مذهبي آتش در ايران باستان بيشترين سهم از نقش‌هاي اين آفريده هفتم اهورامزدا را در متون ديني و تاريخي به خود اختصاص داده است و بيش از كاركردهاي ديگر آن شناخته شده است، اما آتش كاربردهاي ديگري هم در آن دوران داشته است.

آتش در دوره هخامنشيان كاركردي ارتباطي نيز داشت و از آن همانند تلگراف بي سيم استفاده مي شد. به فرمان خشايارشاي هخامنشي (485 - 465 قبل از ميلاد)، از شوشتر و همدان، دو پايتخت بزرگ تا به سر حدات ايران برج هاي بسيار بلند به فاصله هاي معين ساختند و در بالاي آنها پاسباناني گماشتند تا شب ها به كمك شعله آتش و حركات و علايم مخصوصي كه به آن مي دادند، از اين برج به برج ديگر وقايع مهم دورترين حدود مملكت را به مراكز برسانند. در سال 479 قبل ازميلاد،‌ وقتي سپهبد ايران، آتن، پايتخت يونان را فتح كرد، در شب همان روز خبر به شاهنشاه رسيد كه در سارد پايتخت ليدي اقامت داشت. در شاهنامه و در يادگار زريران نيز آمده است كه با آتش افروزي در بالاي كوه هاي بلند لشگريان را به گرد آمدن و آماده حركت شدن خبر مي دادند.

اين شيوه شايد در دوره هاي بعد هم مورد استفاده قرار گرفته باشد. به عنوان مثال، كوهي در اصفهان در نزديكي منار جنبان قرار دارد و بر بالاي آن آثار آتشگاهي به جا مانده است كه كارشناسان با توجه به بقاياي باروهاي اطراف آن گمان مي‌برند، شايد محلي براي ديده باني و علامت دادن براي آتش بوده باشد. در شيراز نيز كوهي در نزديكي دروازه قرآن است و بر فراز آن، جايگاهي است كه امروزه موسوم به «تنوره ديو» است و در گذشته احتمالا «تنوره ديد» ناميده مي‌شد.اين جايگاه نيز كاربردي اين چنيني داشته است.

آتش،عنصري براي جشن و نيايش

البته نقش آتش در مذهب و ارتباط نيز محدود نماند و براي آن آيين‌ها، نيايش‌ها و جشن‌هاي زيادي برگزار شد و در فرهنگ مردم جاي گرفت. آتش از زماني كه شناخته شد،‌ همواره مورد توجه و احترام آدمي بود. در ميان ايرانيان نيز همواره اين عنصر حيات بخش مورد تكريم بوده است تا جايي كه ايزدي را به نام آذر / آتش ناميده بودند و روز نهم هر ماه و ماه نهم سال را با نام وي مي خواندند. آنان در گراميداشت اين عنصر جشن هاي متعددي برگزار مي كردند كه از آن جمله است: جشن سده و جشن سوري (چهارشنبه سوري) و آذر جشن. روز آذر از ماه آذر موسوم به «آذرگان» آذر جشني از زمره جشن هاي همنام شدن روز و ماه برگزار مي شد. در بخشي از يسناي اوستا نيز نيايشي ويژه آتش آمده است. اين توجه و احترام تا جايي بود كه پرستشگاه‌هايي بر گرد آتش مقدس به نام آتشكده براي گردآمدن مومنان و خواندن دعا در جاي جاي اين سرزمين بر پا شده بود.

آتشكده‌‌ در ايران باستان

در اوستا، اصطلاحي براي آتشكده نيامده است. نخستين اشاره به آتش (معلوم و مخصوص) در ادبيات زردشتي از سده سوم ميلادي است،‌ در كتيبه اي از شاهپور اول ساساني و روحاني بزرگ معاصر او، كريتر. كريتر بنيان گذار آتش بهرام، مقدس ترين و مهمترين آتش آييني دين زردشت بوده است.

از دوران ساساني،‌ به نام سه آتشكده معروف بر مي خوريم كه اصل آنها را از آتش هاي اساطيري دانسته اند. مهمترين آتشكده ايران در آن دوران آتشكده آذر فرنبغ (Adur Farrobag) در فارس بود كه آتشكده مختص روحانيان بود و مركزيت داشت. آتشكده آذر گشنسب، آتشكده خاص طبقه ارتشيان بود كه از نظر اهميت بعد از آذر فرنبغ قرار داشته است و محل آن در شيز، نزديك گنزك،‌ در جنوب شرقي درياچه اروميه (در آذربايجان) بود و شاه و ارتشيان براي نيايش به آنجا مي رفتند. سومين آتشكده مهم كشور، آذر برزين مهر (Adur Burzenmihr) بود، مختص كشاورزان كه در آيين هاي ويژه به آنجا مي رفتند.

باستان شناسان از آثار به جا مانده از آتشكده هاي دوران ساساني دريافتند كه بيشترين آتشكده ها در آذربايجان بوده اند و اين سرزمين مركز مقدس مذهبي ايران بوده است. بيشتر اين آتشكده ها خاكستري نداشته و در اصطلاح پهلوي «خودسوز» بوده اند. ظاهرا منبع سوخت آتش هاي آنها گاز نفت بوده است.

نام خود آذربايجان نيز ماخوذ از آتش است. آتورپات (= نگهبان آتش) كه در دوره هخامنشي، شهربان اين ناحيه بود، نام خود را به آن داد و اين ناحيه از كشور به آتورپاتكان (آذربايجان امروزي) مشهور شد.

همچنين تعداد زيادي از بناهايي كه به «چهارطاق» معروف شده اند احتمالا آتشكده بوده اند. ردپاي اين بناها را در معماري ايران پس از اسلام نيز مي بينيم.در دوران باستان، نه تنها زردشتيان براي دعا و نماز در پيشگاه آتش يا شنيدن گفتار «هيربد» به آتشكده مي‌رفتند، بلكه نيازمندان گرسنه و تشنه نيز براي طلب ياري به آتشكده ها پناه مي‌بردند.

در اين معابد كه براساس شواهد از دوره هخامنشي در اين كشور بر پا شده اند،‌ آتش مقدس آتش هميشه فروزان با چوب بود كه در آتشداني روي پايه اي بلند مي سوخت. روحاني پرستار آتش هر روز در وقت معين سوخت و بخورات را همراه با نيايش و آتش پيشكش مي كرد. از آنجا كه قبله زردشتيان نور است، مومنان براي به جا آوردن نمازهاي روزانه خود به حضور آتش يا نور خورشيد (آتش آسماني) نيازمند بودند و شرط خواندن نماز داشتن طهارت كامل و به اصطلاح وضو بود. نماز ويژه آتش هنوز هم در آتشكده ها خوانده مي شود.

با برپايي آتشكده ها، لزوم پيدايش طبقه نويني از روحانيان، يعني موبدان آتشكده ها احساس شد. از ميان اين طبقه، روحاني عالي رتبه يا روحاني رييس آتشكده را در فارسي باستان بگينه پتي baginapati مي خواندند. اين لقب در دوره ساساني به «مغوبد» (= بزرگ مغان) تغيير يافت.

آتشدان‌ در ايران باستان

ظرفي كه آتش را در آن نگهداري مي كردند، «آتشدان» نام داشت. آتشدان در اتاقي دروني و محراب مانند در آتشكده قرار داشت تا پرستار روحاني آن را از هرگونه آلودگي و ناپاكي مصون دارد. در ميان بقاياي كاخ هاي با شكوه پاسارگاد، آتشدان هاي خوش تراشي از سنگ سفيد پيدا شده است كه نشان دهنده اهميت اين عنصر نزد شاهان هخامنشي است. اين آتشدان ها ته ستون و سري سه پله دارند كه با پايه بلندي به شكل مكعب مستطيل قلمي به يكديگر وصل شده اند. ارتفاع آن تا حدود كمر آدمي ميانه قد، مي رسد. سر آنها كه روي پايه سنگي قرار دارد، تو خالي و محل افروختن آتش بوده است. شايد داخل اين آتشدان سنگي از منقلي فلزي هم استفاده مي كردند. زيرا داخل آن اثري از آتش ديده نمي شود.

آتشدان هاي پاسارگاد از نظر ظرافت كار سنگتراشي بي نظيرند اما نمونه هاي آن را زردشتيان در طول سده ها، به هنگام پرستش و نيايش به كار برده اند.

در حجاري هاي بالاي آرامگاه داريوش، آتشداني همانند آتشدان پاسارگاد روبروي نقش شاه قرار دارد كه زردشتي بودن صحنه را نشان مي‌دهد. نقش آتش به صورت هرمي از شعله ها از سر آتشدان زبانه مي كشد. اين كهن ترين نمونه آتشداني است كه آتش آن افروخته است. گمان مي رود نماز كردن به آتش افروخته در بلندي از آيين هاي ويژه شاهان زردشتي بوده است. گويي داريوش با اين حجاري مي خواسته بر زردشتي بودن خود تاكيد كند. احتمالا مراد از آتش حجاري شده، نمايش اجاق شخصي او به هنگام جلوس بر تخت بوده است. رسمي كه ظاهرا بنيان گذار آن كوروش بود و از اهميتي حكايت مي كند كه در ايام كهن، آتش شخصي هر حكمراني براي قوم و طايفه او داشته است.

در بالاي آتشدان، پيكره‌اي واقع در دايره بالدار، همانند نقش بيستون، در پرواز است. پشت سر پيكره فوق، قرص ماهي برجسته همراه با هلالي در لبه زيرين آن حجاري شده است. هماهنگي نقوش پيكره بالدار و قرص ماه و آتشدان در آرامگاه داريوش دلالت بر احترام داريوش نسبت به خورشيد و ماه و آتش مي كند و جالب اينكه سه دعاي مهم زردشتي نيز به اين سه اختصاص دارند: خورشيد نيايش، ماه نيايش و آتش نيايش. در متون پهلوي آمده كه ستايش خداوند بايد در آن حال كه روي به خورشيد و ماه و آتش دارند، صورت پذيرد.

با اين تعابير و بر طبق سنن دين زردشت مي توان گفت كه اين نقوش، شاه را در حال نيايش نشان مي دهند.

نقش آتشدان را روي تعدادي از گل مهرهايي كه در ويرانه هاي خزانه داري و باروي تخت جمشيد يافت شده اند، نيز مي بينيم. در نقوش اين گل مهرها،‌ بالاي آتشدان نمادي بالدار قرار دارد و در دو سوي آن، دو پرستنده يا دو موبد به نيايش مشغول‌اند.

جزييات شكل آتشدان روي گل مهرها دقيقا مشخص نيست، اما بايد نمونه اي از آتشدان هاي زمان هخامنشيان باشد. در گل مهري هم كه از مصر به دست آمده و تاريخ آن ميان سال هاي 400 تا 500 قبل از ميلاد است، همين نمونه آتشدان ديده مي شود. به طور كلي نقش آتش افروخته روي پايه بلند، بر مهرها و گل مهرهاي هخامنشي كه پرستش‌گران به آن اداي احترام مي‌كنند، نماد رسمي مذهبي شده بود. از گزنفون، تاريخ دان يوناني، نقل است كه كورش بزرگ هخامنشي به هنگام بيرون آمدن از زادگاهش پارس، به ايزد آتش اجاق و اهورامزدا نيايش مي كرده است. گزنفون كورش را چنان مي نماياند كه زردشتي مومني است و معمولا به درگاه اهورامزدا نيايش مي كند.

پيش از روزگار ساسانيان، براي اين آتشدان ها نامي در اثري به جا نمانده است. اما در دوره ساسانيان به نام هاي «آدوران»، «آتشدان» و «آتشگاه» بر مي خوريم. همچنين در دوره ساسانيان، آتشدان علامت ملي شد و آن را روي سكه‌هاي پادشاهان اين سلسله ضرب كردند.

اهميت آتش را در اسامي عام تركيبي كه از دوران هخامنشي به جا مانده نيز مي توان ديد، مانند: آتر فرنه (= از آتش بخت يافته) و در الواح ايلامي: آتر پاته (= محافظت شده با آتش)، آتر بانو (= دارنده درخشش آتش) و آتر دانه (= آتش داد).

  
نویسنده : m a ; ساعت ٢:۳٧ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٦ مهر ،۱۳۸٤

 

وصيت نامه داريوش

اينــــــک که من از دنيا ميروم بيست و پنج کشور جزو امپراطوری ايران است و در تمام اين کشورها پول ايران رواج دارد و ايرانيان در آن کشورها دارای احترام هستند و مردم کشورها نيز در ايران دارای احترام مي باشند جـــــــانشين من خشايار شا بايد مثل من در حفظ اين کشورها بکوشد و راه نگهداری اين کشورها اين است که در امور داخلي آنها مداخله نکند و مذهب و شعائر آنها را محترم بشمارد اکنــــون که من از اين دنيا مي روم تو دوازده کرور دريک زر در خزانه سلطنتي داری و اين زر يکي از ارکان قدرت تو مي باشد زيرا قدرت پادشاه فقط به شمشير نيست بلکه به ثروت نيز هست. البته به خاطر داشته باش که تو بايد به اين ذخيره بيفزايي نه اينکه از آن بکاهي. من نمي گويم که در مواقع ضروری از آن برداشت نکني ، زيرا قاعده اين زر در خزانه آن است که هنگام ضرورت از آن برداشت کنند امّا در اولين فرصت آنچه برداشتي به خزانه برگردان. مادرت آتوسا بر من حق دارد پس پيوسته وسايل رضايت خاطرش را فراهم کن ده ســـــــال است که من مشغول ساخت انبارهای غله در نقاط مختلف کشور هستم و من روش ساخت اين انبارها را که با سنگ ساخته ميشود و به شکل استوانه است در مصر آموختم و چون انبارها پيوسته تخليه ميشوند حشرات در آن بوجود نمي آيند و غله در اين انبارها چند سال مي ماند بدون اينکه فاسد شود و تو بايد بعد از من به ساختن انبارهای غله ادامه دهي تا اينکه همواره آذوقه دو يا سه سال کشور در انبارها موجود باشد و هر ساله بعد از اينکه غله جديد بدست آمد از غله موجود در انبارها برای تامين کسر خواربار استفاده کن و غله جديد را بعد از اينکه بو جاری شد به انبار منتقل نما و به اين ترتيب تو هرگز برای آذوقه در اين مملکت دغدغه نخواهي داشت ولو دو يا سه سال پياپي خشکسالي شود هـــــــرگز دوستان و نديمان خود را به کارهای مملکتي نگمار و برای آنها همان مزيت دوست بودن با تو کافي است ، چون اگر دوستان و نديمان خود را به کارهای مملکتي بگماری و آن به مردم ظلم کنند و استفاده نامشروع نمايند نخواهي توانست آنها را به مجازات برساني چون با تو دوست هستند و تو ناچاری که رعايت دوست بنمايي کــــــانالي که من مي خواستم بين شط نيل و دريای سرخ بوجود بياورم هنوز به اتمام نرسيده و تمام کردن اين کانال از نظر بازرگاني و جنگي خيلي اهميت دارد و تو بايد آن کانال را باتمام برساني و عوارض عبور کشتي ها از آن کانال نبايد آنقدر سنگين باشد که ناخدايان کشتي ها ترجيح بدهند که از آن عبور نکنند اکنــــون من سپاهي به طرف مصر فرستادم تا اينکه در اين قلمرو ايران ، نظم و امنيت برقرار کنند. ولي فرصت نکردم سپاهي به يونان بفرستم و تو بايد اين کار را به انجام برساني. با يک ارتش نيرومند به يونان حمله کن و به يونانيان بفهمان که پادشاه ايران قادر است مرتکبين فجايع را تنبيه کند توصيـــــــه ديگر من به تو اين است که هرگز دروغگو و متملق را به خود راه نده. چون هر دوی آنها آفت سلطنت هستند و بدون ترحم دروغگو را از خود دور نما. هرگز عمال ديوان را بر مردم مسلط نکن و برای اينکه عمال ديوان به مردم مسلط نشوند ، برای ماليات ، قانوني وضع کردم که تماس عمال ديوان را با مردم خيلي کم کرده است و اگر اين قانون را حفظ کني عمال حکومت با مردم زياد تماس نخواهند داشت افســـــــــران و سربازان ارتش را راضي نگهدار و با آنها بدرفتاری نکن. اگر با آنها بد رفتاری کني آنها نخواهند توانست معامله متقابل کنند. امّا در ميدان جنگ تلافي خواهند کرد. ولو به قيمت کشته شدن خودشان باشد و تلافي آنها اينطور خواهد بود که دست روی دست مي گذارند و تسليم مي شوند تا اينکه وسيله شکست تو را فراهم نمايند امــــــــر آموزش را که من شروع کردم ادامه بده و بگذار اتباع تو بتوانند بخوانند و بنويسند تا اينکه فهم وعقل آنها بيشتر شود و هر قدر که فهم و عقل آنها زيادتر شود ، تو با اطمينان بيشتر مي تواني سلطنت کني. همواره حامي کيش يزدان پرستي باش. امّا هيچ قومي را مجبور نکن که از کيش تو پيروی نمايد و پيوسته بخاطر داشته باش که هر کس بايد آزاد باشد که از هر کيش که ميل دارد پيروی نمايد بعــــــد از اينکه من زندگي را بدرود گفتم ، بدن من را بشوی و آنگاه کفني را که خود فراهم کرده ام بر من بپيچان و در تابوت سنگي قرار بده و در قبر بگذار. امّا قبرم را که موجود است مسدود نکن تا هر زمان که مي تواني وارد قبر بشوی و تابوت سنگي مرا در آنجا ببيني و بفهمي ، من که پدر تو و پادشاهي مقتدر بودم و بر بيست و پنج کشور سلطنت مي کردم مردم و تو نيز مثل من خواهي مرد زيرا سرنوشت آدمي اين است که بميرد. خواه پادشاه بيست و پنج کشور باشد يا يک خارکن و هيچ کس در اين جهان باقي نمي ماند. اگر تو هر زمان که فرصت بدست مي آوری وارد قبر من بشوی و تابوت را ببيني ، غرور و خودخواهي بر تو غلبه خواهد کرد امّا وقتي مرگ خود را نزديک ديدی ، بگو که قبر مرا مسدود نمايند و وصيت کن که پسرت قبر تو را باز نگهدارد تا اينکه بتواند تابوت حاوی جسد تو را ببيند زنــــــهار ، زنهار. هرگز هم مدعي و هم قاضي نشو ، اگر از کسي ادعايي داری موافقت کن ، يک قاضي بيطرف آن ادعا را مورد رسيدگي قرار بدهد و رای صادر نمايد. زيرا کسي که مدعي است اگر قاضي هم باشد ظلم خواهد کرد هــــــرگز از آباد کردن دست بر ندار. زيرا اگر دست از آباد کردن برداری کشور تو رو به ويراني خواهد گذاشت زيرا قاعده اين است که وقتي کشور آباد نمي شود به طرف ويراني مي رود. در آباد کردن ، حفر قنات و احداث جاده و شهرسازی را در درجه اوّل اهميت قرار بده عفـــــو و سخاوت را فراموش نکن و بدان که بعد از عدالت برجسته ترين صفت پادشاهان عفو است و سخاوت. ولي عفو فقط موقعي بايد بکار بيفتد که کسي نسبت به تو خطايي کرده باشد و اگر به ديگری خطايي کرده باشد و تو خطا را عفو کني ، ظلم کرده ای زيرا حق ديگری را پايمال نموده ای بيـــــش از اين چيزی نمي گويم و اين اظهارات را با حضور کساني که غير از تو در اين جا حاضر هستند کردم تا اينکه بدانند قبل از مرگ ، من اين توصيه ها را کرده ام و اينک برويد و مرا تنها بگذاريد زيرا احساس ميکنم که مرگم نزديک شده .

  
نویسنده : m a ; ساعت ٢:۳٤ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٦ مهر ،۱۳۸٤

 

جندي شاپور

شهر جندي‌شاپور يا گندي شاپور خوزستان از جمله محوطه‌هاي باستاني كشور است كه در دوران ساساني مهم‌ترين شهر دانشگاهي ايران در آن تاسيس شد. با ورود و گسترش اسلام در ايران بسياري از متون پهلوي ساساني اين شهر به عربي ترجمه و ميراث علمي عظيم آن به جهان اسلام منتقل شد. اين شهر نزديك به 700 سال حيات مداوم داشته است.

علم طب از اين منطقه به ساير نقاط منتقل شده و دانشمندان فرهيخته بسياري در اين شهر به تحقيق پرداخته اند.

جندي شاپور فقط از لحاظ تاريخي اهميت ندارد بلكه از لحاظ حيثيتي هم اهميت دارد. وقتي يونان هر چهار سال در المپيك دو مارتن، نماد شكست ايران از روم را سر جوانان اين مرز بوم مي شكند چرا نبايد نماد پيروزي ايران بر روم را نجات داد مگر جندي شاپور پس از شكست روم از ايران توسط70هزار اسير يوناني ساخته نشد.

در ماههاي گذشته بيش از 20 تپه باستاني در محوطه «جندي شاپور» به وسيله اداره امور اراضي و كشاورزان مسطح شده و از تپه هاي باستاني كه بخشي از شهر ساساني جندي شاپور را تشكيل مي دادند،‌ در حال حاضر تنها 5 تپه باقي مانده است.

  
نویسنده : m a ; ساعت ۱:٠٢ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٦ مهر ،۱۳۸٤

 

بازسازی ديجيتالی دو معمار از تخت جمشيد

  ساخته شدن دومين فيلم مستند بلند از تخت جمشيد با استفاده از هنر بازسازی ديجيتالی نشانه ای از بازشناسی اهميت اين بنا و همزمان علاقه به کابرد فنون جديد کامپيوتری برای زنده کردن آثار تاريخی است.

در کمتر از يک سال از معرفی و پخش فيلم شکوه تخت جمشيد، فيلم ديگری در باره اين بنای ويران اما هنوز باشکوه دنيای باستان به دنيای تصوير معرفی می شود.

فيلم که بسادگی پرسپوليس ناميده می شود کاری از تلويزيون آرته، تلويزيون دولتی مشترک آلمان و فرانسه است.برخلاف فيلم شکوه تخت جمشيد ساخته فرزين رضائيان، پرسپوليس اثری است با مولفان مختلف.

کورش افهمی می گويد او و همکار آلمانی اش ولفگانگ گمبکه چهار سال پيش پروژه ای را برای بازسازی مجازی تمام تخت جمشيد شروع کردند. دو سال بعد نتيجه نخستين کارهای گرافيکی خود را روی اينترنت در معرض عموم نهادند. در اين زمان گوتز بالونيه از تلويزيون آرته که مستندی در باره تخت جمشيد را در دست داشت از طريق اينترنت با آنها آشنا می شود و سرانجام آنها را برای همکاری دعوت می کند.

نتيجه کار در فيلمی به مدت 60 دقيقه در کنفرانس جهان هخامنشی در موزه بريتانيا به نمايش درآمد. فيلمی خوش ساخت و خوش نما که 12 دقيقه بازسازی ديجيتالی تخت جمشيد در آن کار افهمی - گمبکه است.

  
نویسنده : m a ; ساعت ۱۱:٤۱ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱۳ مهر ،۱۳۸٤

 

نقوش تخت جمشيد آرامشی را در چهره و رفتار خود نشان می دهند

تخت جمشيد در يک نگاه اوليه شباهت های بسياری با بناهای بابلی-آشوری دارد. همان مردان و نظاميان و پادشاهان با همان ريش ها و شيوه نشستن بر کرسی يا دربر داشتن زينت آلات. همان بناها و ستون ها و نقوش آشنای پيش از هخامنشی.

تخت جمشيد بنايی ارعاب آور و رماننده نيست، بنايی است دعوت کننده و جمع آورنده ، "تخت جمشيد ساخته شده بود تا شخصيت يک دولت جهانی را به مردم نشان دهد. بايد قدرت جهانی هخامنشی را نشان می داد چنانکه بابلی ها و آشوری ها با معماری شان نشان می دادند. اما در تخت جمشيد معماری در خدمت ايجاد ارعاب نيست بلکه در خدمت نشان دادن ابهت و عظمت است. دعوت کننده است."

اين لبخند نرم و بوداوار پيکره ها و حجاريهای مردان هخامنشی، اين شادمانی و طمانينه شخصيت ها يک عنصر تازه است: "اگر به تفاوت های صورت پيکره ها و نقوش تخت جمشيد با همانندهای بابلی و آشوری آنها دقت کنيد می بيند نوعی آهستگی و تامل و معنويت در آنها هست."

"حتی در جايی که بايد خشونت باشد مثلا در نبرد شاه-پهلوان با موجوات خيالی شما چهره ها را آرام میبينيد و قرار نيست دلهره آور باشند."

"چيزی که در همه جای تخت جمشيد ديده می شود روح آرامش و صلح طلبی است که در چهره های همه نقوش تا چهره سرستون گاو ديده میشود."

  
نویسنده : m a ; ساعت ۱۱:٤٠ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱۳ مهر ،۱۳۸٤

 

جنگجويان سه هزار ساله

پنج گور شبيه به هم در حالي که اجساد پنج مرد جنگجو را در خود جاي داده اند و همراه خنجر و سرنيزه دفن شده اند، معماي تازه اي براي باستان شناسان طرح كرد. باستان شناسان احتمال مي دهند اين پنج مرد همزمان مرده اند و طي مراسم آييني به خاك سپرده شده اند.

گورستان باستاني خرند محل گور خفتگاني است كه 3000 سال پيش در دشت سمنان مي زيسته اند. شواهد باستان شناسي در گورستان اين اقوام نشان مي دهد كه عشاير بوده اند و سال را در حاشيه جنوبي درياي خزر و دشت سمنان ييلاق و قشلاق مي كردند.

اجساد دفن شده در گورهاي چمباتمه اي در گنداب سر تا پا مسلح بودند و اين موضوع نشان مي دهد در دومين دوره عصر آهن ( 1250 تا 850 پيش از ميلاد ) منطقه دشت سمنان محل درگيري و جنگ بوده است كه به مرور زمان در دوره سوم ( 850 تا 550 پيش از ميلاد ) به صلح كشيده شده است. پنج گور كشف شده در خرند به صورت طاق باز هستند اما مسلح و اين موضوع حكايت از آن دارد كه احتمالا در گيري هاي كوچكي در منطقه وجود داشته است و اين پنچ مرد در يكي از اين درگيري ها كشته شده اند.»

او با اشاره به اين موضوع كه تمام اين نكات بخشي از حدسيات باستان شناسي هستند، گفت: «در علم باستان شناسي نمي توان به يقين درباره موضوعي صحبت كرد و شواهد تنها بخشي از واقعيت زمان را نشان مي دهند

گورستان باستاني خرند يكي از منحصر به فردترين محوطه هاي باستاني ايران است كه به علت سالم ماندن اسكلت ها، اين گورستان از اهميت بي شماري برخوردار است. شباهت اشياء موجود در اين گورستان با اشياء بدست آمده از گورستان هاي مازندران باعث شده است تا باستان شناسان راهي شناسي مسير كوچ اقوام خفته در گورستان خرند شوند به همين علت تيمي از باستان شناسان مازندران، گيلان و سمنان قصد دارند تا حوزه جنوبي درياي خزر را مورد بررسي و شناسايي قرار دهند.

خرند در 51 كيلومتري شهر سمنان واقع شده است. اين گورستان يكي از منحصر به فرد ترين گورستان هاي عصر آهن ( 3450 تا 2550 سال پيش ) در ايران است.

  
نویسنده : m a ; ساعت ۱۱:۳٩ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱۳ مهر ،۱۳۸٤

 

سالروز سقوط امپراتوري هخامنشيان

به اعتقاد برخي مورخين، سومين نبرد اسكندر و سپاه داريوش سوم (آخرين پادشاه هخامنشيان) كه موجب سقوط امپراتوري هخامنشي شد 30 سپتامبر يا 1 اكتبر 331 قبل از ميلاد ، در گوگامل (Gaugaméles) يا سرزمين نينوا رخ داد.

شمار سپاه ايران در اين نبرد به گونه‌اي اغراق‌آميز يك ميليون نفر نوشته‌اند. با توجه به اينكه به سپاه ايران چندين فيل جنگي هم افزوده شده بود و سپاه از پيش بسيار ورزيده‌تر و تواناتر به نظر مي‌رسيد، به هنگام آغاز نبرد سپاه ايران در بعضي قسمت‌ها عرصه را بر سپاه اسكندر تنگ كرد، ولي فرماندهي ضعيف داريوش سوم باعث شكست لشكريان پارسي شد.

اينچنين روايت گرديده كه وقتي اسكندر مقاومت سرسختانه و پافشاري سپاه پارسيان را ديد جهت حمله را به سويي سوق داد كه داريوش روي عرّابه جنگي نشسته بود. داريوش وقتي مشاهده كرد كه او به ميدان مصاف نزديك است، پا به فرار گذاشت و متعاقب فرار او بخشي از سپاه ايران نيز از ميدان جنگ گريخت. فرار از ميدان جنگ به بخش‌هاي ديگر سپاه ايران نيز سرايت كرد و جنگ به شكست ايرانيان منتهي شد؛ در حالي كه در بخش‌هايي از اين جنگ پيروزي از آن ايرانيان بود.

اسكندر با داريوش، سه جنگ مهم انجام داد : اولي جنگ گرانيك در سال 334ق.م، كه بخش هايي از آسياي صغير را از امپراتوري جداكرد. دومي جنگ ايسوس در سال 333 ق.م كه بخش هايي از سرزمين شام به تصرف اسكندر درآمد و آخري جنگ گوگامل در سال 331 ق.م، كه سقوط نهايي را رقم زد.

كارشناسان بر اين باورند كه به ايرانيان در نبرد با اسكندر در هر مصافي فرصت‌هاي طلايي دست داده است ولي از هيچ يك از موقعيت‌ها بهره نگرفتند. نمونه بارز آن عدم بهره‌گيري داريوش از استعداد و توان رزمي لشكريانش گزارش شده است. مقدونيان در امور نظامي پيشرفت‌هاي زياد نموده بودند ولي سپاهيان داريوش با همان اسلوب‌هاي پيشين و از اعتبار افتاده، بهره‌ مي‌گرفتند. يكي از كارسازترين عواملي كه مورخان گزارش كرده‌اند. اين است كه داريوش نسبت به اسكندر تفاوت سنتي چشمگيري داشت. داريوش دو برابر اسكندر مقدوني به هنگام جنگ‌هايشان سن داشته است. و اين يكي ديگر از دلايل بي‌باكي اسكندر و ترسو بودن داريوش در جنگ بوده است. اكثر مورخان قديم جنگ سوم و آخرين جنگ داريوش را در اردبيل نوشته‌اند، ولي از چندي به اين طرف آن را نبرد «گوگامل»، مي‌نامند، پلوتارك مي‌نويسد: «جنگ بزرگ اسكندر با داريوش بر خلاف آن چه مورخان نوشته‌اند در گوگامل روي داده، نه در اردبيل، و اين اسم يعني گوگامل به زبان پارسي به معني خانه شتر است.

وجه تسميه اين محل از اينجا است كه يكي از شاهان قديم پارس كه بر شتر تندروي سوار بود. در اين جا از دست دشمن رهايي يافت و بعد مقرر داشت كه شترش را در اينجا حفظ و حراست كنند و خراج چند ده را براي آسايش اين شتر و مستحفظين آن تخصيص داد.

اسكندر پس از ترك مصر در سال 331 ق.م به طرف رودخانه فرات عزيمت نمود و از رود فرات گذشت و وارد بين‌النهرين شد و سپس رودخانه دجله را پشت سرنهاد تا در دشت سرسبز گوگامل نزديك نينواي سابق پايتخت امپراطوري آشور و اربيل با سپاه داريوش برخورد كرد. از زمان عبور سپاه اسكندر از رود فرات تا ورود به گوگامل، فرصت‌هاي خوبي براي داريوش پيش آمد ولي از اين مواقع هيچ گونه بهره‌اي نگرفت. نخست اين كه جلگه بين‌النهرين براي عمليات سواره نظام ايران بسيار مساعد بود و اگر برنامه‌ريزي مناسبي صورت گرفته بود به شيوه جنگ و گريز صدمات زيادي به قشون اسكندر وارد مي‌شد و حركت سپاه مقدوني را كند مي‌كند و احتمالا به كلي آن را متوقف مي‌كرد. ديگر اين كه حركت آب در رودخانه دجله در آن موقع بسيار تند و عبور از آن براي سپاه مقدوني مشكل و يا ناممكن بود. سپاه ايران با داشتن تيرانداز زبردست و ماهر مي‌توانست مانع عبور سپاه اسكندر شود، يا لااقل تلفات زيادي به سپاه مقدوني وارد آورد. در هر حال در جنگ گوگامل سپاه ايران هخامنشي شكست خورد و اسكندر پس از پايان جنگ، داريوش را به مسافت هفده فرسنگ تا نزديكي اربيل تعقيب كرد.

درباره علل شكست داريوش و سقوط امپراتوري پروفسور پير بريان چند عامل ذكر مي كند ، ضمن اينكه تصريح مي كند :نويسندگان باستان اسكندر را گام به گام دنبال مي كنند بدون اينكه كوچكترين توجهي به شاه بزرگ داشته باشند.

بريان معتقد است : سقوط امپراتوري ناشي از نارضايتي اقوام تحت انقياد نبود بلكه ناشي از تنوع قومي و فرهنگي سرزمين هاي تحت سلطه بود. از آنجا كه پارسيان هرگز كوشش نكردند به سنن اتباع تحت انقيادشان آسيبي وارد كنند لذا يوناني خود را يوناتني احساس مي كرد و مصري خود را مصري و همين طور درباره بابليان و ساير اقوام و پارسيان هيچ كوششي در جهت نشر زبان خود و تحميل مذهب خود به خرج ندادند به همين دليل هويت هخامنشانه اي وجود نداشت كه قادر باشد تا اقوام را با وجود تنوعشان به قيام براي دفاع از هنجارهاي مشترك وادارد. به همين سبب تعيين سرنوشت شاهنشاهي با جنگ رقم مي خورد و برگزيدگان سرزمين هاي مختلف به سرعت به فاتح ملحق مي شدند و سوگند وفاداري خود را به او انتقال مي دادندبنابراين وقتي نيروهاي نظامي شكست خوردند ، رهبران محلي در برابر موقعيتي قرار گرفتند كه نياكانشان هنگام فتوحات كوروش با آن مواجه بودند: مذاكره با فاتح بريا حفظ موقعيت مسلط خود در جامعه‌اي كه به آن تعلق داشتند.

  
نویسنده : m a ; ساعت ۱۱:۳٩ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱۳ مهر ،۱۳۸٤

 

شهر ايلخاني لور

گاو آهن هاي كشاورزان انديمشكي، شهر ايلخاني «لور» را به تلي از خاك تبديل كرده است.بيش از 100 اثر تاريخي و محوطه باستاني در شهر ستان انديمشك قراردارد كه به ثبت ملي نرسيده است. اين وضعيت حفاظت قانوني اين آثار را با مشكلات فراوان روبرو كرده است.

شهر لور يك محوطه هفتاد هكتاري است كه در منطقه مسكوني و كشاورزي شهر قرار دارد و به خاطر كشاورزي و ساخت وساز به تلي از خاك تبديل شده است. اين شهر 700 سال قدمت دارد.

 شهر لور در يك گمانه زني در اسفند سال 67 شناسايي شد و آثار از دوره ايلخاني بدست آمد. در اين محوطه حوضچه هاي آبرساني، قنات، كوره و سفال هاي جالبي بدست آمده است. همچنين اين حفاري ها به كشف تنديس يك زن در دوره ايلخاني منجر شد اما لايه هاي زيرين اين شهربه دوران ساساني تعلق دارد.

اين شهر به ثبت آثار ملي نرسيده است و هر روز توسط مردم و ادارات بيشتر تخريب مي شود. هر روز منازل مسكوني گسترش بيشتري در اين محدوده پيدا مي كنند. كانالي كه شهرداري در اين محدوده ساخت، صدمات گسترده اي به اين شهر وارد كرد. براي به ثبت رسيدن آثار انديمشك در فهرست آثر ملی بايد بودجه مشخصی تعیین کرد. در حال حاضر مدير سازمان ميراث فرهنگي و گردشگري استان، نماينده شهر انديمشك در مجلس شوراي اسلامي و فرمانداري قول مساعد براي ساماندهي به ميراث اين شهر ستان داده اند.»

به استناد متون تاريخي شهر لور، شهری آباد بوده است كه تا اواسط قرون وسطي حيات داشته است و پس از آن رو به ويراني نهاده است.

  
نویسنده : m a ; ساعت ۱۱:۳٦ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱۳ مهر ،۱۳۸٤

 

پارسی‌ها، پایه‌گذار زندگی مدرن

مطالعه استادانه تام هالند، كتاب «آتش پارسي»، به امپراتوري‌اي باستاني زندگي‌اي بانشاط مي‌بخشد.

هالند موفق مي‌شود كاري دشوار را به سرانجام رساند: امروزي كردن جنگ‌هاي پارسي به گونه‌اي كه به هيچ وجه از مدرنيته دور نمي‌نمايد. بي‌رحمي نبرد، شادمانيِ كشتن، لذت تنبيه كردن، تماميِ آنها آن چنان نزديك به درك ما از خويشتن است كه حقيقتاً بيگانه به نظر نمي‌رسند.

زماني، شايد در اواخر دهه 60 ميلادي، تصميم گرفته شد كه كلاسيك‌ها ديگر «ربطي» به ما ندارند. مدرسه‌هاي دولتي بي‌اعتنا به اين ايده بودند، اما براي بيشتر ما كه در نظام ايالتي دهه 70 و 80 آموزش ديده‌ايم، آموزش جامع به معناي جهالت مطلق از پايه‌هاي فرهنگ اروپايي بوده است.

خوشبختانه دوره كلي آموزش معيار و سطوح عالي در مورد تمدن كلاسيك اين شكاف را پر كرده‌اند. اما به احتمال زياد آدم‌هاي بيشتري خارج از اين نظام هستند كه مثل من، تاريخ باستان براي‌شان اصلاً وجود خارجی نداشته است، نوعي سياه‌چاله در مغز ما؛ از همين رو احتمالاً اولين واكنش ما به كتابي در مورد جنگ‌هاي پارسي اين خواهد بود: «اي داد! باز هم چيزهاي باستاني كه به من ربطي ندارند.»

مايه تأسف است، چرا كه احتمالاً براي تفكر در مورد جنگ‌هاي پارسي فرصتي بهتر از اين دست نخواهد داد. كتاب جذاب و جامع تام هالند در همان زماني منتشر شده است كه نمايشگاه موثري در موزه بريتانيا با عنوان «امپراتوری فراموش‌شده: جهان ایران باستان» برپاست كه شامل گنجينه‌هايي زيبا مي‌شود كه تا پيش از اين در خارج از ايران ديده نشده بود، گنجينه‌اي نادر كه مي‌تواند به تخيل آتش بياندازد.

مهم‌تر از آن، كتاب مذكور بحثي صريح در مورد ربط تاريخ باستان است. حالا كه در ابتداي قرني ديگر هستيم، بسياري دوست دارند كه به زماني بنگرند كه تمدن‌ها محكوم به برخورد شدند. هالند در مورد جنگي بين شرق و غرب مي‌نويسد، جنگي كه ماقبل جنگ‌هاي صليبي است، جنگي كه از پيدايش مسيحيت و اسلام نيز قديمي‌تر است.

پادشاهان بزرگ پارس، داريوش و پسرش، خشايار، بر امپراتوري‌اي حكم مي‌راندند كه از هند تا سواحل اژه گسترده شده بود. هيچ حكومت يا ملت ديگري توان برابري با منابع تحت فرمان پارس يا نفوذ اين امپراتوري در امور جهان را نداشت. با اين حال، در همان زمان پروژه‌اي جالب در آتن در راه بود كه منظور از آن قرار دادن ايده سياسي «تساوي اجتماعي» يا برابري به جاي ايده حاكميت خوب بود. جهان داشت اولين گام‌‌هاي خود در دموكراسي را تجربه مي‌كرد.

آن طور كه هالند مي‌گويد، جنگ‌هاي پارسي اسطوره موسسِ تمدن اروپايي است. در اين جا پيروزي آزادي بر بردگي و فضيلت تمدن بر استبداد را مي بينيم (البته پارسي‌ها چيزي در اين مورد ننوشته‌اند يا اگر هم نوشته‌اند باقي نمانده است و تفاسير متعاقب ما زیاده از حد متكي بر نوشته‌هاي يونانيان است).

با اين حال، زندگي مدرن به شدت مديون پارسي‌هاست. پارسي‌ها امكان وجود دولتي چندمليتي، چندفرهنگي و جهان‌گستر را اثبات كردند، الگوي سياسي‌اي كه منبع الهام امپراتوري‌هاي مختلف، يكي بعد از ديگري، بود. بعدتر، در همين منطقه شرقي، خلفا، «علي‌رغم اعتقادات متديانه اسلامي‌شان»، پژواك جاه‌طلبي‌هاي استعماري خشايارشاه بودند (و هدف بنيادگرايي اسلامي نيز احياي خلافت است). رئيس‌جمهور بوش از محور شرارت سخن مي‌گويد، حال آن كه ديدگاه او از جهاني كه ميان نيروهاي روشني و تاريكي تقسيم شده است، دست آخر برگرفته از زرتشت، پيامبر باستاني ايران، است.

هالند اين نكات را مطرح مي‌كند و بعد رهاي‌شان مي‌كند. دل‌مشغولي او مرتبط كردن تاريخ با روايتي نيرومند براي خواننده عام است. از همين رو با آن چنان هيجان و سرزندگي‌اي از برخورد خردكننده فلز و استخوان مي‌نويسد که گويی اين اتفاقات چند دهه پيش رخ داده‌اند، نه هزاره‌ها قبل.

هالند مجذوب استراتژي نظامي است، اما از جزئيات مبهوت‌كننده هم غافل نمي‌شود. براي نمونه ما مي‌فهميم كه پارسي‌ها حتي در جنگ نيز به ظاهر جسماني‌شان اهميتي خاص مي‌داده‌اند به طوري كه هر فرد اشرافي در دسته‌اش هنرمند آرايشگري نيز داشته است. هالند به انگيزه‌هاي بازيگران اصلي نيز توجه ويژه‌اي دارد: خشايارشاه كه دانش را قدرت مي‌دانست و به ايجاد اولين شاهراه اطلاعاتي فرمان داد، و تميستوكلس آتني كه ارباب چرخ و شبكه‌سازي بود و در جنگ خودش را برجسته ساخت، كه همين كليد موفقيت در دموكراسي بود.

هالند، به پيروي از هرودوت دورنمايي از جهان پيش از جنگ ارائه مي‌دهد. او از پيدايش امپراتوري پارس در طول شاهراه خراسان مي‌گويد، و از جامعه جنگي اسپارت كه عقده مسابقه داشتند.

  
نویسنده : m a ; ساعت ۱:۳٧ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٦ مهر ،۱۳۸٤

 

 قلعه ضحاك 

محوطه باستاني قلعه ضحاك آذربايجان شرقي، شهري كامل با 10 كيلومتر مربع در دو كيلومتر مربع وسعت است كه تاكنون باستان شناسان تنها در بخش معبد آن كاوش كرده اند و بخش مسكوني شهر به دليل شرايط حفاظتي هنوز مورد كاوش قرار نگرفته است.

قلعه ضحاك دژي عظيم از دوره اشكاني است كه در منطقه هشترود آذربايجان شرقي واقع شده است. اين قلعه از سال 1379 به منظور كاهش حفاري هاي غير مجاز و شناسايي پلان دژ مورد كاوش هاي باستان شناسي قرار گرفته و تاكنون اطلاعات زيادي از شيوه هاي زندگي اشكانيان در اين قلعه به همراه شكل و معماري آن بدست آمده است.

در محدوده قلعه ضحاك محل گورستان اشكاني اين قلعه كشف گرديده است . گورستان هاي اشكاني از جمله مهم ترين محوطه هاي گورستاني كشور هستند كه كمتر يافت شده اند. تدفين در اين گورستان ها به دو سبك خمره اي و تابوتي يا طاق باز است. غالبا در گورهاي اشكاني از گذاشتن سكه در دست و دهان اجساد هنگام تدفين استفاده مي كردند تا مردگان بتوانند از اين سكه ها براي عبور از درياي بزرگي كه تصور از آسمان بود، عبور كنند.

باستان شناسان موفق شدند بقاياي ديوارهاي خشتي با اندود گچ رنگ آميزي شده و نقش كنده هاي منقوش به اشكال حيواني، گياهي و هندسي، احتمالا مربوط به اعيان از دروه اشكاني را در آوار هاي قلعه كشف كنند.

 

  
نویسنده : m a ; ساعت ۱:٢٩ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٦ مهر ،۱۳۸٤

 

شهر دقيانوس

شهر اسلامي دقيانوس كه در شمال شهرستان جيرفت جاي گرفته مربوط به دوره سلجوقيان(900سال پيش) است. با توجه به وسعت 40 كيلومتري اين شهر كه هسته مركزي آن تنها 12 كيلومتر وسعت دارد، اين شهر جزو بزرگترين شهرهاي اسلامي كشور محسوب مي‌شده است.

  
نویسنده : m a ; ساعت ۱:٠٦ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٦ مهر ،۱۳۸٤